|
1.دات كام شدن خودش كلي داستان داره ! هفت ماه پيش توي همايش وبلاگ نويس هاي بوشهر تصميم گرفتيم دات كام بشيم ! و از اونجا كه قرار بود يك هفته اي آماده بشه !بنده بسيار خرسند بوده كه صاحب يك سايت شخصي خواهم شد و اين خرسندي حتي وقتي شركت مورد نظرم براي اين كار با مشكل مواجه شد .همچنان ادامه داشت و وقتي كه حوصله ما هم بالاخره به سر رسيد از شركت ديگه اي اقدام كردم و با كلي دنگ و فنگ www.aminb.comرو گرفتم كه اينم متاسفانه با توجه با اين كه دو برابر قيمت اصليش بود و بازم حاضر به پرداخت بودم به دلايلي خاص خودش كنسل شد !
بعد از اون به طور كل بيخيال دات كام شديم و به همون پرشين بلاگ بسنده كرديم .تا اينكه عماد خان براي كادو تولد بالاخره ما را دات كام كردند ! كه از همين جا بسيار تشكر كرده و قول جبران اين كادو رو خواهيم داد D:. اصلا هم اون شركت اولي كه در موردش صحبت كردم به عماد ربطي نداشتا !! بد فكر نكنيد!
2. اصلا نمي تونم حواسم رو درست جمع كنم .هميشه فكر مي كردم اينجور مسئله ها تمام ذهنم رو پر مي كرد اخه هر نوع مشكلي كه برام پيش مي اد منو داغون مي كنه . ولي اين بار اينجور نشد ...فقط دارم تمامشو مرتب توي ذهنم مرور مي كنم ! ديگه لحظه به لحظه اش رو حفظم ...يه حسي تو تنم داره رژه مي ره ولي نمي دونم چيه ؟ اين حس رو نداشتم تا حالا به خاطر همين طبق غريزه يه كم مي ترسم ! البته ترس كلمه درستي نيست براش ولي نمي شناسمش .نمي دونم چه حسيه ؟!
3.خداييش بعضي از كارا خيلي سخته . آدم ميميره و زنده ميشه ولي بازم نمي تونه انجامش بده .ديگه از كارا نمي كنم !((:
6 ارديبهشت
|
|
فكرشو بكن !
نه نه نه
فكرشو نكن !
فكرشم هم بدهِ!!! كه باز عماد وقتي دراز كشيدي و داري به چيزاي خوب فكر مي كني، زنگ بزنه و مثلا بگه به ماهي ها امروز چي بدم بخورن؟ يا مثلا بگه فردا صبح ساعت 7 بريم كله پاچه بخوريم ؟
دِ آخه برادر من مردم كه مثه تو بيكار نيستند مشغوليت ذهني دارند خوب ! هي فرت و فرت مزاحم مي شي كه چي ؟!
پس تو هم فكرشو نكن ! يكي مزاحمت مي شه D:
9 ارديبهشت
|
|
- چه هواي خوبيه !
+ اهوم !
- چه نسيم خنكي هم داره !
+ آره خوب !
- گوش كن داره يه چيزي هم مي گه !آدم ياد روياهاش مي افته !
+ آره واقعا !
- ياد نگاه هاي عاشقانه هم مي افته!
+ آهان !!!
- هيييييييييييييييييييييييييي...من برم !
+ خوب شدا چشمام داشت مي تركيد از پس توي اين هواي مسخره خاك توش رفت !
16 ارديبهشت
|
|
نوبت من شد بريد كنار!
كلي منتظر بودم كه بتونم سوار بشم ،تازه كلي هم نامردي كرديد تا حالا
الان ديگه نوبته من كه سوار خر شيطون بشم ،حالا حالا هم پياده نمي شم !
هر كسي اعتراض داره سرشو بكوبه به ديوار
پ.ن: دلتون آب آي كيف مي ده سواري ! D:
23 ارديبهشت
بازم پ.ن:لطف كنيد از اين به بعد ناشناس نظر نديد كه شماره IP ها مي افته و راحت مي شه شناخت كه كي هستيد ؟!! اين روز ها هم اصلا حال و روزه درست حسابي ندارما ...پس با نظر هاي مسخره مثه اين خر شيطوني كه نوشته بوديد .دهنمو باز نكنيد
|
|
ار وقتي عاشق اون دختره شدم توي ستاد معين و تصميم گرفتم به معين راي بدم مي خواستم يه متن در مورد انتخابات بنويسم اينو توي عاقلانه ديدم :
<<ما انقلاب و تغییر حکومت و جنگ را به فاصله کم تجربه کردیم ، کشور ما کشور در حال توسعه است ، مردم ما فکر می کنند توسعه آب نبات چوبی ست که بتوان آن را در یک لحظه از نزدیکترین بقالی خرید، مردم ما آزادی می خواهند اما اگر به ایشان بگویی آزادی را تعریف کن می گویند : حجاب برداشته شود و ما بتوانیم برویم دیسکو! مردم ما رئیس جمهور نمی خواهند ، منجی می خواهند که بیاید و یک شبه ره صد ساله برود و آن ها را نجات دهد ، نجات دهنده ای که یک روز فکر می کردند خاتمی ست و بعد دیدند که نجات نیافتند ، من نمی دانم کدام منجی آدم ها را از بی شعوری نجات می دهد ولی مردم ما انتظار نجات دهنده ای را می کشند که آنها را از دست لولو خور خوره هایی نجات دهد و به آنها دموکراسی بدهد ، لولو خورخوره ها هویت متغیر و نا مشخصی دارند چرا که مردم ما فقط حافظهء کوتاه مدتشان کار می کند و حافظهء بلند مدت ندارند ، ممکن است در طی زمانهای خیلی کوتاه مثلا 4 یا 8 سال لولو خورخوره به فرشته و بالعکس تبدیل شود . مردم ما فکر نمی کنند که اصلاحات یک جریان است که اگر از بد شانسی جلوی آن سد باشد و فقط یک سوراخ کوچک برای عبور وجود داشته باشد ، آنها هم با قهرمانی مثل پتروس ظاهر می شوند و همان یک سوراخ را هم با انگشت می گیرند و به جریان پشت سد دهن کجی می کنند و می گویند حالا که رودخانه نیستی گه می خوری قطره هم باشی ! مردم ما باید همه چیز را هی تند تند خودشان تجربه کنند و دوست ندارند از هیچ کدام از تجارب قبلی استفاده کنند ، مردم ما فکر می کنند تغییرات تند و سریع خیلی باحال است و نمی دانند که تا به حال بابت این تغییرات چه هزینه هایی پرداخته اند . مردم ما توقعشان خیلی بالاست ولی آنقدر اعتماد به نفس دارند که فکر می کنند چون یک روز شال و کلاه کردند و به یک آدم رای دادند ، آن آدم موظف بوده معجزه بکند و چون نکرده " اخ " است ! مردم ما می دانند که این را نمی خواهند ولی نمی دانند چه چیزرا می خواهند. به قول الهه کولایی : " بیایید روی زمین زندگی کنیم. ما در جامعه مان، در کشورمان، در جامعه جهانی و در سطح منطقه با انتخاب های مشخصی روبه رو هستیم "
بیایید به جای ایدآلیست بودن کمی واقع گرا باشیم ، این " مبارزه منفی " که کم کم حالم از کلمه اش هم به هم می خورد ؛ چرا که انگارتعبیر همه چیز در این کشور با جاهای دیگر فرق دارد ؛ معنی اش فقط اینست که رای دکتر معین کم بشود . اگر می گویید خاتمی هیچ کاری نکرد باید بگویم همین که من الان دارم به این راحتی این متن را می فرستم هوا و 8 سال پیش نمی توانستم خودش یک کمی دموکراسی است!>>
من به معین رای می دهم !
