درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا


14 فروردین 1388

 کاش من یا توی تاریکی را درست می دیدم ، یا اصلا خبر نداشتم که تاریکی هست
مدت ها بود حوصله اینجا رو نداشتم ،زندگی مجازی و حواشی اش روی زندگی واقعی ام سنگینی می کرد .اینکه با نوشتن یک متن و یک شعر و یا عکس تو رو توی ذهن فلان شخص برگردانه و فردا توی زندگی واقعی برات شمشیر بکشه ! این که نوشته های این وب فردا توی خیابان و خانواده دعوای زرگری بسازه ! و فلان شخص با اون عقل کوچیکش بیاد به یه اسم دیگه نظر بده !
توی همین دنیا بهترین دوستانی بودن که از دوستای اطرافم بیشتر قابل اعتماد بودن و عزیزتر ! و هنوز هم خیلی هاشون دوست و همراهم هستند . مشکل من از اونجایی شروع شد که تداخل واقعیت و مجازی بودن زندگی رو نفهمیدم !واقعی شناختم ولی مجازی عاشق شدم و زندگی کردم ،و باز واقعی شکستم !مجازی دیدم ولی واقعی باور کردم و .......

 به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوری كنی . .. .،

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن

"پابلو نرودا"
ترجمه احمد شاملو

مدت ها از  درگیری و  کشف یک راز ، یک حس ، یک رابطه می گذره  . روزها و ساعتها می جنگی ، اگر نجنگی متهم می شوی ....  در حق روح خود جنایت می کنی . زمانی از پروژه مهم می گذری و از آن دور می شوی چندین اتفاق می افتد . قضیه بالکل در ذهن ما تغییر می کند ، طرف و قضیه دیگر هیچ کدام مهم نیستند و یه زندگی بهتر و شیرین دیگر ! همین کافی س!

سال 87 با همه خوبی بهارش ،سنگینی غمبار اول  تابستونش ،شیرینی آخرش . اولین پاییز دوست داشتنی من  و زندگی واقعی زمستانش بدون هیچ خبری از این جا تمام شد .

نظرات (3) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:38 قֽظֽ

ترک بک

برای ارسال ترک بک از نشانی زیر استفاده کنید :
http://www.gashmardi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/891

 


نظرات (3)


هوای شرجی

هان؟ ایی آخرش چه واوید؟


پاراگراف اولش روكاملا قبول دارم كه كيگي تداخل مجازي با واقعيت


من اين چيزا کلن بيلميرم!
ولی خوش به حالت که تا دو روز ديگه بيست و چنديم سالگرد تولدت رو میتونی با فراغ مجردی(!) جشن بگيری! کوفتت شه و بترکی!

دبير ستاد اطلاع رسانی کميته تداخل مجازی!