درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا

آرشیو دسته بندی Del Nevesht


11 شهریور 1385

نمی تونم...
اگه بگم ببخشید اونم نه یه بار بلکه صدها بار
یه کم تخفیف میدی
خیلی سخته عادت ندارم
البته شاید عادت کردنش آسون باشه ولی همون آسونشم نمی خوام

نظرات (1) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:27 قֽظֽ
4 آبان 1385

ممممممممم
چی بگم ....
فقط این و میگم که اگه نبودی من چیکار می کردم.

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:20 قֽظֽ
9 آذر 1385

نخ بادبادک خیالم از دستم رفت .
رویاهایم رفت .
دلخوشیم رفت.
و من ماندم و تکه هایی از رویایم که زیر پای مشتی .... شکستند !
آرامشم را نوشیدند و ریختند و الان آرامشم قرصی شده ! روزی یک عدد .
صبح نصفی , شب هم نصفی !
.
و به فریب هر صدای دور ،
دست مال سرخ دلم را تکان می دهم...

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:32 قֽظֽ
30 آذر 1385

برای من هر شب بلند و تمام نشدنی یلدا جان ! حالا هی خودتو لوس کن و ما رو با اون ناخن های بلند ت خط خطی کن !
.
.
دیگه هیچ فرقی نمی کنه که توی فال یوسف گم گشته , باشه یا نباشه !

نظرات (10) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 11:59 بֽظֽ
8 دی 1385

گفتند: از کجا می آیی؟
گفت: از آن جهان
گفتند: کجا خواهی رفت؟
گفت:بدان جهان
گفتند: بدین جهان چه می کنی؟
گفت:افسوس!
گفتند:چگونه؟
گفت:نان این جهان می خورم و کار آن جهان می کنم
گفتند: شیرین زبانی!رباط دانی ! را شایی.
گفت:من,خود رباط بانم ,هر چه اندرون من است بیرون نیارم و هر چه بیرون من است در اندرون نگذارم.اگر کسی در آید و برود با من کار ندارد ,من دل نگاه می دارم نه گِل
.
اینو از همون کتابی نوشتم که نادعلی بهم پیشنهاد خریدش رو داد و جز چند صحفه اولش دیگه هیچ برگش باز نشد !الان داشتم کتابخونه رو نگاه می کردم دیدمش , یادته ؟؟!
یادته چی می خواستم , یادته اون روزی که نشسته بودم و نگاهت می کردم چی می خواستم ! اون روزی که از پله ها رفتم پایین و آب خوردم و سرمو زیر شیر گرفتم رو یادته ! داشتم از سرما می مردم ولی سیراب نمی شدم از این کار ! اون روزی که روی کوه نشستم و خوندم و خوندم طوری که گاهی از خواب آلودگی کنترلم رو از دست می دادم !
یادته بازم اومدم ,اونم یه روز تولد! پویا و علی و دوست شدنشون با اون ترکه روی کوه !سیگار کشیدن با خفتشون و خوردن دو سه کیلو پرتقال شب آخر
یادته اون اشکا رو !چجوری دستمو گرفتی و بردی جلو طوری که فقط خودم بودم و خودت !
می بینی الان چقدر پست شدم ؟ چقدر کثیف و غیر قابل تحمل ! من الان اونی نیستم که اونجا قرار گذاشتیم !کمکم کن دوباره همون بشم .همونی که می خوای ! حداقل همونی که چند وقت پیش بودم ,همونی که چشم هاش می ترسید از دیدن هر چیزی ! دست هاش می ترسیدن ! و گفتارش درست بود !
آن قدر در می زنم این خانه را ............... تا ببینم روی صاحبخانه را
<<مهربانا ،من ايمان دارم به مهربانيت به آنکه در تاروپود من حضور داری گر خود بيابمت، ومن ايمان دارم به آن نيرويی که سخت به آن نيازمندم وازتو طلبش ميکنم همه توانايی برآنچه آزمون توست سربرافراشتن ورفتن ،دم برنياوردن وآرام بودن، من ايمان دارم به حضور تو به سراسر نام آرامش تو، آرامم، آرام از آنکه تنها موجودی که به عاشق بودنش پيش از همه آگاهم نيک ،هرگز رهايم نميکند وهيچ دست توانگری توان جداييش زمن ندارد وديگر چه اندوهی ،کدامين دردی ،کدامين زخم بی مرهم مانده ای، آنگاه که سرای دل بی تاب است وخسته حضورت بيشتر ميبينم بی تاب کن دل که حضورت سخت نيازمندم بی تاب کن دل که به آرام يافتن از نام تو سخت مشتاقم ای حضور بی مانند ای همه آرام من مرا دراشتياق خود بسوزان که نيک ترين اشتياق است>>
.
.
امشب هوس اونجا رو داشتم !کاش اونحا بودم ..
خدایا کمکم کن پس

| لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:00 قֽظֽ
27 دی 1385

تهش هميشه می ماند يك مشت خرده شيشه
كه با هم چندان فرقی هم ندارند...
كسی هم نمی پرسد،
كدامشان مال يك شيشه ی نوشابه است
و كدام،از يك گلدان چينی گران قيمت
.....
دیگه نه از درخت سیب خبری هست و نه همسایه ای حتی برای اندکی هوس دزدی سیب درختشان !

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 10:23 بֽظֽ
30 دی 1385

لینک آهنگ

. همیشه از این آهنگه خوشم می اومده ,از همون بچگی که فیلمشو نگاه می کردم ,شاید اون موقع دلم برای نیکی کریمی می سوخت توی ماجرایی فیلم که این جوری مجذوب آهنگه می شدم ولی به مرور شد یکی از همون آهنگ هایی که منو رو به خلسه می بره از اون آهنگ هایی که ته دلت رو خالی می کنه و یه جوری باعث می شه بری توی خودت و خودت باشی و تنهایی خودت !
نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 7:41 بֽظֽ
12 اسفند 1385

اعتناي ندارم كه سهم زمين من بسيار اندك است
شكوه نميكنم كه خرابه ها ازمن
شادتر و شيرين ترند
از اين ناراحتم
كه بر سرنوشت من تاسف ميخوري
براي من كه تنها يك رهگذرم
.....
این روز ها تنظیم خوابم به هم خورده و شب ها اکثرا تا دیر وقت بیدارم و مثل جغد توی خونه دور می خورم . فردا کلاس دارم و الان تازه قهوه ساختم .

نظرات (10) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:42 قֽظֽ
25 اسفند 1385

-آرام تر بگو ! می شنوم .فاصله ،معیاری ست برای انتخاب ارتفاع صدا .
+می دونی که راز فقط ایجاد دلهره می کنه؟
- پس خفه شو ! به اندازه کافی دغدغه دارم .رازت بماند برای باد ها !
.
پ.ن: خیلی زودتر از اونی که آدم فکر کنه بعضی خاطره هایش خاکستری می شند !

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 9:07 بֽظֽ
31 فروردین 1386

هی امین
از راه هایی رو که توی زندگی باید دنبال کنی ؛دوست داشتن و عاشق شدنه و مهمترین و اصلی ترین راهش هم فراموش کردن برای قبول واقعیت !
شاید واقعیتی تلخ ولی خوب !
.
پ.ن: همه به زخم هایشان، دستمال می بندند
. تو اما به زخمت
. دل بسته ای...

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 9:27 بֽظֽ
10 اردیبهشت 1386

میگن موقع مرگ 21 گرم از وزن آدم کم می شه ؟
مگه چی می شه ما 21 گرم رو از دست بدیم ؟
با رفتن اون چی می شه ؟مگه چقدر ارزش داره ؟
21 گرم ...وزن یه سکه 5 سنتی
وزن یه مرغ مگس خوار .... یه تیکه شکلات
21 گرم چقدر وزن داره؟
.
پ.ن: از این تیکه فیلم خوشم اومد.