پ.ن:من اگه زنده موندم به خاطر اون چيزي كه بالا نوشتم مي آم ،اعلام مي كنم بهتون
پ.ن:دقت كرديد همه متن هام پ.ن داره D:
25 خرداد
|
|
آهاي ملتي كه عميقترين چاه ها در مقابلتون مثه يه چاله است !!! شايد الان جاي جوهر روي انگشتتون پاك شده باشه ولي اين گندي رو كه زدين هيچ وقت پاك نمي شه !!!
ولي هر چي باشه ديگه بايد قبول كرد احمدي نژاد رئيس جمهورمونه ! حتي اگه بخوايم 4 سال تحملش كنيم .
پيروزي برزيل رو هم تبريك مي گم به آلماني ها !!! من نمي دونم اون همه انرژي و كبكبه قبل از بازي چي شد يهو وقتي بازي تمام شد !
فقط يه هفته ديگه وقت دارم ! هفته ديگه اين موقع سربازم !
پ.ن: پالاگراف اول از مخلوط كردند متن هاي اين و اين !
|
|
تمام شد ،سربازي هم با تمام تلخي و شيريني هاش تمام شد .دوباره برگشتم سر خونه اولم ،به همون شكل و همون شرايط.اونجا كه بودم دلم براي اين تكراري بودن ها تنگ نشد ،دلم براي خودم هم تنگ نشد ،ولي ته دلم با اين جا بود.
اين 20 روز آخر هم بهتر گذشت و هم تحملش قابل تحمل بود ،ديگه ذهنم هميشه هنگي نداشت ،ديگه نمي خواستم به فكر بعضي چيزا باشم،چسبيده بودم به كارام! سنگ اندازي سر كلاس ها ،صبحگاه،شامگاه و رژه .خوابيدن زير درخت هاي پادگان و دنبال كردن برگ هايي كه به خاطر شروع تدريجي پاييز مي افتادن،ولي شب كه مي شد،موقع خواب همه فكر ها با هم مي ريختن روي سرم ،خوابم نمي برد ،يا بايد نمي ذاشتن قادر بخوابه و حرف مي زديم يا نگهباني جاي بچه ها،كه اينم خوشبختانه با شروع دوباره كارها نظامي و اردو ها تمام شد ،سر ساعت 10 خواب بودم.
روز آخر خداحافظي با بچه ها شايد سخت ترين روز اين دوره بود .
از امروز بايد معلم باشم ! مي تونم به اين اميدوار باشم كه ديگه روزهام مثه هم نيست ،سروكله زدن با بچه ها مي تونه جالب باشه ! مي تونه ديگه؟؟!!
فردا بايد برم شيراز هم براي كار هاي سربازيم و هم براي عروسي دوستم علي ...از اونجا به روز مي كنم .
|
|
شديدا صبح از ساعت 8 تا 12 و 2 تا 5/5 درگير كلاس هاي آموزش و پرورش هستم ... نحوه برخورد درست با دانش آموز ها ،امتحان ،و كليه مسائل مربوط به معلمي!
اصلا هم جيم نمي زنم !
هي تو !
نبودنت
روزهای داغ تابستانم را
دی روز کرده است
|
|
دود مي خيزد ز خلوتگاه من . . . . . كس خبر كي يابد از ويرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن . . . . . كي به پايان مي رسد افسانه ام ؟
.
* اینجا همه چیز رو به راه است.
فقط خیال کوچ ذهن آبی آسمان
گاهی چشمهای ستارههای بیآسمان را تر میکند! *
.
*امروز داشتم كلاه سربازيم رو نگاه مي كردم ،روز آخر موقع خداحافظي دادم به بعضي از بچه ها كه توش رو برام شعربنويسند ( اينجا) و قسمت ديگه رو بچه هايي كه بيشتر با هم بوديم، امضا كردند(اينجا).دفتر حاطرات رو آوردم و شروع كردم به زنگ زدن بهشون ...يكيشون شده مدير توي يه جاي دور افتاده ! يكيشون توي دبيرستان درس مي ده مي گفت داغون شدم ! يكيشون هم اونقدر كلاس رو خشك اداره كرده كه همه ازش ناراضي هستند و كار به جاهاي باريك كشيده بود ! خلاصه كلي حال فعليمون عوض شد،نمي دونم چرا اكثرشون مي گفتن از دست تو راحت شديم با اون كارات!؟! دلم بدجوري براي سنگ اندازي به بچه ها توي رژه تنگ شده !
.
*من كلا با چند نفر بيشتر نمي گشتم كه ابراهيم براي دانشگاه رفت شهر ديگه ! ايمان هم كه تابستون درسش رو تمام كرد و رفت تهران ! هادي هم كه مثه خودم سربازه ولي اون نظامي توي ارتش و گيره! عماد هم كه توي زندگي بيده و امروز زحمت كشيده بعد از 2 ماه به روز كرده ! اگه مشكلي پيش نياد فقط براي مسائل كاري خودم و يا گاهي اون مي تونيم ببينيمش ! اون علي هم كه زن گرفت يا شوهر كرد نمي دونم ولي فعلا گيره ! خلاصه امين مونده و حوضش كه پر بچه ماهيه !
.
