آرشیو دسته بندی Nothing
|
از اونجا كه درس رو تمام كردم و تا چند وقت ديگه سرباز مي باشم ! و با توجه به مراجعه 5 ارديبهشتم به دايره گزينش يكي از ادارات ! بنده فردا از دو كتاب آموزش احكام و انسان و ايمان امتحان دارم! مسئله 1 وبلاگ نويسي : انسان يا موجود وبلاگ نويسي كه خون جهنده دارد بايد نوشته هاي خود را با توجه به تراوشات ذهن خود بنويسد و از هر گونه دزدي و كپي خودداري كند ! زيرا كه دزدي حرام مي باشد .
16 ارديبهشت |
|
هي كثافت لاشي با توام راننده سمند مشكي به شماره 495ج88 شيراز 22 ارديبهشت |
|
تصورش رو بكن ديگه مگه فرقي هم مي كنه ! يه برگشت به عقب رو مردم ايران تبريك مي گم و مردم با حضور پر شور و خوبشون هم مشت محكمي به دهنه آمريكا زند و هم ثابت كردند كه لياقتشون همينه ! پ.ن 1:گفتم تصوير احمدي نژاد تا 4 سال كابوس و آيينه دق باشه و گفتم صداي كروبي چون نمي تونه توي تلويزيون راحت صحبت كنه ! توي راديو دراز مي كشه و راحت حرف مي زنه خوب! مگه نه ؟؟ 28 خرداد |
|
آخر يكيشو مي خرم ..خيلي وقته تو نخ يكيش هستم
-------------------------------------------------------------------- اينم دوست دارم ،اينو كه گوش مي كنم يه حالي مي شم ،ياد اون سحري كه بالاي كوه نور توي تاريكي نشسته بودم وكعبه رو مي ديدم ! ياد اون لحظه اي كه توي شلوغي دور كعبه براي دست زدن به حجرالاسود نوبتم نشد و همون طور كه توي صف بودم نظافتچي اومدن راه بقيه رو بستن براي تميز كردن و دور من رو گرفتن تا بتونم خودمو به اونجا برسونم ! ياد اون شبي كه روي پله ها و كوه صفا نشسته بودم و ياد روز آخر و .... -------------------------------------------------------------------- تمام آرشيو پرشين بلاگ رو به اينجا انتقال دادم.با تشكر از مثبت بي نهايت و عماد!!! -------------------------------------------------------------------- تو ! آره خودت ...مرسي |
|
دل را مجال نیست که از ذوق دم زند |
|
همون شعر سهراب که می گه: زیر باران باید رفت...بقیش رو خودتون برید بخونید!! |
|
گر مسلمانی در این است که اینان دارند . . . . انشاالله ... به امید خدا ...اگه خدا بخواد ... اگه مشکلی پیش نیاد ... ما که بخیل نیستیم ... از ما که گذشت ... حالا ببینم چی پیش می آد و غیره ! تمام مشکل کاری،سیاسی،اجتماعی،فرهنگی و کلی چیزه دیگه توی این زندگیمون به خاطر همین جمله ها و فعل های بالاست ! . اصولا زیاد عصبانی نمی شم یعنی خیلی بیش از حد تحمل می کنم و مراعات طرف مقابل ولی وقتی هم از کوره در می رم دیگه امین نیستم ،طوری واکنش نشون می دم که بعدش خودم هم بدم می آد از کاری که کردم ! امروز سر کلاس یکی از بچه ها رو با لگد انداختم بیرون!! |
|
به میرزا رضای کرمانی که به خاطر ترور ناصرالدین شاه افتاده بود توی زندان گفتند : می دونی الان که زندانی شیخ فضل الله نوری داره به ریشت می خنده ! |
|
آه کردم چون رسن شد آه من گشت آویزان رسن در چاه من آن رسن بگرفتم و بیرون شدم شاد و زفت و فربه و گلگون شدم . |
|
داريم شطرنج بازی ميکنيم . |
|