نظرات (13) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:17 بֽظֽ
15 خرداد 1386

ای لولی بر بط زن، تو مست تری یا من
ای پیش تو چو مستی، افسون من افسانه
.
لامصب تعطیلیه از جمعه هم دلگیر تره ! از بس فیلم نگاه کردیم شکل دی وی دی شدیم ! رفتیم یه دور توی خیابون ها بخوریم !همش تکرار و تکرار! هیچ چیز جدیدی توی این شهر پیدا نمی شه !
دلم خنج می رود برای کوچه پس کوچه های تهران . از هر طرف بری به یه جای جدید می رسی.اصن دلم پیاده روی می خواد از تجریش تا ولیعصر توی راه هم باغ فردوس یه سر به آکواریومی بزنم روحم تازه شه ! آب انار ممد اناری می خوام  ! اصن می خوام تا نصف شب توی قیطریه بشینم و به مردم که دور اون میدونه پیاده روی می کنند نگاه کنم ! دلم بستنی لادن هم می خواد! اصن دلم می خواد برم ظهیرالدوله بشینم با اینکه حوصله اون پیرزن نق نقو رو هم ندارم ولی حال می ده ! تازشم ایستگاه هفت هم می خوام !اصم دلم می خواد با ماشین مثه همیشه برم توی کوچه پس کوچه های نزدیک جمشیدیه ،توی اون سر بالایی ها که همیشه با ماشین گیر می کنم ....
.
پ.ن:چقدر دلم خواست یهو ! کارد بخوره توی دلم این همه با هم اومد !

نظرات (13) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:24 قֽظֽ
16 خرداد 1386

افسانه حيات دو روزي نبود بيش
آن هم "کليم" با تو بگويم چه سان گذشت؟
يک روز صرف بستن دل شد به اين و آن
روز دگر به کندن دل زين و آن گذشت...

نظرات (9) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:28 قֽظֽ
17 خرداد 1386

تازگی ها دوست هایم زیاد شده اند !هر کدام با یه اخلاق و طرز فکر متفاوت ! با بعضی ها راحتم ،با بعضی های کرمک می ریزیم و با بعضی های جدی و خشک
دوستی دارم که همه قدرت وجوديه خودش رو تو چشمهایش ريخته (اینو خیلی دوست دارم چون راحت حرف هایش رو می فهمم)
دوستی دارم که هميشه  درد و دلش همراهشه و یه سوال  کافیه برای اینکه چند ساعتی متکلم وحده باشد!
دوستی دارم که من تنها دوستش  هستم ولی اين جنايته که او تنها دوست من نيست.
دوستی دارم  شیرین که هيچ وقت نمی توانی حدس بزنی جمله ای را که الان ازش شنيدی جدّی بود يا شوخی.
دوستی دارم که هيچ وقت گوش نمی دهد و هميشه يکّه تاز ميدان حرّافيست حالا موضوع بحث هر چه می خواهد باشد 
دوستی دارم که هر وقت با او حرف می زنی  یک گوش بزرگه انگار همه چيز را ذخيره می کند و فقط می شنود و بعد با حرف هایش آدم رو آروم می کنه ! 
 دوستی دارم که هميشهء خدا هراسان و مضطرب است و اگر نيم ساعت کنارش بنشينی همهء استرسش را به تو هم منتقل می کند
 دوستی دارم  که آنقدر آرام و خونسردست که بعضی وقتها دلت می خواهد ميز را توی سرش بکوبی !
دوستی دارم که همهء زندگیش  در سکس و زن و پول است و هر از گاهی خود را با الکل تقویت می کند !
و دوستانی دارم خوب و شاد که خونه شان دو بار راست ،یه چپو و دوباره یه راست و  یه چپه!
.
پ.ن:متن الهام گرفته از عاقلانه ،تغییرات کلیش با خودم !

نظرات (11) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:34 قֽظֽ
21 خرداد 1386

هی تو ببین
از چشمم افتادی دیگه !
الان از بینی ام آویزونی !

نظرات (15) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:30 قֽظֽ
29 خرداد 1386

نیمکت کهنه باغ
خاطرات دورش را
در اولین بارش زمستانی
از ذهن پاک کرده است
خاطره شعر هایی را که هرگز نسروده بودم
خاطره آواز هایی را که هرگز نخوانده بودم
.
حسین پناهی

