درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا

آرشیو دسته بندی Memento


1.روزگار به یاد ماندنی
...
هنگامی که عشق تو چتر خویش را
بر همه چیز و همه کس می گسترد،
هنگامی که عشق تو مرز نمی شناسد،
هنگامی که عشق تو در هیچ قفسی گرفتار نمی آید،
هنگامی که عشق تو قید و شرط نمی شناسد ،
هنگامی که عشق ، به نحوه یِِِ بودن تو در هستی تبدیل
می شود،
آن گاه عشق تو،
نیایش مدام توست.
آن گاه عشق تو،
تو را آزاد می کند.
تنها عشق است که می رهاند.
عشق، آزادی ست .
...
...
نوشته شده توسط : نیلوفر

نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 8:39 بֽظֽ

2.روزهایم آفتابی است...به عنوان یادگاری یه دعای کوچولو برای تو و همه اهل بوشهر :
خداوندا تورو خدا(!) یکمم به اینور دنیا نیگا کن...اینجارو نه...اونجا... ته مهای جهان سوم !دیدی؟ یه ده کوره ای هست به نام بوشهر که با پدیده برف هنوز آشنایی نداره ... میتونی یه چن تا از اون ابرای خشنگ آسمونتو براشون یکم فشار بدی یه چن تا گوله برف نازل بشه ؟D:
توروخدا زودتر که اینا کم کم دارن عقده ای میشن... یکیشون که همه حقوقشو داد برف شادی خرید!

پ.ن : راستی پاس اینجا خیلی راحته... سیستمشم توپ... کسی حوصلش سر رفت بیاد اینجا دور همی خوش میگذره.
قربون همه!
هدی
hodahodi.blogfa.com

نظرات (16) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 4:29 بֽظֽ
21 دی 1384

3.بکوارد.فسقلی دوست داشتنی .... سلااااام.این شیر فرهاد دایی جانمون(امین)از ما خواسته بید که از خودمون توی وبلاگش حرف در وکنیم .حالا منم هر چی از خودم فکر درو کردم نه وفهمیدم چه وگویم این بزرگتر ها هم گفتن که زبونت درازه ما کمک نه وکنیم (ای روزگار بی معرفت)حالا منم دزدکی از خودم یه شعر درو میکنم .ولی عشقولانه نمی گم می ترسم یه وقتی شیر فرهاد(امین خودمون) یه دونه لیلون داشته باشه بعد دعوا راه بیافته :
حاج امین ویومدی ........ سر کلاس دیر اومدی
کاشکی منم پسر بیدم... شاگرد حاج امین بیدم
نمره 20 می گرفتم ...... بعد از بابام رشوه می گرفتم
.
خوب بید؟؟؟
این نوشته با دست خط دختر عمه فسقلی



.
* جایزه این کارشم آماده بید


نظرات (9) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:04 بֽظֽ
12 بهمن 1384

4...حمیدرضا:butterfly.....ضمن عرض سلام و صبح بخیر خدمت شنوندگان و بینندگان عزیز
خدمتتون عرض کنم که دوشنبه شب ساعت 5/9 دعوت شدم به بازی فوتبال بین تیم های امین گشمردی و عماد دشتی که بازی بسیار گرمی بود. البته با وجود اینجانب butterfly بازی رونق پیدا کرده بید.واگر من نبودم و در دروازه قرار نداشتم تیم امین سوراخ سوراخ می شد [دندون].اصلا من اگه نباشم بازی به درستی انجام نمی شه، برای همین همیشه التماسم می کنند(sms,تلفن ،مشورت با مامان و بابا ) که حمیدرضا رو بزارین بیاد بازی .برای همین جناب آقای عماد دشتی وقتی منو می بینه لرزه به اندامش می افته و پیشنهاد رشوه میده که بیا تو تیم ما ولی من تعصب ملی و خانوادگی دارم و تیم امین گشمردی هیچ وقت تنها نمی زارم و فقط لباس این تیم را می پوشم
.
حمید رضا

نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 6:49 بֽظֽ
22 بهمن 1384

5...شب های بی تابش...گفت :این دریا مال منه هیچ کس حق نداره این جا ماهی گیری کنه .
مردم خندیدند
ادامه داد:هرکس دلش ماهی می خواد باید از من بخره .
مردم باز خندیدند
مرد از اینکه مورد تمسخر قرار گرفته بود زد زیر گریه در حالی که دریای نقاشی شده بر دیوار را در آغوش می کشید ،داد زد ،چرا متوجه نیستین جز من هیچ کس نمی تونه توی این دریا ماهی گیری کنه .
.
.
یه حرف ساده :مشکلاتت را در پاکتی بگذار که ته آن سوراخ باشد
یه حرف ساده دیگه:یادت باشد بیش از توانت ایثار نکنی
.
آشنا:shabhayebitapesh.blogfa.com
------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:راهپیمایان گرام لطفا این سری مشت رو محکم تر بزنید به دهن آمریکا بلکه این سری جواب دهد!
این از خودم بود و به نوشته شب های بی تابش مرتبط نمی باشد !

نظرات (14) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:15 قֽظֽ
5 اسفند 1384

6....جاده...وباز ....
وباز .....
خواب تو را دیدم !