*اين عكس هاي وبلاگم رو نمي تونم ببينم ،براي خودم فيلتر شده و با توجه به اين كه هيچ نسخه ذخيره شده اي هم ازش نداشتم ديروز در به در دنبال عكس هاي وبم بودم كه به دادمون رسيدن (دستشون هم درد نكنه ). تا چند رو ديگه درست مي شه .
|
|
از اینکه توی این مدت که من نبودم اینقدر تحویل گرفتید و احوال من رو پرسیدید ممنون!!
.
این مدت تهران بودم و ...
ضایع اونه که بلیط برگشتش رو توی فرودگاه بده دسته عموش و خودش بره دنبال کاراش و عمو جان هم بلیط رو دور بیاندازه!
ضایع اونه که لب تاپ رو ببره با خودش ولی مودمش اونجا خراب بشه !
ضایع اونه که sms ِش اونجا قطع باشه!
ضایع اونه که توی همایش خودرو ,سوار پرادو,رونیز,سوزوکی,پاجیرو و موسو بشه و وقتی ازش سوال کنند کدومش نظرت رو جلب کرده سوزوکی رو انتخاب کنه و بعد از اینکه هموشون رو امتحان کنه تازه اونم برای اینکه ضایع نشه به پاجیرو رضایت بده !
ضایه اونه که بعد از این همه فیلم بره آکواریوم رو ببینه !
ضایع اونه که موبایلش رو توی اکواریوم فروشی جا بذاره و بعد از 15 دقیقه تازه یادش بیافته موبایلش نیست!
ضایع اونه که از بیکاری ولیعصر تا هفت تیر رو پیاده بره و باز هم یک ساعت زود برسه و مجبور باشه کلی چرخ الکی بخوره !
ضایع اونه که برای برگشت به بوشهر هم دیر برسه و با کمک یکی از کارکنان(دایی) بتونی کارت پرواز بگیری!
ضایع اونه که جات توی هواپیما رو بروی مامور حراست باشه و کل پرواز قیافه اونو تحمل کنه !
ضایع اونه که هواپیماش موقع فرود مشکل پیدا کنه و به بدترین شکل ممکن بشینه طوری که هر چی خوردی بیاد توی دهنت و باز قورتش بدی!
ضایع اونه که تسمه قسمت بار فرودگاه بین المللی بوشهر خراب بشه و بار ها رو یکی یکی بیارن توی سالن !
.
ضایع اونه که بعد از 4 روز آنلاین بشه هیچ آفی نداشته باشه
.
تمام اینا رو نوشتم که بنویسم خیلی ضایع ام !
|
|
بازم یه جمعه کسل کننده ! یه مهمونی مشمئز کننده ! یه بحث مسخره و آشغال از اول تا آخرش
.
خدایا می شه بیای این طرف کارت دارم ! می خوام یه چیزی بگم , یه چیزی که هیچ فوضولی نشنوه !حتی فرشته ها !
|
|
*چند روز پیش مست کردم ...مست مست اونقدر خوردم که هیچی نفهمیدم !مست کردم به خاطر بی حوصلگی،به خاطر خستگی،بلاتکلیفی کاری* ،به خاطر اینکه هر بار که وب رو باز می کنم و این رو می شنوم یه موضوع جدید برای هماهنگی با آهنگ دارم ! اونقدر خوردم که خودم هم از مستی خسته شدم ! می خوام دیگه کمتر حسرت بخورم بلکه کمتر مست بشم ! تو رو خدا بذارید !
اونقدر خودمو به کوچه علی چپ زدم که باز هوس چپ کردن به سرم زده !خدا رحم کنه !
.
*دیروز سالروز عشقولانه عماد و حاج خانمشون بود، بازم تبریک می گم و انشاالله که 100 سال دیگه ما باز تبریک بگیم بهشون ....یادش بخیر چقدر من رقصیدم توی مراسمشون !مردم رسما دیگه آخراش مامان عماد دستوم گرفت بیا عکس بگیر ! دیروز بودا.
دیشب برای خودم هم شب خوبی بود...مخصوصا تله پاتیش وقتی که خوردم توی دیوار ! خیلی با مزه بود ! جاش هنوز درد می کنه.
.
*بازم بارون اومد ! بارون که نه سیل ! خرابی زیاد داد ولی خدا که فردا هم بارون بزنه مدرسه تعطیل بشه !حوصله ندارم ،کلی برگه هم مونده تصحیح نکردم ! هر چند وقتایی که حوصله ندارم یه پلان مشکل می دم که تا ظهر گیرش می شن ولی کلا تعطیل بشه بهتره !
.
پ.ن:گفتم بلاتکلیفی کاری. روی کاری بودنش تاکید می کنم که فردا باز مثه این چند وقته نگاه ها موی تن آدم رو سیخ نکنه ! ای نگاه رو می گم ! 
پ.ن:قرار بود هر 14 روز یک بار یکی از وبلاگی ها یه متن برام بنویسه که این سری نشد ..انشالله که مشکل خاصی پیش نیامده باشه براش... هرکسی دلش می خواد ،یه متن بنویسه توی word و برام بفرسته ..من اونو lمی نویسم توی وب...هر جور متنی دلتون خاص مشکلی نیست ....پیشاپیش ممنون.
این قضیه شامل همه کسانی که لینک دادم می شه و..این قضییه برای اعضای فامیل کاملا اجباریه ...!
منتظرم و بازم مرسی
|
|
احمق یادته !
یادته چقدر سخت بود برات
همیشه عذاب وجدان
دیدی یه اتفاق چقدر شیرینش کرد
یه کم یاد بگیر
- آها باشه
|
|
اينجا كه مي آم
میفهمم که چقدر از بوشهر متنفرم
و چقدر به اون وصلم
|
|

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
.
.
.
مثه هر سال این شب ها رو توی خونه هستم ...اینجوری خیلی راحت تر و بهتر از عزاداری با سرخاب، ماتیک و موهای پریشان دختر ها و موهای ژل زده و یقه های تا ناف باز پسرهاست!
|
|
*اولین مسافر سوار تاکسی می شم و طبق عادت جلو می شینم ! از کنار جمعیت رد می شیم و راننده بوق می زنه !
+ بهمنی ! دواس !
- ای ر.... به این دو تا مسیر ت... ،قسم خوردم که دیگه مسافر این دو خط رو سوار نکنم ! این همه راه می ری بعد سر نرخ کرایه دعواست!
