درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


16 بهمن 1386

 ظرفيت های آدم ها  با امکاناتشون يه اندازه رشد نمی کنه،  معمولا امکانات بيشتر از ظرفيتِ  آدم ها رشد می کنه و برای همين برای تصميم گيری های مهم زندگی ، که غالبا بعد از يک تغيير در امکانات انسان پيش می آد، بهتره که صبر کنی تا ظرفيت ات به اندازه امکاناتت بشه بعدش تصميم بگيری.ولی کاش همه این اصل رو قبول داشتند !
دو یا سه نفری هستند که مرا از خودِ خودم هم بیشتر دوست دارند و برای من حتی حاضر به معامله با خدا هم هستند که آرزوهایی که در ذهنشان هست برای من اتفاق بیافته ! ولی کاش این همه سنتی نبودند ! اون هم در برابر منی  شايد  آدمی باشم که از سنت فقط  سبزی خوردن کنار آبگوشت رو می شناسه نه کنار غذای دیگه ،فقط  هندونه شب يلدا رو بشناسه . شايد تعريف سنت برای من تنها خوابیدن توی حیاط خونه پدر بزرگ توی شیراز کنار همه فامیل باشه و اون اذیت کردن های آخر شب با بچه های دیگه !شايد سنت يک امامزاده است که بی اختيار بدون اين که هيچ ايمانی داشته باشی وادار به احترام ات می کنه و باعث می شه قبر پدربزرگ ات رو بشوری. شايد سنت برای من دور خوردن توی بازار تجريش اونم فقط و فقط برایرد شدن از آن. خیلی از سنت ها هم قابل  شکسته شدن هستند  مثه جمع شدن خونه اون یکی پدر بزرگ و ....
درک من از سنت ها  مسخره به همین چیز های محدود شده و چیزی دیگر از سنت های دیگه  در زندگی ام نیست و نمی خواهم که باشند!

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 8:18 بֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/790

 


نظرات (8)


سلام /. براي من هم گاهي /. /


معمولا امکانات بيشتر از ظرفيتِ آدم ها رشد می کنه.
با این موافقم.


قبول دارم.. اما بعضی سنتها رو هم دوست دارم... مثل همون جمع شدن خونه پدربزرگ .. شب یلدا .. عید نوروز ...
اینا همه جزئی از زندگی هستن دیگه امین.. نمیشه نادیدشون گرفت .. حتی اگه امکاناتت زودتر از خودت رشد کنه...
حتی اگه خیلی بخوای مدرن فکر کنی.. نه؟


خوب حالا بریم سر اصل مطلب ..
کی شیرینی میدی؟ :دی


موافقم منم از بعضی از سنت ها بدم می یاد.تا جایی که بتونم ازش فرار میکنم...سنت های الکی که فقط دستو پای آدمو میبنده...


بعضی سنت ها رو با تمام وجود دوست دارم و از بعضی هاشونم متنفرم، اونایی که ازشون متنفرم داره یواش یواش محو میشه!


خوووووب نخوااا حالا چرا داد می زنی؟!!!
حالا خوبه مهندس شدی و انقدر داد می زنی!وااالاااا! البته مهندسیت هم که هنوز سندیت نداره!(به من که ناهار ندادی!)
...


نیلوفر

باز کی این بچه رو اذیت کرده اشکش دراومده؟ هااااان؟!!!!!


شما هم نظر دهید