از:<<در اینکه انرژی هسته ای حق مسلم ماست، هیچ کس شکی ندارد و اصلا غلط می کند شک داشته باشد. اما خوب است در کنار حق هسته ای - که به نظر می رسد ایرانی ها مادر زاد این حق را دارند - حق های مسلم دیگری هم داریم: فیل ترینگ بدون ضابطه و اشتباه حق مسلم ماست |
|
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند |
|
با کلمات زیر جمله بسازید ! |
|
تو در نماز عشق چه خواندی؟ |
|
خوب امشب جام جهانی هم تمام شد |
|
آن چيست که بهتر از مادر ما را می شناسد ؟ ؟ |
|
اگر روزی خواستی و نتوانستی معذوری ,ولی اگر روزی توانستی و نخواستی منتظر روزی باش که بخواهی و نتوانی. |
|
+ می دونی خیلی قشنگ می خوابی ! |
|
به هیچکسِ دلم |
|
نقاش خوبی نخواهم شد! |
|
هوا کاملا قدم زدنیست ,از اون قدم زدن ها که پاهات به اجبار همراهیت کنن .داشتم به حرفت فکر می کردم که گفتی ترک کردن بعضی حالات و گفتار ها از زندگی کردن هم سخت تره ,اینو امروز فهمیدم اونم از روی ناچاری ! |
|
دلم می خواد بعضی از موقع ها وبم خود به خود به روز بشه ! بیام و یکی اون چیزی رو که می خوام نوشته باشه ,نه اینکه مرتب با خود سانسوری ها خوانده شوم ! |
|
بعضی آدم ها هستند عینهو مترسک .از اون مترسک هایی که با یونجه ساخته می شن!یه کلاه حصیری هم سرشونه و یه لباس پاره! با همه این ها بازم کلاغ ها ازش نمی ترسند و روی دست و سرش می نشینند |
|
دو تا پیتزای مخصوص به همراه خارش شبانه بدن من ! |
|
مثل اینکه دوباره یه بازی راه انداختن و شروع کردن به ضایع کردن خودشون و ماهم دعوت شدیم توسط هدی از بلاد کفر! این بار 3 تا از ترسیدن ها و این چیزا! |
|
همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشد |
|
بفرما نیمروی خانواده !! |
|
همیشه خوردن قهوه رو ترجیح می دم به چای . مخصوص وقتی که با اسم قهوه یاد عماد می افتم ،که قهوه را برای رفع کم خوابی من تجویز کرد! |
|
یه تیکه شیشه کوچیک چقدر می تونه دید و منظره های اطراف رو تغییر بده ! همه چیزش خوبه به جز سر درد های روز های اول! |
|
ایول ،ایول ،داش علی رو ایول |
|
توی رانندگی یه کم یه دنده هستم ،نه اینکه بخوام فرمون بدم و یا سرعت اینا رو به رخ کسی بکشم، اینو هم بگم اصلا عادت یه بوق زدن ندارم مگر در شرایط خیلی خاص که واقعا لازمه. |
|
دیشب رنگ اتاق رو تمام کردم . بعد از جا دادن وسائل، روی تخت دراز کشیدم و به کار خودم نگاه می کردم ! اون چیزی که می خواستم نشد ولی بازم بهتر از رنگ قبلی بود .خسته بودم ولی خوابم نمی برد .رفتم و از سایت آرشیو قالب و نوشته های پرشین رو باز کردم ! |
|
خوب که بازی تمام شد،چیزی نمونده بود شش تایی بشیما!!! |
|
باورت نمی شود... |
|
لحظههايی هست برایم ، که احترام و ترس رو فراموش می کنم ،گاهی هم محبت شايد دستی داشته باشد و مهربانی ام گل کرد. ناظرانی که منو می شناسند گیج می شوند توی این شرایط ! |
|
دارم کم کم عاشق می شوم ! عاشق فکر هایم ! |
|
از دوره پیش دانشگاهی که صبح ها بیکار بودیم و عصر ها کلاس ،تنظیم خواب من به هم خورد ! از اون به بعد به جز مدتی که آموزشی کرمانشاه بودم بقیه شب ها هم به همین منوال گذشته و می گذره! |