چند دقیقه بعد دو تا دختر سنگی می گن و سوار می شن و فقط یه نفر دیگه جا هست توی ماشین ! مسافر پیدا نمی شه تا سینما یک عدد دختر غرق رنگ روغن ! می گه بهمنی و
همچین ماشین ترمز می گیره که خط ترمز روی آسفالت می مونه !
.
*مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد ! در حال حاضر برقراری تماس با مشترک مورد نظر مقدور نیست !مشترک مورد نظر اشغال می باشد!
این صدای یارو چرا موقع گفتن اینا این قدر متغییره !تازه صداش هم نسبت به اون قبلی خیلی xxx تر شده ! اینجور پیش بره آخرش .........!
.
*روز ولنتاینتون هم مبارک
.
بدون شرح برای مخالفان متن محرم
|
|
چند مدتیست غرق شدم
دلم می خواست یه متن بنویسم ،یه متن که جواب بعضی از موضوعات رو بدم ولی حوصله شًر ندارم .چند روز دیگه به عید مونده و باید از حالا به فکر دندون ها باشم که خوب تمیز باشند برای بازدید های عید. اونقدر سفید که لبخندم واقعی تر و جالب تر باشه و هیچ کس شک نکنه که ....
تحمل بعضی حرف ها حتی برای اونکه گفتتش هم سخته دیگه مخاطبش بماند ، برای منم همین جور بود ،مردم ما بیچاره اند که فکر می کنند سکوت علامت رضایت است !
چند مدتیست غرق شدم
کمی احساس،شیطنک های بچگی و کمی هم نون و پنیر می تونه یه آدم رو زنده نگه داره ! آدم موقعی بیشتر زندگی بهش می چسبه که بتونه قسمتی از زندگی رو بالا بیاره ! همون کاری که من کردم و الان راضی ام ، از اینکه الان همه چی روی ریل خودشه خوشحالم ؛ فقط کسی سنگ اندازی نکنه لطفا !
چند مدتیست غرق شدم
غرق شدم توی فکر ها و کارهایی که عاشقشونم ! هیچ وقت از عشق بازی باهاش خسته نمی شم! و این شاید از محدود دفعاتی باشه که از غرق شدنم کاملا لذت می برم ..
.
.
پ.ن: حالمون بهم خورد هر وبلاگی می ریم نوشته بوی بهار می آد! خوب جنبه ندارید دیگه حالا یه بار بهار بو داد هی رسواش کنید !
پ.ن: از حالا دارم به این فکر می کنم که در مورد پالاگراف آخر چه فکر هایی می کنند مردم ! آی دلم :))
|
|

.
اینجا چه خبره اینا چیه؟خبریه
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک
بیا شمع هارو فوت کن که صد سال زنده باشی
امین آرزو کردن یادت نره
حالا فوت کن.
یه بهاره دیگه و یه سال دیگه و تولد دیگه.
|
|
رئیس قوه قضائیه اعلام کرد که «مردم جهان عاشق مسوولان ما هستند.»
.
click
.
منم افتخار می کنم که توی ایران زندگی می کنم !

جایی که روز به روز سایت های پورنو بیشتری در اون درست می شه !
جایی که روز به روز شرافت کمتری ارائه می شه !
جایی که هر روز بهتر از دیروز ه در زمینه آزادی !
و جایی که یکی از بزرگترین منابع نفتی جهان وجود رو داره و هنوز توی بازار داخلی قیر برای کار های عمرانی ,گاز برای مصارف خانگی و تا چند وقت دیگه بنزین برای ماشین هاش هم شیشه ای بهت می دن !
و خیلی از ..... های دیگه که می شه بهش افتخار کرد اونم خیلی !
.
اه بیخیال اصن به ........!
.
.
.
|
|
آقای آشپز به خاطر تمام برنج های دم نکشیده و بی نمکت ,برای تمام قورمه سبزی های گندت که باز هم ما هر چهارشنبه منتظرش بودیم و اون رو به روز های دیگه ترجیح می دادیم و به خاطر ته سیگاری که توی خوروشتت بود و من اون رو دو ساعت جای گوشت جویدم و بعد فهمیدم .ممنونم !
.
|
|
آقا ،
هي آقا ،
آورده ام شناسنامه ام را
به صفحه ي آخرش
يكي دو برگه اضافه كنيد .
در اين روزهايي كه اين همه ميميريم
احتياط
شرط واجب عقل است !
.
* امير آقائي
.
پ.ن: نداریم!
|
|
زندگي يک آرزوي دور نيست. زندگي يک جست و جوي کور نيست.
زيستن در پيله پروانه چيست؟ زندگي کن, زندگي افسانه نيست
گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛ هرچه ناپيدا صدايت ميزند
جنگل خاموش ميداند تو را؛ با صدايي سبز ميخواند تو را
زير باران آتشي در جان توست؛ قمري تنها پي دستان توست
پيله پروانه از دنيا جداست؛ زندگي يک مقصد بي انتهاست
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛ اين تمامش ماجراي زندگيست
.
با تشکر از آیت الله نیلو برای این آف هاشون
.
1.چند می گیری گریه کنی؟
2.ماتیکی و محکم !
3.ابراهیممون اینا
4.اینم سایت اسکیتی های عزیز بعد نگن کسی برامون تبلیغ نمی کنه ,فقط آبمیوه می دنمون!
5.مدتی قسمت یادبودی ها غیر فعال شده .کسانی که متنی چیزی دارند و دلشون می خواد اینجا یادگاری داشته باشند میل بفرستند متن هاشون رو این
|
|
همه چيز سر جاش بود فقط ...
برج ميلاد شكل كلي و تمام شده اش رو تقريبا گرفته ,خيابان شريعتي رو تراشيده بودند براي آسفالت!
بيلبورد هاي توي اتوبان همشون شده بودند سيد حسن نصرااله و ديگه اينكه پيتزا فروشي جلوي خونه هم تعطيل شده بود ! بقيه چيز هاي همون بودند
قيطريه !تجريش ! قائم!هاتداگ شيلا!ماهيران !بستني ميوه اي لادن ! درياچه آزادي و .......
.
اونجا sms ام قطع بود .
|
|
به سراغ من اگر می آیید
مقداری چسب به همراه داشته باشید
برای درست کردن ترک چینی, تنهایی های من !
.
پ.ن تکمیلی : چسبت خیلی محکم و دوست داشتنیه .همیشگی باشه
|
|
اگه بدونید این یاروی بالای صحفه با اون کوله پشتیش توی متروی خلوت و ساکت توی چه فکرایه ؟!
اصن اگه می دونستید پشت این صحفه سفید و ساده چه رنگاورنگیه !
