درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


14 مهر 1384

خيلي زودتر از اوني كه فكر مي كنم داره مي گذره ! دو هفته گذشت .هنوزم هم مثه روز اول صبح ها اولين نفري هستم كه وارد دفتر مي شم ...رابطه ام با مدير و معاون خوب شده ،صبح ها تا بقيه معلم ها بيان يه كم صحبت مي كنيم !
كلاس خيلي بهتر از اوني هست كه فكر مي كردم.رابطه ام با بچه خيلي خيلي خوب شده به موقع مي تونم كلاس رو ساكت كنم ، همشون رو مشغول به كار كنم . به طور كلي بهشون مسلط هستم .تا الان هيچ مشكلي بي نظمي و يا شرايطي كه بخوام عصباني بشم و عكس العملي نسبت به كاراشون نشون بدم ،نداشتم.از نظر درسي هم به جز چند نفري كه يه كم ديرتر مي گيرند بقيه كارشون خوبه .
روز سه شنبه توي دفتر نشسته بودم كه مدير به نفر رو بهم معرفي كرد ،ايشون آقاي فلاني قراره از امروز به عنوان كمكي شما باشند! يه حس ناجوري بهم دست داد و اين حس وقتي بيشتر شد كه فهميدم طرف داره فوق ليسانس مي خونه !از نظر اداره كردن كلاس به صورت دو نفرمشكلي نبود ،به اين فكر بودم كه با وجود اون جو كلاس عوض مي شه و خودم هم اون قدرت عمل قبل رو توي كلاس ندارم و از همه بدتر اينكه من از نظر علمي و سني از اون پايين تر بودم و يه جورايي خجالت مي كشيدم كه بهش بگم اينكار بكن يا نكن !
همون جور هم كه فكر مي كردم شد ! سر كلاس بعد از معرفي كردنش شايد توي برخورد اوليه بيشتر به خاطر شكل ظاهري به هيچ وجه مورد استقبال از طرف بچه ها قرار نگرفت .و بعدا توي اداره كلاس موقعي كه يه جا بلند شد و شروع كرد به توضيح دادن يكي از مسئله ها اوضاع بدتر شد .طوري كه هيچ كس حرفاشو گوش نمي كرد و بي توجهي مي كردن .خودم دلم سوخت براش،با بچه ها صحبت كردم و براي مدتي ساكت شدن ولي باز هم دست از عكس العمل هاشون بر نداشتند مخصوصا وقتي پشت طرف بودن ! همون يه زنگ بودنش همه عوض شدن جو كلاس رو به چشم ديدن و نسبت به اون واكنش نشون مي دادند. راستش خودم هم از اين وضع به وجود اومده راضي نبودم .
امروز باز كلاس داشتم و يارو نبامد .از مدير مدرسه در موردش سوال كردم .گفت : مثكه منتفي شده ،ما هم درست خبر نداريم ازش! فعلا كه هم من و هم بچه ها از اين وضع راضي هستيم .
---------------------
خلاصه از شرايط فعلي كاملا راضي هستم ،همين كه سربازم ولي نظامي نيستم خودش كلي ارزش داره .

نظرات (9) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 11:54 بֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/227

 


نظرات (9)


منم از اینکه سرباز نیستی، راضیم؛ چون لا اقل از چرت و پرتات بی نصیب نیستیم!
بابا آقا معلم محبوب!
میگم حالا باید 2 سال با این بچه ها سر و کله بزنی؟


سلام آقا معلم.آقا اجازه ما هم همین مشکل رو پارسال با دبیرامون داشتیم و جالب این بود که یکیش آقا بود و دیگری خانم .و آقاهه میخواست ریاست کلاس رو دستش بگیره و ما نمبذاشتیم چون با خانمه راحتتر بیدیم.


مرسي آقا معلم.مرسي ابهت بابا...تحويل بگير آق معلم.ميگما ساعت كلاسيت بگو تا جوك سيت بفرستم با بچه ها بخندين!!!


سلام . ای ول!! خوش باشی ...


cheghadr khobe ke to in modate kotah tonesti ba shagerdat ertebat sahih ro bargharar koni.



سلام.. مرسي اومدين وبلاگم.. منم اولين باره اومدم اين وري.. تو كار تازه تونم موفق باشين..


چه سربازی خوبی واقعا اینجوری سربازی مزه میده


vayyy amin, che ghadr delam barat tang shode bood, vali kash to hamun persianblog mimundi


نمی تونم . نمی تونم خنده کنم
دلم از خوشی ها خنده کنم
آخه تنهام
یه آشنا سنگ صبور یه کس می خوام
دیگه دارم خفه می شم نفس می خوام اخه تنهام

خوشحال می شم به منم سر بزنی