از پشت پرده ی خواب و چهره ی بی نقاب تو ،
دوستی چقدر زیبا و ساده اس !
وقتی دستهامان ، دلهامان ، خنده هامان
و قدمهایمان ..... یکی است !
و باز .....
و باز ....
دوستی شکل می گیرد !
دوستی من با تو
و تو با من !
اما در خواب !!
و در بیداری تنها پس از اصابت نگاهمان ،
لبخندی سرد و تکرار !
از سر اجبار !
و در بیداری شاید چهار قدم فاصله !
با یک دنیا دوری !!

اما در خواب ...
نزدیک ِ نزدیک ِ نزدیک !
مهربان ِ مهربان !
خوب ِ خوب !
مثل قدیم !.....
وباز ....
و باز ....
در حسرت ِ قدیم و ....
افسوس و ندیم و .....
و باز..... !!
.
.
مرمر..جاده

نظرات (15) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 11:07 بֽظֽ
6 آبان 1385

7.یاس سفید شب ...بالاخره تو آمدی
با همان چشمان ابدی
آمدنت چه عظیم بود
و رفتنت عظیم تر
این را وقتی خوب فهمیدم که , از خواب پریده بودم
.
.
.
پ.ن:بعد از مدت ها یکی لطف کرد و یه متن فرستاد ,کسی دیگه نبید؟؟؟

نظرات (15) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 6:26 بֽظֽ
17 آذر 1385

8. آی سودا ...



سلام !
.
امين اين بار اينجا من برايت يادگاري مي نويسم . براي روزي كه شايد نباشم و اينجا باشد ...راستي ديواري كه يادگاري نداشته باشد اصلن قشنگ نيست .
بچه كه بودم دل م زيادي مي خواست دست م بشكند فقط به خاطر اينكه ديده بودم روي گچ دست يادگاري مي نويسند و امضاء مي كنند . خب ! چه كنيم كه دستمان نشكست ولي تا دل ت بخواهد دلمان ....
.
اين روزها نادر ابراهيمي زياد مي خوانم ...عجيب اين گيله مرد نوشته هايش دلنشين است حتمن كتابهايش را بخوان .
.
"من هرگز نمي گويم در هيچ لحظه يي از اين سفر دشوار ، گرفتار نا اميدي نبايد شد. من مي گويم : به اميد باز گرديم - قبل از آنكه نا اميد ي ، نابودمان كند".
.
زيباست نوشته هايش ...
.
و اما ...
.
اين نوشته را روزي ح برايم در دفتر خاكستري ام نوشته بود ...برايت مي نويسم كه دوست ش دارم :
.
اول خدا
تنهائي درخت توي بيابان را هيچ چيز پُر نمي كند .
همه بادها رهگذرند ...
همه ابرها رهگذرند ...
همه باران ها - اگر بيايند - رهگذرند ....
درخت هست و تنهائي بزرگش ...
تنهايي هست و درخت
- كوچك و بزرگش فرقي نمي كند !
.
پ.ن : زيادي مرسي كه گذاشتي سهمي داشته باشم ....اميدوارم كه خدا هميشه و در همه حال يار و ياورت باشه برادر ...
.
پ.ن : امضاء ساناز


نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:58 بֽظֽ
8 تیر 1386

یکدانه مسافر جاده ی خلوت شب

کمی تامل کرد و بعد...

دراز کشید.

سر بر بالش زمین گذاشت.

چشمانش به آسمان...

آسمان در چشمانش...

 آینه در آینه شد.

جرقه ای زده شد.

مسافر  رو زمین نبود....

اونم مثل همون تیکه های براق آسمان  تو شب می درخشید.

نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:43 قֽظֽ
5 شهریور 1386

 10...روزنوشت های من ....
معشوق من
انسان ساده ای است
انسان ساده ای که من او را
در سرزمین شوم عجایب
چون آخرین نشانه یک مذهب شگفت
در لا به لای بوته...
پنهان نموده ام

پ.ن: خیلی وقت بودکسی  قسمت یادبودی ها چیزی ننوشته بودا.... هر کی خواست متن بفرسته با امضا بزنم تو وبلاگ :دی

نظرات (14) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:55 قֽظֽ

11 ...گاهنامه ...
خاطرات به برف می مانند
در بارش اول سپید، زیبا، دوست داشتنی
در قدم‌های اول نَرم، تُرد، شادی بخش

حتی گاهی با سپیدترین و شیرین ترین ِ آنها آدم برفی میسازیم!..
چشم‌هایمان را
بجای چشمهایش مینشانیم

میبینیم، مرور میکنیم، میگذریم، میبخشیم، می ایستیم، فریاد میکشیم، قصاص میکنیم، میگرییم، فرار میکنیم، خط میکشیم، اگر و اما میسازیم...
قدم میزنیم، قدم میزنیم، قدم میزنیم
آنقدر روی خاطراتمان قدم میزنیم که میشوند
زشت، سیاه، منفور
زبر، لیز، آزاردهنده...

امید که هوای خاطراتت همیشه آفتابی باشد...
سبز، آبی، امیدبخش
ساده، سبک، جاری...

پ.ن: این هم یک یادگاری برای وبلاگ امینِ عزیز. با عرض معذرت از اینکه خیلی دیر شد...

نظرات (3) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 10:04 بֽظֽ