زنگ می زدید 125
.
پ.ن:هر چی فکر ميکنم ميبينم نميتونم فکر کنم!
|
|
هنوز بر ماسه رد پای آن گم شده در پیش است .
هنوز بعضی ها مثل ابر از دور دست می گذرند .
آدمها آب نیستند اما راکدند
هنوز همانجایی هستند که از ازل بودند !!!!
|
|
امین :ملچ ملوچ .به به چه ترشه !
- چی می خوری ؟
+ آلوچه !
- ایول منم بخورم !
+ بفرما
- امیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین !!!اینو
+ کدومو؟!
- این کرم رو دیدی چه قشنگ توی آلوچه ها بازی می کنه !
+ هاااااااااااااااااااااااااااااااا !!!! آره خیلی قشنگه!!!!!!!!!!!!
|
|
هر چی فکر می کنم چیزی به ذهنم نمی رسه برا پر کردن این صفحه سفید
مخم حسابی تعطیله
.
اونشب یه ذوق رو بدجوری قورت دادم !
گاهی حال می ده منطق و ترس را با هم گاز زد
|
|
بالا
بالا
بازم بالاتر
تا هر جا که فکر می کنی می تونی بری بالا .فقط هر وقت به قدرت رسیدی یادی هم از حباب بکن .
......
بازم اوضاع انتخابات و احترام به مردم و مهم شدن ما !
دختران امروز مادران فردا و پسران امروز مردان مملکت فردا و .....
با شرکت در انتخابات حق خودتون را بگیرید ! حق گرفتنی است ! و از این چرت و پرت ها !
همش سر دادن و ندادنه ! خوب مردم گوش هایتان دراز و چشم هایتان بسته ! برید بدید و ما را هم راحت کنید از دست این تلویزیون! رای بدیدنا !
......
یکی از بچه های کلاس رو به خاطر سیبیلش خیلی اذیت می کردم .باباش نمی ذاشتش که کوتاهش کنه ! خلاصه فابریک فابریک بود ... سه شنبه زنگ راحت رفتم دفتر , بعد که اومدم سر کلاس دیدم یه چسب زده بالای لبش ! تا بچه ها دست و پاش رو گرفتن و به زور سیبیلش رو زدن !
.....
داره بارون می آد
بارون ,بارونی که خیلی دیر اومد خیلی !
|
|
توی بازی شب یلدا که از اینجا شروع شد و توی همه وبلاگ ها دربارش نوشته بودند منم دعوت شدم توسط مثبت بینهایت .
پس ما هم مثه بقیه 5 تا اعترافمون رو می کنیم !
1. 10 سال پیش بعد از امتحان تاریخ با بچه های مدرسه پیاده به سمت خونه حرکت کردیم ,من کرمم گرفت و توی خیابون سنگی ,زنگ یکی از خونه ها رو زدم و فرار کردیم و نیم ساعت بعد یارو اومد و تا تونست به یکی از بچه ها زد و اونم زیر کتک ها اعتراف کرد که کار امین بوده و نه من ! یارو هم که دیگه نای کتک زدن نداشت منو برد به کلانتری .هنوز که هنوزه وقتی از جلوی دفتر نقشه کشی ش رد می شم یاد کتک خوردن حمید و کلکی که سر یارو زدم و از شکایت و کلانتری دست کشید ! می افتم
2. 4 سال هم از این اتفاق که توی بارون با سرعت از کنار یه تاکسی رد شدم و کل مسافر های توی ماشین خیس شدن می گذره و بعد راننده طی یه تعقیب و گریز بالاخره ما رو گرفت ,می گذره ! ولی هنوز وقتی دوست سربازم و یا خوده راننده رو می بینم براشون بوق می زنم !حالا دوستم که می خنده به خاطر اون مسئله .راننده که یه بوق هم جوابم می ده !
3.یه اعتراف قدیمی ! سوم دبستان توی کلاس آقای غریبی یکی از املا هام رو کاملا تقلبی کردم ! یعنی متن درسی رو که قرار بود املا بگیره برام مشخص بود و از اونجایی که عادت داشت بدون یه نقطه جا انداختن املا بگیره ,من توی خونه با مداد کم رنک تمام اون درس رو نوشتم ولی باز هم 19 گرفتم !
اینم بگم الان که اوضاع وجدان درده!
4. من اصلا توی آموزشی سربازی مواقعی که نگهبان بودم بند پوتین بچه ها رو به هم گره نمی زدم و اصلا هم یه روز گندش در نیامد و فرمانده تمام نگهبان های شب قبل رو به جز من که خیلی پسر خوبی بودم !! جمع نکرد که بفهمه کار کیه و آخرش هم همه اونا به خاطر اعتراف نکردن از مرخصی محروم شدن به جز من که پسر خوبی بودم !!!
5.اعتراف می کنم که امسال بعد از اینکه یه معلم دیگه رو آوردن کمکیم توی کلاس ! خیلی تنبل شدم و اصلا حوصله هیچی رو ندارم و همه چیز رو به دست اون دادم و خودم می شینم حالشو می برم !!
.
پ.ن:حیف که فقط پنج تا بود وگرنه همین طور می تونستم بنویسم .
پ.ن:هوا بارونیه ,از همون هوا هایی که آدم رو می گیره مخصوصا الان ! ببخشم!
.
نمی دونم وقت بازی تمام شده یا نه ولی من پنج نفر بعدی رو معرفی می کنم :طارمه,محمد دیونه,روزگار به یاد ماندنی ,یاس سفید شب ,هفت
|
|
از پروانه پرسیدند : این همه رنگ برای چیست با این عمر کوتاه ؟
گفت : برای یک پرواز کوتاه !

.
.
.
پ.ن:چند روزی نیستم ! امیدوارم خوش بگذرد اگه اتفاق خاصی نباشه!
پ.ن: احساس خوبیه داشتن دوستایی که براشون مهمی .می دونی خیلی حرف ها داشتم که ان روز توی ماشین بزنم ولی ....به سکوت عادت کردم ! به این شرایط مسخره !نیازی هم به هول دادن ندارم ! اونقدر خودم دست و پا زدم و بیشتر غرق شدم که دیگه جایی برای فشار تو نمانده بود !پس بذار خودم مشکل خودمو حل کنم
یه ولی بزرگ توی ذهن خودمه ! یه ولی که اگه روزی باهام بودی می فهمی !
|
|
یه سفر چند روزه به تهران ! به همراهی هادی,عماد و مجتبی که اون دوتا آخری همون شب خدا را شکر برگشتند !حس عکاسی توی هواپیما شروع شد ! اول دماوند و بعد عکس از بچه های بی جنبه !!!
