درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


امروز که قرار نبود کسی بره سر کلاس به خاطر همين من ساعت نيم ساعت قبل کلاس رفتم
و چند تا از بچه ها رو راضی کردم که کلاس نرن..بابا دم دانشجو های فنی گرم از صبح هيچ کس
کلاس نيامده،دانشجو های انسانی سر کلاس رفته بودن.
خلاصه کلاس که تعطيل شد رفتيم استاديوم برای بازی های فوتبال سالنی که ما هم عضو تيم
هستيم با اجازتون با برق بازی داشتيم که برق گرفتمون.
بعد از بازی با ماشين داشتيم حال می کرديم که نزديک بود تصادف بکنم!!
شب هم مهمون داشتيم ، دختر عمه ام برام آدامس خرسی آورده بود.!!!بعد هم عروس و داماد اومدن.
تو که با مو سر ياری نداری
چرا هر نيمه شو آيي به خوابم.
عزيز ميام دنبالت بریم بیرون سنگ هامون رو با هم وا بکنيم فقط کار نداشته باش..فردا

نظرات (2) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:15 قֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/410

 


نظرات (2)


من فردا گرفتارم . فرزاد مي خواد بره شيراز من تنها هستم بايد خونه باشم ... فردا وبلاگمو بخون ...


ميبينم كه دانشجوهاي دانشگاهاي ديگه هم مثل ما ياغي شدن .........بابا تو دانشگاه ما كافيه تيكي به توكي بوخوره بچه ها اعتصاب كنن .....سال پيش كه محترمانه رئيس دانشگاه و تحديد كردن ........