درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


16 اسفند 1385

صبح نمی دونم درست دیدم یا نه ؟
سر به زیر نبودن ها هستم, نه اینکه ندیدم!
بماند.
.....
این روز ها حداقل بین معلم ها توی مدرسه ,بحث فقط و فقط در مورد تجمع معلمان تهران جلوی مجلس ِ که بلکه اون ها یه کاری بکنند و یه چیزی به این ها هم برسه .
روز سه شنبه که همه داشتند در این مورد حرف می زدند و ابراز خوشحالی می کردند یکی می گفت: شما اگه خیلی دنبال حق و حقوق خودتون هستید خودتون یه فکر کنید ,که آره ما هم باید این کارو کنیم اصلا یه اتوبوس بگیریم با بقیه بریم تهران ! همین طور که داشتند این چرت و پرت ها رو می گفتند به بقل دستیم گفتم همشون باد خالی هستند . این ها یا حداقل بوشهری ها این کاره نیستند ! قرار شد زنگ بعد سر کلاس نرند ! زنگ خورد و همه یه نگاه به هم کردند و بلند شدند رفتن سر کلاس!!!
همین آدم ها توی بوشهر هستند که هیچ وقت پیشرفت نمی کنه دیگه !یه نماینده مجلس داریم دنبال دوست پسر قزوینی فلان خانمه ! دنبال خراب بودن فلان دختر توی دانشگاه و ... هر وقت هم می بینیش یه چفیه انداخته گردن با کت و شلوار!!همینا باعث جدا شدن عسلویه از بوشهر می شند ! همین مسئول هایی که خودشون رو به میز ریاست بستند و فقط و فقط به فکر مادیات خودشون هستند, این شهر رو این جوری کردند . هر چند مردم شهر هم خودشون مقصرند ,توی بوشهر اگه یه روز کرایه یه مسیر 100 متری بشه 500 تومن یکی حرف هم نمی زنه ! وقتی هم برای آبادی شهر داری کار می کنی فقط فحش بلندتد !
همه امکانات توی شهر های مردم پیدا می شه ,بعد ما اینجا برای یه کپی رنگی ,یه اسکن معمولی و ... باید کلی شهر رو زیر و رو کنیم !
...
پ.ن:از همین جا حاج آقا شدن حسین خان زیارتی رو تبریک می گوییم .
پ.ن: تجمع های فردا : معلم ها و زنان

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 8:17 بֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/561

 


نظرات (7)


اتق الله حاجي ....با جمله جمله حرفات موافقم اصطلاحن بوشهري ها "چيز" ندارن هيچ كدومشون سر عمل كه ميشه همه جا ميزنن !!


خوبه خودتون هم مي دونيد
.........
پاسخ : آره خودمون می دونیم تو هم اگه عرضه داشتی اسمتو می نوشتی خانم شجاع و تیکه انداز !


سلام...هرگز در اين موارد اظهار نظري نمي كردم، حداقلش در اين صفحه مجازيهاي ! اما حالا كه حرف، حرف دياره، اينجا ميگم كه من با حرفتون كاملآ موافقم و به جرات ميگم هيچ شهري مثل اينجا مردم زبون بسته نداره مردمي كه نمي دونن چطور بايد اداي حق كنن يا اگه حرفي زدن چطور عمل كنن...اگه بخوايم بشينين به پاي درددل خاك ديارمون ،يه دريا كمه واسه نوشتنش...آره ما مردم، خودمون مقصريم، چرا...چرا ميتونيم موقع بُرد يا باخت يه بازي فوتبال ، موقع برگزاري به جشن ديرينه و سنتي چون چهار شنبه سوري،مثل روزگار غار نشيني و به عادت اون زمانها بدون اينكه فكر كنيم ممكنه ديگران ما رو به دور از تمدن و فرهنگ خطاب كنند ، بي محابا فرياد بكشيم و عقده هاي سكوت خيابوني خودمون رو خالي كنيم، سنگ بزنيم و شيشه بشكونيم و خسارت وارد كنيم به خودمون...اما وقتي از حق حرفي زده ميشه مُهر سكوت مي زنيم رو لبامون...يا فوقش با بي تفاوتي شونه بالا ميندازيم يعني...به ما چه!!!!!!!!! به ما چه؟؟...خب ، به ما چه!... حرفي نيست!


حالا کار خو یه گیری داره.تا بینیم درست میشه یا نه.دوباره باید منتظر بمونیم.
مو خرابتماااااا
ایشاالله با وبلاگی ها بریم!


اینی که الان مینوسیم واسه همه نوشتم.نه واسه پر کردن کامنت .بلکه فعلاً حرفم همه اش همینه.از گذر زمان بیزارم .پس هیچوقت ساعت ندارم اما انگار نمیذارند که زمان را متوقف کنی.از همه شان بیزارم

خواب دید که آتش گرفته است.بیدار که شد خاکستر شده بود.


داداش امین عصبانی میشود ! . . .


نگو که دلم کباب شد! :-P


شما هم نظر دهید