درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


18 آبان 1381

امروز صبح ساعت ۷.۵ کلاس داشتم ،حالا بماند با چه بدبختی بیدار شدم!و سر کلاس همش
خواب بودم.
ساعت ۹ تعطیل شدیم سریع رفتم مشکل معدلم رو حل کردم و دوباره برگشتم دانشگاه،قرار
بود بچه ها به خاطر غذای بد دانشگاه که باعث مسمومیت چند نفر شده ،جلوی دانشگاه به
نشانه اعتراض بشینند،تا همه بچه ها جمع شدن حدود ۹.۴۵ شد و همون جا جلوی دانشگاه
روی زمین نشستیم.کم کم شلوغ شد و راه رو به کلی بستیم.رییس دانشکده اومد و همون
حرف های همیشگی(حالا شما برین ما پیگیری می کنیم) که بچه ها زیر بار نرفتن.
کم کم شروع به نوشتن شعار روی مقوا کردن..(بیایید به جای ترسیدن از تاریکی شمع روشن
کنیم و............)و مقواها رو دیوار چسباندن.حدود ۳۰۰ نفری شدیم.
از روزنامه های محلی برای گرفتن عکس اومدن و چند تا دوربین هم برای فیلم برداری که بچه ها
اجازه فیلمبرداری رو ندادن .ساعت ۱۳ شد و از مسئولان دانشگاه خبری نشد،من هم رفتم
خونه و دوباره ساعت ۱۵ با ایمان رفتیم دانشگاه؛هنوز شلوغ بود ،رفتیم جلوی در دانشگاه
ایستادیم که یهو متوجه شدن یه نفر از خونه همسایه دانشگاه داره فیلم می گیره فوری دور
خونه رو گرفتن که یارو فرار نکنه، من و ایمان درست جلوی او بودیم.
ساعت ۱۶ رییس دانشگاه اومد حرف بزنه که همه بهش پشت کردن و اون هم رفت.ساعت۱۶.۵
فرماندار اومد که با اون هم کنار نیامدیم و همه خواستاراستعفای رییس دانشگاه شدن.
با صحبت نیروی انتظامی یک روز برای استعفای رییس وقت دادیم و قرار شد فردا دوباره همه
جمع بشن.

| لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 9:15 بֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/412