درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


9 بهمن 1384

<<خیلی فکر می کردم که تک تک انسانهایی که پایشان به اینجا باز بشود و من ِ خودم را بشناسند به منزله موریانه هایی در یک سازه چوبی خواهند بود که خانه ام، (وبلاگم) را ویران خواهند کرد. اما اکنون که شاه ملکه های آنها هم خانه ام را پیدا کرده اند، حالا که مخرب ترین آفت های یک دفترچه معمولی خاطرات ، اینطرفها می پلکند، حالا یک اتفاق بامزه جدیدی افتاده، دارم خودم را با محیط جدیدم منطبق می کنم، از ته مانده های دلم کمتر می گویم و هی حرفهای بزرگانه تحویل وب می دهم، تا آنجایی که یک بلاگری بیاید و بگوید بزرگ شده ای، از نوشته هایت معلوم است! حس خوبی که دستم داده بود اجازه نداد یاداوری اش کنم که من همان کودکی که بودم هستم، ولی این روزها پستانکم را بیشتر می مکم، و گاهی می جوم، که زیاد ونگ نزده باشم، راستش را بخواهید فلسفه وبلاگم عوض شده. >> آره فلسفه وبلاگم عوض شده چون خودم رو یه جای دیگه می نویسم ،خودِ خودم رو نه خودی که خانواده و یه تعداد از دوستان ازم می خوان !! دلم همون دوستای وبلاگ نویس قدیمی رو می خواد ،همون راحتی قدیم .
نظرات (13) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 10:40 بֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/454

 


نظرات (13)


رسما حرف نگفته ما را گفتی!چقدر مثل همیم اخوی!


میگه دوستای وبلاگنویس قدیم، منظورش منما! D:


malome ke hanoz kodaki. in ro dige ma ghadimiha khob midonim( ehem ehem) vali alan ke deghat kardam didam na ye kam bozorg shodi


خو یکیش که هر روز جلو چشتن برادر ...


سلام .
چرا ما از ته دل حرف زدن برای هم می ترسیم ... نه خجالت نمی کشیم ... می ترسیم ...
بگذار پستانک در دهانمان را هم ببینید مگر از کودکی باید ترسید ... مگر حرف دل حرف بدی است که ناگفته بماند
حالا یکی هم بیاید و هی بگوید فلانی تو !!! تو این حرف را زدی بعید است ...
نمی دانم چرا از هم واهمه داریم یکی خودم یکی خودت یکی خودش !
مگر ما چه هستیم همه مثل هم ادای آدم ها را در می آوریم و گاهی هم برای هم خط نشان می کشیم که هی فلانی من می دانم در دلت چه می گذرد ...
قبول دارم هر گوشی محرم اسرار نیست !!!
قبول دارم هر دستی دست دوستی نیست
قبول دارم دنیایمان کوچک شده
قبول دارم سخت است
اما ...
باید از جایی شروع کرد برای حرف زدن
برای گفتن چیزی که وجودمان را می آزارد
به جای انکه دیگری را بیازاریم
به جای آنکه با نیشخندهایمان دیگری را نشانه بگیریم
کمی خودمان را ببینیم بی واسطه !
آنوقت ببینیم چقدر دلتنگ خودمان هستیم
و چقدر دلمان می خواهد خود خودمان باشیم
نه چیزیکه دیگران ممکن است ما را با آن بشناسند
می شود مگر نه !!!
از هر جایی می شود شروع کرد حتی صفحات وب
آنوقت می بینی که به جای خوردن موریانه هایی که وحشت داریم اندیشه هایمان را هم بخورد نه فقط خاطراتمان را
آنوقت می بینیم که دستی مهربان به طرفمان دراز شده
برای دوستی .... دوستی که فقط دل را می شناسد نه ظاهر را ...
من که دوست دارم هنوز کودک باشم
دنیای بزرگتر ها را دوست ندارم کودکی پر از صفاست اما بزرگترها یادشان می رود روزی همان کودکی بودند که ارزوی بزرگ شدن را داشتند اما یادشان رفت دنیای کودگی فراموششان شد ...
حالا اشکالی دارد کودک باشیم ...
و مثل بزرگتر ها حرف نزنیم ...


انگار خیلی دلت پر از درده برادر؟ما که از دوستان قدیمی شما نیستیم!اونها رو از کجا پیدا کنیم؟


تازه کلی هم بهم برخورد برادر(دندون)


همینه دیگه یه چیزی هم که بنویسی اینجور می شه ! این روز ها خوب معذرت خواهی می کنم اینم روش ! آره خواهر (دندون)


wow ! oh my god !.....are you really amin ?!.....bye


مسسسسسسسسخره؟؟پس چرا ديشب قرار بود خبر بدي كه آن ميشي خبري ندادي؟؟؟ حالت و بگيرم؟؟؟


حيف كه بزرگ شدي و نميشه حالت رو گرفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تو بزرگ شدي؟؟هه هه هه جوجه باقالي رو...بزرگ شده؟؟؟؟نه آقا همون كهخودت گفتي همه گي داريم پستونكهامون رو گاز گاز ميزنيم


این روزا هممون به یه وبلاگ اینجوری (مخفی) نیاز داریم هرچند که خودم تا حالا چندتا ساختم اما دلم نیومده توش بنویسم به هرحال دیگه آزادی گذشته نیست


آقا من از بس نميام نت يادم نيست ميشناسمت يا نه ! :( ولي الان ديدم بلاگتو چقدر با سابقه اييييييييي ! از 81 مينويسيييييي؟ من از فروردين 83 مينويسم اونم يهو تو يه مان 8836549879739 تا آپ كردم و يه ماهو اصلا آپ نكردم ! خيلي خوبه ادامه بده تو . مرسي كه بهم سر زده بودي ...