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:51 قֽظֽ
31 خرداد 1386

کمی نگرانم ،هر لحظه موبایل رو نگاه می کنم شاید اس ام اس اومده باشه و متوجه نشده باشم و یا تک زنگی! دو روزه صدای موبایل رو قطع نکردم و این یه رکورده برای من!
توی عکس هام دنبال یه عکس می گردم برای آپدیت! آهنگ وب ماهور هم داره پخش می شه . عکس ها رو یکی یکی مرور می کنم ! عکس های مکه توی حرم که یواشکی گرفتم،عکس های دی ماه تهران ،عکس های اولین موبایل دوربین دارم ،استادیوم آزادی،بندرگاه و پیاده روی 20 کیلومتری .
همینجور نگاه می کنم و آهنگ همین جور تکرار می شه و دوباره یاد نگرانی ام می افتم ! 
خوشحالم که جایش خوب است و شاید الان بهترین شرایط باشد برای خودش ! شاید هم حال می کند !
ولی نه باز هم کمی نگرانشم !
نگران
نگرا
نگر
نگ
ن
و آهنگ وب  ماهور هنوز داره تکرار می شه !

نظرات (11) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:53 قֽظֽ
11 تیر 1386

!

بده کشتی می تا خوش برآییم
ازین دریای ناپیدا کرانه
.
پ.ن:فهم فهمیدن فهمت را نمی فهمم!

نظرات (6) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:14 بֽظֽ
18 تیر 1386

من در این تاریکی
امتداد تر بازو هایم را
زیر باران می بینم
که دعا های نخستین بشر را تر کرد
.
پ.ن:ندارد!

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:35 قֽظֽ
8 مرداد 1386

می توان با زیرکی تحقیر کرد
هر معمای شگفتی را
می توان تنها به حل جدولی پرداخت
می توان تنها به کشف
پاسخی بیهوده دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده ٬ آری پنج یا شش حرف

نظرات (10) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:10 قֽظֽ
9 مرداد 1386

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است

امروز دوباره رفتم پیش فروغ دلمون مردید یه کم ،اینار یه غمی داشت که نگو . خوب که پاریکال بود و توی اتوبان همت روحمون شاد شد با کل کل با ماشین کناری و سوسک کردنش !

نظرات (1) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:42 قֽظֽ
11 مرداد 1386

این روز ها خیلی دلم می خواهد به یکی بگم :
بیهوده زیستن، شرف دارد
به
آویختن از  ریسمان های پوسیده !
.
پ.ن:تمام سرگرم این دو روزم شده گشتن توی این آرشیو ، کلی باهاش حال می کنم

نظرات (14) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:33 قֽظֽ
13 مرداد 1386

بعضی حوادث واقعی که توش کسی کشته می شه یا بدجوری زخمی می شه حالم رو بدجوری خراب می کنه ! و تا مدت ها توی ذهنم هست و هر کاری می کنم خارج نمی شه ! به خاطر همین تا اون جایی که می تونم دم به تله نمی دم و از دیدن اینجور چیز ها فراری هستم !
چند وقت پیش یکی از بچه ها سر کار  که از این حالتم خبر داشت یه تیکه فیلم روی موبایل نشونم داد ! یارو بالای تیر برق گیر کرده بود و مردم هم جمع شده بودند،همون اول گفتم نمی خوام ببینم ولی اون در اومد گفت بابا یارو نجات پیدا می کنه نگاه کن چه جوری پایین می آد ، ما هم دل خوش نگاه کردیم و آخر گند زد به حالمون ! همون موقع رفتم خونه ! همون صدای و جیغ ها تا مدت ها توی سرم بود !
امروز هم جایی مهمونی بودیم یه تیکه فیلم از روی موبایل دیدم ! حالم بهم خورد ! هر کاری می کنم از سرم خارج نمی شه ،هر کاری می کنم نمی دونم چرا باید این کارو می کردن در برابر زنی که جرمش شاید از گرگی  که  بهش تجاوز کرده بود کمتر باشه ! یکی یکی صحنه هاش جلومه! اون یارو که سنگ بر می داره و .....بگذریم
حالم خوش نیست !
فقط هر چی فکر می کنم نمی دونم اون کسایی که اینجوری می کردند توی فیلم چه جوری خوابشون می بره !؟
.
پ.ن:متاسفانه یا خوشبختانه همه این ها به خاطر حافظه تصویری خوبمه . همیشه چیز های تصویری توی ذهنم بیشتر روشنه تا صدا ها و نوشتار!

