درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


1.روزگار به یاد ماندنی
...
هنگامی که عشق تو چتر خویش را
بر همه چیز و همه کس می گسترد،
هنگامی که عشق تو مرز نمی شناسد،
هنگامی که عشق تو در هیچ قفسی گرفتار نمی آید،
هنگامی که عشق تو قید و شرط نمی شناسد ،
هنگامی که عشق ، به نحوه یِِِ بودن تو در هستی تبدیل
می شود،
آن گاه عشق تو،
نیایش مدام توست.
آن گاه عشق تو،
تو را آزاد می کند.
تنها عشق است که می رهاند.
عشق، آزادی ست .
...
...
نوشته شده توسط : نیلوفر

نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 8:39 بֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/437

 


نظرات (12)


مرسی آبجی خانم گل خودم ...دستت درد نکنه بابت شعره قشنگت .


چه گل
گفته
"نیلوفر"جان.


و امین نقل قول می کند!


والا اينا از سطح درك و فهم ما يه نمه بيشتر بود!


آفرین دختر دائی خوب خودمون


سلام ..خدا رو شکر نیلوفر جون اومدی نوشتی دیگه داشت اینجا بی روح می شد ...


مثل دیفاراش که همش مثل روح می مونه آدم می ترسه خو ....سبک کلاه گرمزی خونده شود ...: دی


ساناز وبلاگ تو که بوی خود مرگ رو می ده با اون آهنگ مسخرش:دی (دعوا وشه حالا )


یادگاری خیلی قشنگی بود :)


گفتي نيلوفر ... ياد اولين روزايي که اينترنت کار ميکردي و چت و ايمان و کنترل جي تو اون صفحه صورتي افتادم ! خودت ديگه به هم وصلشون کن ...


سلام ... از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر / یادگاری که در این گنبد دوار بماند ... زیبا بود ... آزاد باشی و عاشق


نبفهمه ديگه ...!!!