درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


دو روز گذشت!
روز دوشنبه اولين روز كاري...ساعت 7 مدرسه بودم ،هنوز هيچ معلمي نيامده بود ،با شروع شدن مراسم صبحگاه يكي يكي پيداشون شد و ساعت 45/7 رسما پيش به سوي كلاس! كلاس من كارگاهه و از دفتر حدودا 400 متري فاصله داره ،يعني درست دم در وردي مدرسه .كل راه به اين فكر مي كردم الان كه رفتم سر كلاس چي بايد بگم.ديروز عصر يه سر رفته بودم توي كلاس مثلا با جو و محيطش آشنا بشم .از در كه وارد شدم همون كلاس خالي و ساكت ديروز<اينجا> به يه كلاس با 26 دانش آموز و پر از حرف تبديل شده بود !
مستقيم به سمت ميز رفتم ،اونجا بود كه تازه متوجه ورود من شدن و برپا دادن ! هميشه از برپا دادن اين چيزا بدم مي اومد حالا 26 نفر براي خودم بايد بلند مي شدن ! خودمو معرفي كردم و نحوه كار در طول سال و يه سري حرف ها كه هميشه روز هاي اول به خورد،خودمون هم مي دادند.
كلاس تا ساعت 12 بود و من براي روز اول هيچ برنامه اي نداشتم . يه آشنايي با بچه ها و توضيحات در مورد وسائل لازم و مورد استفاده .مي خواستم ساعت بعد رو تعطيل كنم كه مدير اجازه نداد و همون توضيحات جلسه اول رو بهشون گفتم باز و اين باز نوشتن !
روز دوم اما خوب بود ،تمرين هاي مختلف و شروع به كار بچه ها .براي خودم جالب بود و براي دانش آموز ها بيشتر . چند تا تمرين براي روان شدن دستشون تا ساعت 12 همه رو سرگرم كرده بود ،يكي يكي بهشون سر مي زدم و كمكشون مي كردم و راهنمايي در مورد كشيدن .بد نبود يه جورايي خودم هم خوشم اومده بود از اين حالت .كاراشون كه تمام شد زودتر تعطيل كردم .
در كل الان فهميدم معلمي كاره سختيه ولي مي تونه شيرين هم باشه .بايد براي لحظه به لحظه وقت كلاست برنامه داشته باشي .

توي دفتر هنوز با كسي راحت نيستم همه با هم مي شينند به حرف زدن ،من نه كسي رو مي شناسم و نه اونا زياد توجهي دارند به جز دو سه تاشون كه سرباز معلم هستند و گاهي با هم صحبت مي كنيم .

نظرات (9) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:33 قֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/31

 


نظرات (9)


از همین اولش تعطیل بازی؟بچه مردم چه گناهی کرده آق معلم؟


آقا اجازه بريم دستشويي !!


آقا شما هم با این وبلاگت. کشت ما رو تا یه صفحه نظراتی باز کنه ها... هی تا نصفه باز میکرد. تقصیر منه که میخواستم نظر بدم. یه چی بگم برم. دیروز ما دبیر شیمیمون نیومد سر کلاس کلی بد و بیراه خورد. به قول یکی از بچه ها میگفت وقتی میخوان درس بدن نمیان اما وای به روزی که امتحان در کار باشه اولین نفر هستن که میان. حالا تو.. در ضمن .. هیچی ولش کن..


چه مدیر پَستی!
یه بار هم که خواستی عقده تعطیل شدن کلاس رو عملی کنی، نامرد نذاشت...

راستی احساس کردی خوششون اومده ازت یا نه؟
قیافه ها و چشماشون چی می گفت؟
فکر میکنی همون روز اول تو دلشون جا کردی؟

معلمی خیلی سخته ولی کار خیلی جالبیه...

راستی!
رمز خوشبختی میدونی چیه؟
رمز خوشبختی این نیست که کاری که دوست داری رو انجام بدی، رمز خوشبختی اینه که کاری که انجام میدی رو دوست داشته باشی!

موفق باشی!


سلام آقا معلم.آقا اجازه تو رو خدا نمره از دستت راحت بیرون بیادا گناه دارن بچه ها


ایگوما روز معلم بایدسیت کادو بخریم ...


vay!! ehsas mikonam kare kheili sakhti ro shoro kardi.


آخی آدم دلش میخواد معلم بشه /-: راستی احساس میکنم دلیل پینگ نشدنم این باشه که یه کوچولو لینکم مورد داشته باشه دوتا از اینجوریا داره (//) نمیدونم والا هرچی فکر کنم تنها دلیلی که به ذهنم رسید همین بود


خوب مبارك باشه! اين برنامه ريزي خيلي سخته! غافل بشي رو كله مبارك سوارن! بايد مراقب باشي هميشه مشغول نگهشون داري (يك تجربه) ؛)