|
دیگه این حرف ها و حرکات کسانی که دنیاشون فقط تا نوک بینی مبارکشون می باشد من رو اذیت نمی کنه ! |
|
مسئله خیلی پیچیده از این چیز هاست! |
|
فراموشی ها عمدی ام را دوست دارم ! |
|
جنگل،دریا،کباب.دویدن توی ساحل پی هم بی دلیل ،دویدن و شاید به دلایلی ناگفتنی ،دور آتش نشستن،صدای دف که خیلی دوست دارم،بعد سروصدا موقع خوردن ،کباب لای نون،سماق ،ریحون و دوغ! |
|
- ها امین ؟! باز ساکت شدی و رفتی توی صندلی! توی مرده شور برده سکوتت فقط توی دو حالته : یا می خوای کرمی بریزی و داری تجریه و تحلیلش میکنی برای انجامش ! یا باز رفتی تو کما ! |
|
ریسمان پاره با یه گره درست می شه ! اما هر کاریش کنی بازم ریسمان رو پاره می دونند! |
|
مسافرت های 24 ساعته به شیراز این سری به 16 ساعت کاهش یافت ! رفتم ناهار خوردم و برگشتم!!!!!! |
|
نمی دانم این راه عبور |
|
دارند می رن توی یه جمع موجود زنده و فکر می کنند بهشون خوش می گذرد ! و مثه همیشه در جواب در خواست برای همراهیشون می گم : نه ! |
|
توی وبگردی ها اینو دیدم پوکیدم ! |
|
یه حسی دارم که هنوز خودمم نمیدونم چیه! فقط یک حس نا شناس ! دلم سفر میخواد، یک سفر طولانی، به یک جای دور! یا شاید هم یه فرار بزرگ از همه روزمرگی هام ، دلم یه سفر تنهایی می خواد ! |
|
رفتهرفته بهتر میشوند. در نگاهشان میخوانی که می خواهند خوب باشند .از وجود خود، یکدیگر و اشیاء آگاه شدهاند. هر کس از قالب، نقشی که هر روز بازی میکند، بیرون آمده . سرخوشی، رضایتی داده که جای کدورت را تنگ میکند ولی..... |
|
چه باید کرد !؟ |
|
ماهی در اب غرق شد |
|
+ ما تلخی عبور را چشيده ايم... |
|
فرسود پای خود را چشمم به راه دور |
|
دو ساعت چرخ زدن توی اتوبان ها هر چند اعصاب خورد کنه ولی برای رسیدن به مراسم ازدواج دو دوست می ارزید .ازدواج دوستی که خیلی خیلی خاطره دارم ازش و توی خیلی از کارا هم ممنونشم ... انشالله که 120 سال با هم زندگی با سعادتی داشته باشند و به دست هم پیر بشن ! |
|
من عادت کردم به نبودن ها و دلهره های دائمی ! عادت کرده ام که قلبم کمتر بتپد ولی گاهی بلرزد ...!عادتی که یه چیزی کم دارد...شاید این برایم نهایت عاشقی باشه ! شاید هم نهایت تنفر ! |
|
گفتی که مرده باد .... |
|
شروع می کنی به حرکت ! چراغ قرمز اولی ،دومی ،سومی رو رد می کنی و می رسی به جاده به حساب کفی . ماشین جلویی تو باند سبقت داره موبایل حرف می زنه و سرعت 80 ،خوب بوق نمی زنی که همین اول بسمه الله اعصابت خورد بشه .از سمت چپش رد می شی و راه خودت رو می ری ! یهو ماشین جلویی می زنه روی ترمز و تو هم خودت رو به زور نگه می داری ! یارو با زنش یا دوست دخترش یا نمی دونم کی ش دعواش شده ! خوب اینم می گذری ! هنوز اعصابت روبه راهه ! |
|
در بیرون،برروی آلاچیق های سبز،مرغان چهچه می زنند و خروس سرود طلوع آفتاب را می خواند و روشنی مزارع را فرا میگیرد ،جوانه ها باز می شوند .شاخه ها سر بر می آورند :شیره نباتی درتنه درختان بالا می رود .اینجا کودکانی دیده می شوند،با چه شادی جنون آمیزی بر چمن های نمناک از ژاله سحری راه می روند و نفس میزنند بی آنکه خسته شوند ! |
