درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


9 خرداد 1386

پارسال:
- صاحبی بشین درس بخون می افتی امسال اینجوری پیش بری!
+ نه آقا چی چی رو بیافتم ! مامانم قولم داده قبول بشم برام موتور بخره !
- کمبود تو یکی همین موتوره!
امروز رفتم مدرسه ،مراقب جلسه امتحان بود! تا وارد شدم بچه های پارسال رو دیدم ،همه دور و برم رو گرفتن و سلام و احوال پرسی !
-ولی چرا همه سیاه پوشیدین!
 آقا صاحبی دیشب با موتور تصادف کرد و فوت کرد!
یه جوری برام سنگین بود ،تا به دفتر رسیدم همش همون تیکه که می گفت مامانم قولم داده موتور بخره توی ذهنم بود ! توی دفتر همه فضولی های پارسالش رو مرور کردم! 
اونقدر ذهنم درگیر بود که حتی توی جلسه امتحان نای حرف زدم رو هم نداشتم و همه بچه هایی که توی کلاس بودن تقلبی می کردن و من فقط نگاهشون می کردم و لبخند می زدم! اونا هم فکر می کردن من به خاطر خودشون آزادشون گذاشتم.
از اونجا که اهل اصفهان بود دیگه  توی همون جا هم دفن می شه
روحش شاد

نظرات (10) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:41 قֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/606

 


نظرات (10)


... سوار عزارئیل می شده دیگه !!!
خدا بیامرزش ...


maryam khanoomi

سلام
اه همین موتور شده قاتل جون آدما .
روحش شاد


خدا رحمتشون کنه...


دريغ كه رفتن راز غريب زندگيست...


روانش شاد و خوابش آرامترين خوابها...


اوه اوه چه وحشتناک !!
روحش شاد . . .
امیدوارم خدا نسل موتور رو از زمین برداره !


داداشی من که گفته بودم این فقط یه شعره !!


خدا بیامرزدش...


خدایش بیامرزد...


چه ناراحت کننده.. یه هدفی داشته باشی..و همون نابودت کنه...وااای


چقدر حالم گرفته شد ..... خدا رحمتش کنه ....