درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


8 تیر 1386

یکدانه مسافر جاده ی خلوت شب

کمی تامل کرد و بعد...

دراز کشید.

سر بر بالش زمین گذاشت.

چشمانش به آسمان...

آسمان در چشمانش...

 آینه در آینه شد.

جرقه ای زده شد.

مسافر  رو زمین نبود....

اونم مثل همون تیکه های براق آسمان  تو شب می درخشید.

نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:43 قֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/637

 


نظرات (12)


مریم خانومی

سلام
قشنگ بود
مسافر کجا بود ؟ مثل جغدایی که می خوابن بود ؟ :دی


شبانه جالبی داری .
آسمون شب هم دنیای داره واسه خودش


روزها به سرعت از دست مي گريزد و شبها چون نگهباني وفادار ،آرام آرام به خلوت دلتنگي هاي شبانه قدم ميگذارد...چه شبهايي!...ستاره آسمان ،دلتنگي و فضاي تيره كه بيشمار واژه را در ذهن متولد ميكند... اي مسافر هر جا كه باشي محضر خداست حتي اگر ستاره اي شوي و در آسمان بدرخشي....


سلام!
چه آسمون قشنگي! پر از ستاره...


شاید عاشق آسمون شده باشه ..


پس کجا رفت این مسافر سر به هوا؟!


یه گندیست که خودمان به وبلاگمان زدیم
ایراد از پرمیشن هاست که اینجوری شده وبلاگم درست میشه ایشالا
هرچی میکشم از این فیلتر بلاگ رولینگ خدا نیامرزه:(


بالاخره چش شد ؟!


چه زیبا...خیلی خوب بود..حس خوبی داشت


دلم شب خواست ...


خوش به حال این مسافر


فیلسوف شدی؟عارف شدی؟شاعر شدی یا اصلا عاشق شدی؟


شما هم نظر دهید