روز اول جمشیدیهو دوباره بالا رفتن از پله ها ولی این بار یخ زده اش ! سرمای هوا اذیت می کرد ولی به دیدن این ,اینو تهران از اون بالا می ارزید.توی اون رستوران بالا هم خوردن چای و چسبیدن به بخاری مزه می داد !
پایین اومدن از پله ها همزمان شد با بارش خفن برف که حسابی دست به عصامون کرد !
روز دوم دربند و دوباره حس کوهنوردی و التماس کردن هادی برای سریع حرکت کردن !همیشه ما دو تا باید می نشستیم تا هادی به ما برسه !بیچاره توی سرما هنگ کرده بود و هیچ عکس العملی نمی تونست به واکنش های اطراف نشون بده !اصلا هم نیوفتاد!
لواشک کثیف!خوردن ناهارو یخ زدن آب توی رستوران و دوغ وارونه و منقل ذغالی زیر میز به یاد پارسال همین موقع ....و در آخر هم رفتن به ظهیرالدوله که درش بسته بود ولی از توی ماشین کارمون رو کردیم !
گشت و گذار توی بازار و سینما و خوردن بستنی توی سرما ! هم که عادی بود و همیشگی بود !
و توچال و تله کابین ,دوباره سرما و هنگ کردن و آموزش قدم برداشتن توی برف به هادی و باز هم افتادن های جالبش !
ایستگاه هفت بسته بود و به ناچار تا همون 5 رفتیم و بعد از کلی سُر خوردن و خودتو کشتن برای نوشتن این دو کلمه توی برف ها, کتک زدن هادی توی برف ,ساعت 11 زمانی که بعضی از آدم های زرنگ توی خواب ناز بودن ما به پایین برگشتیم !
یه روز هم بچم هادی رو سوار مترو کردم ,وای چه ذوقی کرده بود !
.
.
پ.ن:سفر خوبی بود,یه سفر بدون هیچ تماس کاری! یه چند مدتی از گریدر و لودر و کامیون ها و .... راحت شدیم .
پ.ن:این مرمر اونجا هم بودش ! آی هوس کردم برم دم در زنگ بزنم و فرار کنم ولی نشد !!!!!
پ.ن:مرسی از اون آدم های زرنگ همیشه خواب که مجبور بودن هی اس ام اس بزنند !
پ.ن:عماد هم که قرار بود ساعت 1 بیاد الان 3:10 می باشد و ما نیز بیش از این منتظر نمی مانیم و به بستر می رویم !
|
|
یه روز حال گیر کاری
بیمارستان,تزریق مرفین,گرفتن عکس, رفتن توی مطب ها ,بخیه .
و دیدن یه نیمچه عمل بد از نزدیک کافیه برای بد شدن حال من بد از خارج شدن از مطب .
.
پ.ن:هنوز صدای شکستن تکه استخوان توسط دکتر توی گوشم بازی می کنه .
بد روزی بود بد
|

امشب
جهان دشوار
خدا دشوار
من دشوارمیگذرم
از کنار این جهان
که منم
|
|
اونقدر حال آدم رو بهم می زنند که حوصله نوشتن دو خط در مورد حال و هوای بد این روز های ایران هم نداریم! توی مدرسه ما که هیچ خبری از دهه فجر نیست ! تلویزیون هم خفمون کرده با این برنامه های تکراریه هر ساله ! فقط من نمی دونم چرا هر سال شعار هایی که مردم توی سال 57 دادن به روز می شه و هر سال همون تصویر ها با شعار های جدید به دیدمون می دن !
.
.
امروز یکی از وبلاگی ها اس ام اس زد یاد اون زمان افتادم که توی پرشین می نوشتم ,اون موقع بیشتر وبلاگ نویسی می چسبید . از بچه های اون موقع خیلی هاشون دیگه نمی نویسند .
اون ژینوس روسری پسته ای که وبلاگش رو حذف کرد و کلی خاطرات رو باهاش پاک کرد!
سه کشک هم که احتمالا داردند کشک می سابند یا شوهر کردن و رفتن. ما راحت شدیم ازشون البته !
یلدا هم که 4 تا وبش رو با هم بست !
باران هم که خدا بیامرزتش .چقدر اذیتش می کردم و چقدر روی خط به خط و کلمه و کلمه من حساس بود.روحش شاد . ای نفله بشه اون راننده مست عوضی که این سرنوشت رو ساخت !
کلانتر هم که دو سه ماه بعد من رفت سربازی و از پس سیاسی نوشت فیلتر شد . یادش بخیر از تجریش تا پارک ملت رو توی بارون با هم پیاده رفتیم و بعد هم اون کافی شاپ کذایی.
پریا و دخمر گل هم که دارند مادری می کنند !یاد اسپری و بستنی توت فرنگی می افتم !
دختر مشرقی هم الان فکر کنم معمار شده باشه .
سعید ,مصباح ,حمید و حامدو شاهین هم که هر وقت وبشون رو می بینم یاد دزد و پلیس بازی می افتم و کافی شاپ تجریش .عجب روزی بید .
یاس سفید و نی نی هم که خوشبختانه باز شروع کردن به زرنگ شدن!
همکار بدجنس یادم رفت !!
.
همین جوری دلم تنگولید یهو
|
|
پنجره ماشين پايينه و باد به صورتت مي خوره. شب شده و توی فکر رفتي . به چراغاي روشن و چراغ های جدیدی که کنار دریا گذاشتن نگاه می کنی . همينجوري كه باد به صورتت مي خوره يهو اون فکرها مي ياد سراغت. داري با باد و فکرت و نور حال مي كني كه يهو بغل دستيت ميگه : اوهوي! پنجره رو بكش بالا بیشعور یخ کردیم !.
.
پ.ن:در راستای حمایت از معلمان تهران روز پنجشنبه کلاس درس رو به شخصه تعطیل کردم ! خیلی راحت. بدون تحصن و دردسر !
خواب ماندم !
|
|
لااقل بايست تا بگويمت آنچه را که بايد...
که خواب هایم تاريخ انقضاء دارد...
بايست شايد خوابی را که فراری دادهای هرجايی شود و... ناتمام!
.
.
