درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


25 اسفند 1385

-آرام تر بگو ! می شنوم .فاصله ،معیاری ست برای انتخاب ارتفاع صدا .
+می دونی که راز فقط ایجاد دلهره می کنه؟
- پس خفه شو ! به اندازه کافی دغدغه دارم .رازت بماند برای باد ها !
.
پ.ن: خیلی زودتر از اونی که آدم فکر کنه بعضی خاطره هایش خاکستری می شند !

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 9:07 بֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/568

 


نظرات (7)


برگشتی شهر خودت باز لات شدی؟؟؟؟؟؟؟رازت چیه؟؟؟ رازت و که می خوای به باد بگی بیا به درخت کوچیکه من که یه روزگاری به باد عاشق بود بگو :دی..ما از این ادا اصولا و راز و ماز و سسول بازی نداریم..یالله بگو ببینم چیه جریان؟

امین ببین کارم به کجا کشیده که از بیکاری هی هی انلاین میشم و بدتر از اون ببین از بیکاری کارم به کجا کشیده میام به وبلاگ تو سر میزنم در پییییییییتتتتت


:((
غمت نبیونم قناری.غصه ات نباشه.یه جمعه ردیف میکنم دوباره با بچه ها بریم همین جایی که امروز رفتیم.قولت میدم!


عطيه مهربون- جودي آبوت

هي رفيق دلم برات تنگ شده بود........
الانم هست.... :)

ايران نيستم.. نمي تونم ...زياد نت دسترسي ندارم..

سال نوت مبارك اما :) تا بياام!


زندگی کلش یه رازه این و به کی باید گفت؟


مگه در تهران مي شود بد بگذرد؟
با اين خاكستري شدنت موافقم. بعضيا اصولا كم رنگن!


يه روز به زندگي گفتم ارزوني خودت جعبه مداد رنگيت كه جز سياه و خاكستري رنگ ديگه اي واسه زندگيم نداشت...حالا مدتهاست به سياه و خاكستري زندگيم عادت كردم...ميشه هنوزم از جعبه اش رنگهاي ديگه اي بردارم اما...ديگه از من ، من گذشته اي نمونده كه....خاطره هام اما ... هرگز نمي خوام خاكستري بشن...نه قبول ندارم دوست عزيز ، خاطره ها هر چند هم تلخ هرگز محو نمي شن...


سلام

چاكريم.

اونارو هم يه گوشه‌ي دلت جا كن.