درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


25 آذر 1384

بازم یه جمعه کسل کننده ! یه مهمونی مشمئز کننده ! یه بحث مسخره و آشغال از اول تا آخرش
.
خدایا می شه بیای این طرف کارت دارم ! می خوام یه چیزی بگم , یه چیزی که هیچ فوضولی نشنوه !حتی فرشته ها !

نظرات (16) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 8:39 بֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/439

 


نظرات (16)


سلام

خدا داره می شنوه ... بهش بگو ... اومده طرفت همیشه اونجا هست همون طرفااا !
می دونی داره گوش می ده به فرشته ها هم گفته که فوضولی موقوف !!!

آخ که از جمعه گفتی !
امروز بعد از کلاس نتونستم طاقت بیارم یه راست رفتم کنار دریا فقط برای چند دقیقه بودش ولی بهش زل زدم و حرف حرف دلم رو مرور کردم ...

دلم می خواست می تونستم از ته دل داد بزنم ولی خب کنار دریا پر بود از آدمهای جور واجوری که همینجوریش هم ...

دلم می خواست هیچی نبود اونوقت ...


سلام.. من همين ورام..بی حوصله ام.. حالو حوصله لوس بازی های خودمو ندارم.. هر چی ميخوام بنويسم فاز نميده..يه جورايی با نوشته های خودم حال نميکنم.. من هر وقت نوشتنو يه دوره ميزارم کنار تنبل ميشم.. يک جورايی ديگه دلم ميخواد ننويسم و بزارمش کنار ولی به محض اينکه اولين نوشته رو مينويسم دوباره معتاد به اين دنيای مجازی ميشم.. بر ميگردم.. امشب.. فردا.. خلاصه بر ميگردم.. بزار يخام وا شه..


میخواستی فرشته ها رو هم امروز دعوت میکردی که هواتو داشته باشنD:


من یه حوری از خود بهشت...
با خدا هم محرم...
به خودم بگو :دی


از مهموني نگو كه دلم خونه!



سلام . من اون بالاها آشنا دارم سفارشتو میکنم . چون آشنائی مایه کاری بده


اصلا نمیخواد بهش فکر هم بکنی.. خدا خودش فهمید چی میخوای بگی...


سلام.ممنون دوست من.خدا همیشه پیش توست....پاینده باشی


ها من وجدان بيدارت بيدم ! به من وگو ...


اگه ملت بفهمن چه گفتي!!!


مهمونی مشمئز کننده ؟!! حیف که دیگه وبلاگ اونقدرا محرم نیست که بشه این حرفا رو گفت



ای مرده شور اینجور مهمونی ها رو ببرن


ها اي خوب بید ..


haaa... chi...?? engar oza ziad khob nist. man beram badan biam