درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


28 شهریور 1384

1.فقط يه هفته ديگه! يك هفته ديگه من اين موقع اولين روز كاريم رو پشت سرگذاشتم! بعد از گرفتن گواهي تدريس ،اول، پيشنهاد تدريس رياضي راهنمايي رو داشتم و فرداي همون روز هم تدريس نقشه كشي ساختمان هنرستان! فردا صبح آخرين وقت براي انتخابيكي از اين دو درس هست و من هنوز نمي دونم چكار بايد كنم!
از پس هر دو تا درس كه بر مي آم،نقشه كشي كه يكي از درس هاي عمران بوده و با كمي تمرين مي تونم اونو درس بدم.رياضي راهنمايي هم كه چيزي براي گفتن نداره !
مسئله اي كه منو دودل كرده توي انتخاب برقراري نظم كلاس ِ...با توجه به اينكه اولين سال تدريسم هست و هنوز اونجور كه بايد تجربه ندارم ؛ شايد انتخاب دوره راهنمايي كه مي شه كمي بيشتر اقتدار نشون داد بهتره و از طرفي تعامل بين شاگرد و معلم هم بهتر ايجاد مي شه ولي انتخاب نقشه كشي هم مي تونه براي پيشرفت خودم هم بهتر باشه ! هر چند كه شرايطش خيلي سخته! از طرفي اينجور وقت آزادم هم بيشتره و مي تونم براي كنكور بخونم .
هنوز هيچ انتخابي نكردم ،يك لحظه اينوري هستم و يك لحظه اونوري! تا ببينيم فردا صبح توي آموزش و پرورش چي مي شه ؟!البته اگه تا صبح انتخاب قطعي رو نكرده باشم .

2. از همين جا از حسين جان هم كه تمام زحمات پيدا كردن طراح قالب ،پيگيري هاي مدام در نبود من ،و رفع اشكالات طرح رو به تنهايي كشيدن ممنونم و اميدوارم بتونم توي عروسيشون برقصم!!

3.يه مدته خيلي خودم رو گرفتم كه از كوره در نرم !!!! از اينكه هنوز صبورم خوشحالم
---------------------------------------------
آپديت تكميلي: صبح توي آموزش و پرورش هنوز دو دل بودم كه كدوم برم ،ديگه بعد از نيم ساعت يكي از آشنا ها اومد و گفت چكار كردي ؟كدوم رو مي خواي بري؟ بدون معطلي گفتم نقشه كشي و قبل از اينكه پشيمون بشم درو باز كردم و رفتم داخل و كارامو كردم .از اونجا خودم رو به مدرسه معرفي كردم ،به خودمون اميدوار شديم،كلي ما رو تحويل گرفتن هم مدير و هم معاون . يه توضيحات اجمالي داد و رفتم برنامه كلاسيم هم گرفتم روز هاي سه شنبه،چهارشنبه و پنجشنبه.جو مدرسه هم بد نبود بچه ها تقريبا همسن خودم بيدم ،با يه اختلاف 4 تا 6 سال..
سعي مي كردم از همين امروز برخوردم مناسب باشه ...طوري مدير جلو بلند شد اين چيزا كه يكي از دانش آموزا امده پيشم و مي گه بيا پارتي ما بشو فلان مشكلم حل بشه ! مي گم بذار حداقل يه بار روي صندلي دفتر بشينم !!

نظرات (11) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:08 قֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/29

 


نظرات (11)


خب مثل اینکه کسی نمی خواد برات پیام بذاره.سری قبل خودم برات تبریک گفتم.این سری هم خودم اول میشم.هر کجا خواستی درس بدی آدرس بده یه بار بیاییم ببینیم چند مرده حلاجی.خوش باشی حاجی.


بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!
برگشتی؟
بابا معلم!
بابا تدریس!
بابا...
خداییش خیلی خوشال شدم...
داری بزرگ میشیا!:دی
ایشالا موفق باشی... ولی فکر کنم با انتخاب نقشه کشی، باید سعی کنی یه ذره صبرت رو بیشتر کنی!


راستی قالب هم حرف نداره!


آخرش رفتی نقشه کشی؟حالا آدرس بده بیاییم ببینیم چند مرده حلاجی.


سلام مرسي كه به وبلاگم سر زدي و يك پيشنهاد نقشه كشي را قبول كن!


آپديت تكميلي ات را نخوانده بودم.كار خوبي كردي!


salam agha moalem.


سلام.کاشکی اومده بودی دبیر نقشه کشی ما میشدی توی عمرمون یه پارتی نداشتیم دلمون خوش بشه


eee اینجا کامنتها بالای نوشته هاست /-: ببخشین نمیدونستم برای نوشته پایین کامنت دادم


خوب آقا معلم! تبريك ميگم! ايشالا استادي دانشگاه. در ضمن همون بهتر كه راهنمايي نرفتي، من يه سال درس مي دادم پدرمو در آوردن! دبيرستان كه بودم بهتر بود.


وای وای ! ببین نوشته های اینجا چه معنوی عرفانی شدن!
قالبم که ایول!