نظرات (9) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:09 قֽظֽ
17 مرداد 1386

او كه سيبي را دوست مي‌دارد
به همه مهر مي‌ورزد
كه همه از گوهر يكتايند
من به خوبي مي‌دانم
كه وراي من و تو
هستي هست
عشق ما مي‌ميرد ، مگر آزاد شود .
رفتنت رنج من است
رنج من عشق من است ،
پس رهايت خواهم كرد
كه تو را‌ آزاد دوست مي دارم
.
پائولو كوئيلو

نظرات (14) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 6:18 بֽظֽ
22 مرداد 1386

ان كنت قويا ... اخرجني
من هذا اليم
فانا لا اعرف فن العوم
الموج الازرق في عينيك ... يجرجرني نحو الاعمق
و انا ما عندي تجربه
في الحب ... و لا عندي زورق
ان كنت اعز عليك فخد بيدي
فانا عاشقه من راسي  حتي قدمي
اني اتنفس تحت الماء
اني اغرق
اغرق
اغرق

نزار قبانی

نظرات (4) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 4:47 بֽظֽ
9 شهریور 1386

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است

امروز دوباره رفتم پیش فروغ دلمون مردید یه کم ،اینار یه غمی داشت که نگو . خوب که پاریکال بود و توی اتوبان همت روحمون شاد شد با کل کل با ماشین کناری و سوسک کردنش !

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:46 قֽظֽ
20 شهریور 1386

آسمونش ستاره داره . یه عالمه ستاره داره . یکی شون اونجاست و یکی هم باج قبول نمی کنه !
چرخ می خوریم . هِی چرخ می خوریم زیر ستاره هاش . یکی شون اینجاست و یکی خسته و خواب !
چقدر چرخ می خوریم ، نفسم بند می یاد .
...
اگر تمامی اين حجم مفلوک را بالا بياورم ، جايی باز نخواهد شد برای گنجاندن امروز

نظرات (5) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 3:32 بֽظֽ
20 شهریور 1386

الهی عنایت کوه است و فضل تو دریاست. کوه کِی فرسود و دریا کِی کاست؟عنایت تو کی جست و فضل تو کی واخواست؟ پس شادی یکی ست که دوست یکتاست .
6 سال پیش همچین  لحظه ای محرم بودم و داشتم می رفتم حرم .همچین موقع ای تو اتوبوس لبیک می گفتیم .بار اول که چشم اون مکعب سیاه رو دید، موقع ای که سجده کردم و شروع مراسم همون موقع! چه اضطرابی داشتم ،چقدر وسواس برای درست انجام دادن اعمال و .......
چقدر غریب شدم باهات خدا ! منی که روی اون پله ها نشستم و تا نزدیک ها صبح نگاهت می کردم ،منی که توی حرمت پاک شده بودم ،منی که چه عهد ها کردم با خودم ! ولی باز آدم نشدم.

نمی دونم  همزمانی با ترکیدن  این برج دوقلو ها توی مکه اینجوریم کرد یا رسیدن ماه رمضون در هر حال یادش بخیر هم سال اولی هم 3 سال پیش

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 11:28 بֽظֽ
22 شهریور 1386

ز سٌودای زمان رستٌ و رفتیش
کتاب زندگی بستٌ و رفتش

اینقده از این آدم ها که خبر بد می دن بدم می آد ،حالا صبح خودم باید یکی از همون ها باشم !

روحت شاد پسر عمه

نظرات (17) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 4:24 قֽظֽ
30 شهریور 1386

بدهکارم!
شاید دیگر هیچ کس به اندازه تو به من نیاموزد !








همه این جای خالی رو نوشتم و نوشتم ولی ترجیح دادم هنوز ساکت باشم! خودت هر جور دلت می خواد بخونش باز !

پ.ن:بعضی روز ها و یا خاطرات رو نمی شه فراموش کرد ،حتی اگه خودت رو هم به علی چپ ترین کوچه ممکن بزنی !

نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:51 بֽظֽ
5 مهر 1386

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر

قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مُراد
یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر

در غریبی و غم دل پیر شدم
ساغر می ز کف تازه جوانی به من آر

منکران راهم از این می دو سه ساغر بچشان
و گر ایشان نستانند روانی به من آر

نظرات (10) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:47 قֽظֽ
11 مهر 1386

روز محشر وقت پرسید زمن ،رب جلی
گفت تو غرق گناهی؟
گفتمش یارب بلی!
گفت پس آتش نمی گیرد چرا جسم و تنت؟
گفتمش چون حک نمودم روی قلبم یا علی

هر کی نزدیک تره و اون جلوی صف هست برای ما آخری ها هم دعا کنه !