چرا ساعت يک بعد از نيمه شب، ديگر برايم شب نيست.
|
|
بعضی موقع ها می شه که چشم آدم خیلی بیشتر و بهتر منظور طرف مقابل رو بفهمونه تا از گفتار ! به این نوع صحبت معتقدم و حداقلش اینه که خودم کم و بیش با نگاه خیلی چیز ها رو می تونم بفهمم!
پارسال همین موقع نوشتم که: چند روز دیگه به عید مونده و باید از حالا به فکر دندون ها باشم که خوب تمیز باشند برای بازدید های عید. اونقدر سفید که لبخندم واقعی تر و جالب تر باشه و هیچ کس شک نکنه که ....
امسال دیگه به سفید کردن دندان ها هم نیازی ندارم !دیگه حتی لبخند زدن های مصنوعی هم برایم مهم نیستند و چشم هایم رو هم خواهم بست از روی خیلی ها !
شاید عینک سیاه بزرگ برای ندیدن خیلی از قربونت برم ها و عزیزم های رو در رو و عینکی بزرگتر برای ندیدن خنجر های بعد از قربونت برم ها ! حتی گوش هایم رو خواهم بست !.
چند مدتیست غرق شدم
غرق شدم توی فکر ها و کارهایم با اینکه حس و طراوت اول رو ندارم !
سال خوب و بدی بود با هم ! چه روزایی که به اوج بردم وپه روز هاییکه به قعر !هر چی بود تمام شد ,شاید هم بد تمام شد ولی در هر حال : مگر پایان یک قصه را چند بار میخوانند؟!
.
پ.ن:دیوار هایم رو بالاتر می برم ,شاید خورشید هم نتونه سرک بکشه ! اون موقع توی حصار خودم زندگی می کنم !
پ.ن:همیشه ته کیسه امیدواریمان سوراخ بود!
پ.ن:غرق روز های سفرم !
|
|
برادر و شریک من ،امین !
حلول سال نو را به تو تبریک نمی گویم ،بلکه حضور تو را به سال نو تبریک می گویم ! و آنچه را مردم برای یکدیگر آرزو می کنند،برای تو نمی خواهم ،بلکه اندکی از داشته های تو را برای مردم آرزو دارم ،چرا که تو خود از این همه بی نیازی و من نیز با وجود تو احساس بی نیازی می کنم ؛خداوند تو را نگهدار باشد
.
.
برادرت : جبران !
|
|
دو سه روزه که یه خاطر مدرسه اومدم بوشهر ولی کلاس ها خوشبختانه تشکیل نمی شه و همچنان می چرخیم! دو روزی هم هست که مهمون دارم توی این مجردی خودم ،یکی از بوشهری های قدیم که بعد بیست و اندی سال از نروژ اومده دنبال یه سری کارای اداری.
خلاصه هم صحبتی با اون خیلی مزه می ده ،منی که اگه توی یه جمع باشم یا از کسی خوشم نیاد ،بکُشنم هم به جز لبخند زدن کاردیگه ای نمی کنم .موقع ناهار،شام و آخر شب می گیرمش به حرف . از اون طرف هم دوستای قدیمیش که این روزا توی بوشهر می بیننش بهش زنگ می زنند و همین جوری دوستاش، خبر اومدنش رو به هم می دن و همین جور زنگ پشت زنگ و تعریف خاطرات در موردشون که ممد شلو کی بوده ! رحمانو چکارا می کرده و......
الان از ساعت 10 که رسید خونه حرف زدیم در مرود زندگی توی نروژ،مردمش،اقتصادش،سیاستش و ...
جالبیش این جا بود که میگه پادشاه نروژ با شورت می آد بیرون ،دوچرخه سوار می شه توی خیابون ،با مردl عکس می گیره و خودش توی مغازه خرید می کنه .
دو سه بار پریدم توی حرفاش که ببینم محافظاش چه نوع آدم هایی هستند ولی نمی دونم چرا خندش گرفت از سوال که چرا پادشاه باید محافظ داشته باشه !!!
خلاصه الان دیگه گفت مگه تو فردا کلاس نداری؟ برو بگیر بخواب دیگه و خودش فرار کرد ! در کل خیلی خوبه این شب ها .
فردا هم دعوتش کردم به خوردن قلیه ماهی البته به دست پخت یکی از همسایه ها ! چقدر من فردا کارم سخته برای ناهار !!!!!
|
|
نه جدا امروز فهمیدم بهروز وثوق و فردین چه حالی می کردند بعد از کارایی که انجام می دادن!!
|
|
This dashing pile of grief that the steep slopes of life has so faded her face Is only a hint to vague aspects of that far event that red apple of aged Eve of that great blunder . پ.ن: به امید روز های خوب برای زندگی جدیدتان و با تشکر برای این هدیه جالب و خواندنی
|
|
بالاخره بعد از مدت ها امروز افتادم به جون2 تا آکواریوم 1 متری های که از عید که آکواریوم بزرگ توی اتاقم رو راه انداختم و ماهی ها رو همه انتقال دادم اونجا خالی بودن و فقط هوا توش کار می کرد ! تازه زرنگ شدم و درخت های توی باغچه رو هم سروسامان دادم . کلی درخت جابه جا کردم . گلدون ها رو درست کردم . و از همه مهمتر بالاخره اتاقم رو مرتب کردم که کاره بس بزرگ و زمانبری بود !!!توی مرتب کردن اتاق فهمیدم که من چقدر عطر و اسپری دارم ! همه رو منظم کردم و اونایی رو که دیگه خسته ام کردن گذاشتم که بیشتر از این به بعد مصرف کنم و زودتر تمام بشن ! . پ.ن: فیلم از آکواریوم جدید پ.ن: این کارا رو که گفتم قبل عید می خواستم انجام بدما !!!! به خاطر همین خیلی ذوق مرگ شدم! پ.ن: به درخنچه ای که بعد از دو سال از 20 سانت به 2 متر رسیده باشه درخت گویند!
