درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


و من برگشتم
بسيار سفر بايد کرد تا پخته شود خامی !
توی اين سفر هم به اين نکته پی بردم !<< زنان در سفر در بازار هستند و بازار!!!!>>


بنابراين، تصميم بگير از حالا به بعد
همه تلاش هايت ،
معطوف به
سفر درون
باشد

نظرات (25) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:27 بֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/234

 


نظرات (25)


هی فلانی زندگی شايد همين باشد/ .....


دوم....به امام رضا سلام منو ميرسوندی....


سلام...بازم خوبه توی اين سفر به يک نکته اساسی پی بردی.(دندون)


سلام...به چيز خيلی مهمی پی بردی.سفر بايد پر خرج باشد(دندون)


سلام امين.سفر درون!!.چه معنايی تو همين ۲ کلمه هست.اما يه نکته ی کوچولو رو هم من اضافه کنم به اونچه تو گفتی.اينکه ادم تو هر سفری بايد مقصد رو اول بشناسه تا بتونه به سمتش حرکت کنه.سفر درون هم همين طور اگه ادم مقصد رو نشناسه راه گم کرده ميشه و تو همون درون خودش گير ميکنه.اما حالا از کلمات قصار که بگذريم می رسيم به نکته ای که بهش پی بردی.ببين اگه چند تا نکته ی ديگه هم کشف کنی مجبور ميشی پاتو از شهر که سهله از خونتم بيرون نزاری.به فکر مبارزات فمينيست ها نيستی لااقل به جوانيه خودت رحم کن.


سلام.. سفر خوش گذشت؟!!! عجب... حرفای عجيب ميزنی... بعيده


تازه فهميدی؟؟؟..پس هنوز عقبی...من ۱۰ سال پيش اينو فهميدم...ضمنا.چطور جرات کردی اينو بنويسی؟؟ خدا بدادت برسه.فکر کنم حلوا افتاديم...حاج خانوم حسابت رو ميرسه!!!!!!


سلام ... سال نو مبارک :)


مخالفم عده کثيری از خانوما ولی نه « همشون»


سلام.آفرين ديگه چی ياد گرفتی؟؟(چشمک!)


سلااااااااااام سلاااااااااام کاکای خودم...چطوری؟چه عجب!!!...کاکا جونم تولدت جلوجلو مبااااااااااااااااارک...يادت باشه من اولين نفر بودما!:دی


سلام به جناب خوش شانس.اول بگم که ما شکسن خورديم و نمی نويسيم شما که برديد و داريد گردو هايی به بزرگيه هندوانه ميشکنيد چرا اپديت نمی کنی؟دوم بگم که ۹۰ دقيقه زمان هنوز وقت داريم ايشالا تا اون موقع مصدوم هم نداريم اما ۳.ببينم به اين نيلوفر خانوم چی گفتی که بهت ميگه کاکا!!!:))) خوب تو که ميخواستی لقب مردم رو واسه خودت انتخاب کنی شووا که بهتر بود:دي


سلام...چه راحت شخن ميگويی اما چه پر معنی...
موفق باشيد


سربازي كه پس از جنگ ويتنام ميخواست به خانه برگردد ؛ در تماس تلفني خود از سانفرانسيسكو به والدينش گفت:

« پدر و مادر عزيزم ؛ جنگ تمام شده و من ميخواهم به خانه باز گردم؛ ولي خواهشي از شما دارم.دوستي دارم كه مايلم او را به خانه بياورم»

والدين او در پاسخ گفتند:ما با كمال ميل مشتاقيم كه اورا ملاقات كنيم.

پسر ادامه داد: «ولي لازم است موضوعي را در مورد او بدانيد. او در جنگ به شدت آسيب ديده و در اثر برخورد با مين يك دست و يك پاي خود را از دست داده است و جايي براي رفتن ندارد. بنابر اين ميخواهم اجازه دهيد كه او با ما زندگي كند.»

پدر گفت:پسر عزيزم شنيدن اين موضوع براي ما بسيار تاسف بار است ؛ شايد بتوانيم به او كمك كنيم كه جايي براي زندگي پيدا كند.

پسر گفت:« نه ؛ من ميخواهم او با ما زندگي كند.»

والدين گفتند: تو متوجه نيستي. فردي با اين شرايط موجب دردسر ما خواهد شد.ما فقط مسئول زندگي خودمان هستيم و نميتوانيم اجازه دهيم مشكل فرد ديگري زندگي ما را دچار اختلال كند. بهتر است به خانه باز گردي و او را فراموش كني.دوستت راهي براي ادامه زندگي خواهد يافت.


در اين هنگام پسر با ناراحتي تلفن را قطع كرد و والدين او ديگر چيزي نشنيدند.چند روز بعد پليس سانفرانسيسكو به خانواده پسر اطلاع داد كه فرزندشان در سانحه سقوط از يك ساختمان بلند جان باخته است و آنها مشكوك به خودكشيند.پدر و مادر سراسيمه به سمت سانفرانسيسكو مراجعه كردند و براي شناسايي جسد به پزشكي قانوني رفتند.آنها فرزند را شناختند و به موضوعي پي بردند كه تصورش را هم نميكردند. فرزند آنها فقط يك دست و يك پا داشت


گل خنديد, دلى كه گلبرگها را چيده بود لرزيد.///

دست از شرم به شاخه چسبيد.///

خار انتقام آن را گزيد.//

قطره خونى آرام بر گل چكيد و گل,
///

سرخ شد از اين همه شقاوتى كه به پاى او نوشته می شد.//


دویدیم و دویدیم///

هیجا رامون نداند///

گفتند که توی جاده دونده ها زیادند///

دویدیم و دویدیم///

فایده نداشتن دویدن///

به همه جا رسیدیم غیر به خود رسیدن


سلام: خيلی خوب باشه سی ديت بگوم ، تولد مبارک


تفلت عروسيه مبارک


تلفت شمعا رو فوت کن ايشالا مبارک بادا .....با صدای کلا قرمزی بخون


بوق بزنيد شادی کنيد تلفت ايشالا روزی شما ....مفارک...آقا اجازه لطفا لواشک يادتون نره ...شيرينی نه .....کلا قرمزی يادت نره


تولدت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک.ما شیرینی میخواهیم ،بستنی میخواهیم،پیزا میخواهیم
بازم میگم تولدت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه انشا الله.بسیار شیرینی باید داد تا پخته شود خامی(هوارتا دندون)


تازه بايد به يه نکته ديگه هم پی ببری ما شيرينی می خواهيم و کوتاه هم نميايم.خود دانی.همه ی ايشونها رو هم دعوت کنی تا بدونن چقدر زياديم(چشمک)


آقا خبر ميکردی گوسفندی چيزی سر ببريم .


تولدت مبارک