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:08 قֽظֽ

نظرات (9) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 10:31 بֽظֽ
2 آذر 1386

< نبودنت،
تلواسه اي از تبار تباهي ،
تنيده بر تارهاي تن.
دچار دايره ي درد و دربند دخمه ي دريغ !

بودنت ،
تسخير طلسم تيره گي،
تابيده بر طراوت طلوع .
باش و برهانم از بند و برسانم به بوسه ي بقا !>

دیشب محدود دفعاتی بود که یه خواب دیدم و همه لحظاتش رو یادم موند ،فقط کاش بازیگرانش کسای دیگه ای بودند !


نظرات (11) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:16 بֽظֽ
20 دی 1386

بزن آن پرده، اگر چند تو را سیم
از این ساز گسسته
بزن این زخمه، اگرچند دراین کاسه‌ی‌ طنبور
نمانده‌ست صدایی
بزن این زخمه
بر آن سنگ
بر آن چوب
بر آن عشق
که شاید
بردم راه به جایی.

نظرات (11) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:38 قֽظֽ
20 فروردین 1387

ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
 یا جام باده یا قصه کوتاه

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:20 قֽظֽ
28 اردیبهشت 1387

شمایی که اینجارو می‌خونید خیلی‌هاتون با من از نزدیک آشنا هستید و خیلی‌هاتون ندیده و نشناخته حتی به ای‌میلهایی که واسه دریافت کمک فرستادم جواب دادید و همکاری کردید. پروژه‌هایی که دوستان ( در راس اونا که من مستقیما باهاش درارتباط بودم شهرزاد عالم‌فتحی) معرفی کردند و با کمک همه به انجام رسوندند کم نبوده، برای یادآوری فقط بگم که تهیه کیسه خواب و مقداری مواد غذایی برای 100-150خیابان‌خواب در زمستان دوسال پیش، جمع‌آوری هزینه جراحی یه دختر نوجوون، جمع‌آوری هزینه کرایه منزل یک مادر و دختر، جمع‌آوری هزینه تهیه منزل برای یک خانواده، جمع‌آوری هزینه تهیه سمعک برای یک نوجوون و کلی پروژه‌های دیگه که من فقط از این تعدادش خبر داشتم و خیلی از شماهم در چندتا از این پروژه‌ها به ایمیل من جواب دادید و همراهی کردید حتی از خارج از کشور.
اینارو نوشتم که بگم بچه‌ها تصمیم به اطلاع رسانی و درخواست کمک برای تامین هزینه جراحی و درمان بچه‌های دانش‌آموز مرودشتی که تو آتش‌سوزی مدرسه سوختند، کردند. خواستم بگم ما دولت بي‌مسئولیتی داریم، ما شهردار بی‌مسئولیتی داریم اما دلیل نمی‌شه حالاکه اونها نشستند کنار ماهم بشینیم و زل بزنیم به دستشون که جلو نمیاد و عمر آدمایی که به کمک ما احتیاج دارن با درد و رنج بگذره وقتی شاید کاری ازمون برمیاد.. خواستم بگم این بچه‌ها کلک و دغل‌بازی تو کارشون نیست. یه تیم هستند که به صورت مستقل دارن تا جایی که می‌تونن به آدما کمک می‌کنند، شهرزاد هم به عنوان کسی که من به صورت خاص با اون درارتباط بودم و هستم برای رسوندن کمک‌های شما، کاملا مشخصاتش‌رو رو وبلاگش گذاشته و سوای اون من و خیلی از بچه‌های دیگه که شاید هویت و اعتباری داریم برای شما، تاییدش می‌کنیم.
حالا شمایید و همت عالی‌تون. به داد این بچه‌ها برسیم که هنوز زندگی نکرده روی ناخوش زندگی‌رو دیدن و به‌خاطر کوتاهی یه‌عده دارن تاوان سنگینی پس می‌دن. بیایید تحمل این درد رو کمی راحت‌تر کنیم براشون.