|
|
راستش الان که نتیجه یک سال سختی داره خودی نشون می ده و کار ها راحت شده دیگه مثه قبل حال نمی کنم با کار و یه جوری همون کار پردردسر رو بیشتر دوست داشتم .همون گیر کردن های لودر ،دعوا های کاری و ..... عصر سر کار نرفتم* . ساعت 30/6 دوچرخه رو برداشتم و به سمت اونجا حرکت کردم ، برای دیدن کارای امروز. با دوچرخه رفتن همانا و حس ورزش کاری همان ! دیگه از همون جا مسیر پیاده روی چند وقت پیش رو گرفتم و رفتم ! هوای خوب این روز های بوشهر ،بوی دریا و نسیم خوبش آدم رو خوب کیفول میکنه و بعد هم نشستن کنار دریا و دوباره حرکت به سمت بهمنی و دوباره خیابان برج و دیدن همون علامت هایی که اون موقع گذاشتیم ! فقط نمی دونم توی خیابان برج همه ماشین ها چراخلاف می اومدن؟!! 20 کیلومتر توی 5/1 تمام شد ! . * اصن حال و حوصله عوامل کاری شرکت رو ندارم ! پ.ن: متن نوشین رو خوندم یاد باران افتادم،همیشه وقتی به یادش می افتم اولین خاطره ای که ازش دارم همون داروی پردینوزولون بود که چقدر شوخی و مسخره بازی راه انداخت و چقدر توی چت اذیت می کرد بابت اون . روحش شاد
|
|
*صبح زود دارم می آم بیرون که برم سر کار - سلام امین + سلام فسقلیه گل چطوری؟ - مرسی ،امین گل برامون نیاوردیا + فضول شدیا ! توی فکر فرار بودیم که مامانش سر می رسه :سلام امین بابا چی شد این گل ما ! + چشم به خدا یادم می ره می آرم ! . *نیم ساعت بعد سر کار - سلام امین.می گم این چرخ فرغون کارگرام خراب شده ! + خوب من چکار کنم برات بیام بشم چرخ؟! بده فلانی بیاد ببره درست کنه خوب که بار اولت نیست ! - نه خواستم گفته باشم ! . *حرکت می کنیم یه 20 متر بالاتر من : ببین اینو داری خراب کار می کنی اینجوری نیست ! - مهندس به من گفته اینجوری کار کن ؟! + مهندس اشتباه گفته من می گم اینجوری کار کن ! - حالا باشه چه اشکال داره ! . *یکی از اهالی اونجا صدام می کنه ! - آقای گشمردی می گم این دم خونه ما رو بگو فلان جور کار کنند ! + باشه بهشون گفتم دو بار دیروز می دونند چکار کنند! . *می رم توی تنها مغازه اونجا که همیشه سهم کیت کت دارم اونجا! - آقا امین من به احترام شما به این بنا ها چیزی نگفتما .به خدا اگزوز ماشینم پاره شد! +من بابت پارگی ازتون معذرت می خوام ! - داشتیم آقا امین ؟! + :دی خوب چکار کنم من ! می گم الان تعطیل کنند بیان دم خونه شما رو درست کنند ! . *خوب از همه چیز می گذریم که بریم توی کانکس بینیم ! - آقااااااااااااااای گشمردی + ای مرض باز این اومد ! - آقا من روی اصل شهروندی خودم می گما ! این برای خونه من پله نساختینا ! اینجاس که دیگه خونمون جوش می آد و یه تریپ صدا می آییم و اونم طبق معمول تهدید شکایت می کند ! + برو هر کاری دلت خواست بکن بابا کشتی منو ! . و می رویم و یارو همچنان داد و غار ! ربع ساعت بعد می ری یه سر می زنی بنا هنوز داره خراب کار می کنه دوباره توی سرت می آد و همه موزاییک ها رو خودت در می آری و باز می ری !!!
|
|
امروز سر کار توی ماشین، از همون بحث های خاله زنکی خانواده در مورد فلانی ها و اتفاقات جدید شد! یه برای من مهم نیست و حاضر نیستم دیگه حتی کلمه ای حرف توی این خانواده بزنم ،گفتم و بحث رو بستم ! ذوق و هیجان طرف مقابل هم خشکید! ظهر هم که انواع و اقسام خواب های داستانی و جالب دیدم ! برام اینجور خواب ها تازگی داشت ، هم خیلی از افرادی که دور و برو بودن رو برای اولین بار توی خواب دیدم ! هم خواب های تلخ و هم شیرین! چه حکمتی بود نمی دونم ولی برای من سابقه نداشته که خواب هایم بعد از بیدار شدن رو بتونم مرور کنم ! همیشه تا از خواب بیدار می شم خود به خود حافظه ام پاک می شه . گاهی برام توی روزمرگی ها یه اتفاقاتی می افته که آشناست برام ! بعد ها یادم می آد که اینو توی خواب دیدم ! خلاصه اینکه در حال خواب دیدن بودیم که وز وز های یه آدم بیکار،مزاحم ما رو بیدار کرد ! اینو بردیم سر خونه و زندگی که مزاحممون نشه دیگه ولی انگار فایده نداشت! دیگه نشستم با هم پای فوتبال و روی استقلال خندیدیم ! . پ.ن: هوای سرمان هم بسی تغییر کرد !
|
|
این صدا و سیما سِشته با این بازی پخش کردنش! مردم رو تا این موقع شب بیدار نگه داشته بعد بازی رو پخش نمی کنه ! . پ.ن:به بهونه برای شب بیداری امشبم پیدا کردم،شب های قبل و شب های آینده رو چه کنم !؟
|
|
من همان همسفری هستم که از من راه را پرسیدی. و من به جلوتر اشاره کردم، جلوتر از خودم و جلوتر از تو* . ما که نشسته بودیم برای خودمان ! کوه آمد و از ما بالا رفت فتحمان کرد و دوباره رفتش و من الان یک پشت کوهی هستم ! الان کسی زبانم را نمی فهمد و من هم زبان کسی را نمی دانم !این از نفهمی ام نیست از درک نکردن دور و بری هایم است! می خواهند خوب باشند ولی نمی دانند چطور؟! این از بدی اون ها نیست از توقع زیاد منه که انتظار خوبی زیادی دارم ازشون! . امروز با دوچرخه رفتم سر کار ،توی راه داشتم فکر می کردم به یکی از دوستام که موبایل زنگ خورد ! خودش بود !کلی خوشحال شدم ،هنوز سلام نکرده گفتم نکبت تو فکرت بود همین حالا! یهو صدای خانمش از اون طرف :سلام امین آقا چیزی نمونده بود بیفتم از دوچرخه کف خیابون! . *جرج لرنارد شاو
|
|
آدم با کلی ذوق و شوق پرادو سواربشه بره برای گرفتن پلاک ! اونجا بدون معطلی خاصی کاراشو کنی ،پلاک رو نصب کنی و دوباره برگردی که توی حرکت ماشین زیر پات خاموش بشه بخاطر تمام شدن بنزین ! بری بنزین رو به یه بدبختی بیاری و بریزی توی باک ولی فایده ای نداشته باشه! . شانس که نباشه همینه دیگه . قربون پاریکال باوفای خودم که لنگش نیست توی بوشهر!
|