خوب می‌شد اگر شمایی که این بچه‌هارو می‌شناسید تو وبلاگتون این قضیه‌رو مطرح کنید، یا حتی یک امضا بگذارید اینجا که تایید خیلی از شما اطمینان بخشیدن به خواننده‌هایی هست که کمتر بچه‌ها و فعالیتهاشون رو می‌شناسن.
با سپاس
ئه‌سرین

*رونوشت : خانه وبلاگ نویسان بوشهر و اعضا!



قهرمانی پرسپولیس به همه قرمز های عزیز  تبریک در وگوام

!

- پرسپولیس قهرمان شد: پیروزی دانش و امید - “اما قطعا همسرش در به تصویر کشیدن یک چیز نهایت دقت را به عمل آورده بود: تنهایی او روی نیمکت رهبری تیم سرخ‌پوش!”
- فقط به خاطر قطبی! - اینو صبح لینکونده بودم ولی بازم میذارمش
- افشین تو محشری، از همه سَری، تو یک افسونگری، پرسپولیس دمت گرم - اینجا لیست کل پرسپولیسیهای توئیتر اومده:-)
- پرسپولیس زلزله، محبووووب هرچی دله - عکسی که گذاشته رو ببینین مححححشره
- و خدا قطبی را قهرمان کرد - مازیار ناظمی
حالا پرسپولیس قهرمان شده - ” فوتبال وسیله عجیبی است.خوشبختی موقت می آورد…فراموشی می آورد…….ببین ! آبی که نبودی تو؟!”
ای اهالی فتیله‌پیچ خوشحال از کسر ۶ امتیاز پرسپولیس! دماغتون در اومد؟ اینه!:-)))
- برسد به دست آقای افشین قطبی - سرمربی جنتلمن تیم همیشه قهرمان پرسپولیس
- خدا هم جنتلمن ها را دوست دارد- “در فوتبالی که سال‌هاست اسیر لمپن‌های بی‌سواد و دانشگاه رفته است، قهرمانی پرسپولیس «قطبی» یک اتفاق خوب است”
- دنیای قرمز برای طرفداران پرسپولیس - خیلی بامزه است.
سیزدهمین شکست استقلال برابر تیم هفدهم جدول - ضد حال :دی

نظرات (4) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 6:41 قֽظֽ
20 تیر 1387

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

یه مجموعه قواعد اخلاقی توی زندگیم بودند ولی بعدها دیدم اینجور نمی شود زندگی کرد و شروع کردم به زندگی با قواعد به روز تر و بسته به زمان خودم ! اینجوری حداقل اعتماد به نفسم بیشتر می شه برای شناختن بهتر خودم !
یه روز فکر می کردم عشق ،گفتن و شنیدن دوست دارم های یواشکی و دیدن رویاهای خودساخته  شبانه خودم توی رختخواب! فکر می کردم دوست داشتن فقط همین تالاپ تولوپ های گاه و بی گاه قلبه ! ولی عشق همه چیز یه زندگی نیست !
اونقدر زن می شناسم همین دور و برم  که با عشق شروع کردند یه زندگی رو و بعد ها عشقشون به بودن یه بچه ارضا شده ! و تنها دلیل با هم بودنشون همین یه بچه است ! و یا مردایی که طرف مقابل براش تکراری شده و اونقدر وقیح شده که عکس یار جدید رو کنار عکس زن و بچه اش هم می زاره و اون عشق اولیه رو به لجن می کشه !

درین بازار عطاران، مرو هر سو چو بیکاران

این روز های مسخره بعد از امتحان ها و موندن توی یه حالت ساکن مسخره می شه درگیر شناختن و تعریف یه سری علامت سوال ها شد، و فهمید که هدف من اون چیزی که می خواستم نیست هنوز ! شروع یه زندگی نو یه ظرفیت ها و مسئولیت ها می خواد که من هنوز درست جمع و جورشون نتونستم بکنم ! 
خوب هر کسی یه روز به یه جایی می رسه که برای آینده اش باید یه سری تصمیم ها بگیره !

پ.ن1: و من چقدر بدم که با اینجور نوشتن نامفهومم ، حس بعضی ها رو می ترکونم برای هیچ و پوچ!
پ.ن2: این زپرتی ِ عنوان هم از نظر یکی از دوستان اومده که ما ارادت خاصی نسبت به عمه اش داریم !

نظرات (9) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:04 قֽظֽ