|
هر چیزی رو تغییر می ده فشار |
|
دیروز نمی دونم چم شده بود بعد از افطار که حوصله هیچی نداشتم ،همین جوری رفتم بیرون و همین جوری هم ساعت ها توی امامزاده صالح نشستم ! بعد هم اومدم ساعت 9 رفتم تو تخت ! دلم می خواست بخوابم ولی هر کاری می کردم نمی شد ! هی خودم رو مشغول کردم با کتاب و این چیزا ولی بازم خبری از یه ذره خواب هم نبود به همین منوال تا سحر گذشت و بعد از سحری مثه خرس مثه همیشه تا لنگ ظهر خوابیدم ! |
|
caco4 + 2h2o -------> caso4 + /5 h2o با 170 درجه حرارت |
|
توی تختم نشستم و کتاب می خونم. زیر کولر و توی پتو قلت می خورم. بامبوها توی گلدانی که آبش کم شده با باد کولر تکون می خورند .خوابم می بره . |
|
سفر می کنم به دورها |
|
یه روزی رنگ نوشته های وبم یا لینک کنار صحفه ام یه کم خراب می شد،آی خودم رو می خوردم و به این و اون التماس می کردم تا کمک کنه درست بشه همه چی! یادمه یه شب خوابم نبرد به خاطر خراب شدن پشت زمینه توی پرشین بلاگ . |
|
چه حالی کردم با این صفایی فراهانی که همه سازمان تربیت بدنی رو قهوه ای کرد ! سیفون هم کشید |
|
خاطرتان جمع باشید. من توی این زمینه روشن فکر نمی شم . هنوز قهوه را به چای ترجیح می دهم.رگ تلخی اش با این آمار یکیه ! |
|
فرض کنید دوست یا همکار خیلی عزیزی دارید ، یک روز به شما چیزی می گوید که کمی می رنجید و فردای آن روز فراموش می کنید . هفته بعد هم همین اتفاق می افتد و هفته ها و ماهها به همین منوال می گذرد : می رنجید ، فراموش می کنید . بعد یک روز می بینید که آن دوست عزیز یا آنقدرها عزیز نیست و یا اینکه شما دیگر نمی گوئید که بشنوید و برنجید ، قانون عمل و عکس العمل خیلی زیرکانه و بدون اینکه متوجه حضورش شده باشید همه چیز را خراب کرده است |
|
دراز کشیدیم کنار دریا و آسمون رو نگاه می کنیم |
|
میخ چه سست، چه پادرجای... |
|
- امین تو می فهمی چی می گه این نکبت ! |
|
حالا که چی مثه بز نگاه می کنی که ما خجالت بکشیم ! نه آقا خجالت رو توی این زمینه یاد نگرفتیم ! از طرفی ما خودم 5 سال سیاه کارم به خدا ! |
|
همین طور که کنارم نشسته یواش موهاش خوشکلش رو می کشم ! و می گم قیچی بیارم اینا رو بزنم ! |
|
دوباره موقع ای که باید آدم بشیم و صبح ها سروقت بیدار شویم ، این عادت نکبتیه جغد بودن گرفتتمان ! خوب اینترنت که هیچ نداره ! از فیلم دیدن هم خسته شدیم ! درس هم که نوچ ! اصن این روز ها خالی ام از هر چی خیال ،حسرت و آرزوست...نه عشقی ،نه خیال یاری ،و نه عطر خوش بویی! فکر می کنم این ماهی ها که اینجوری پشت شیشیه جمع شدن و زّل زدن به من چند روز غذا نخوردن و چرا من اونقدر .....د شدم که غذای روی آکواریوم رو باز نمی کنم و بهشون بدم ! |
|
محمد خودمون که مثه همیشه توی بلاگش بی ناموسی می کنه ! روزی روزگاری توی مُد دپرسیه ! هدی که از وقتی دانشجو شده تحویل نمی گیره و اس ام اس هم نمی ده ،آخرش من زنگ می زنم به یکی از اقوامش و فوت می کنم(:دی) ،اصن از همون اول بی جنبه بود ! حسین هم مثه خودم پنچر شده و لنگ در هوا مونده تو این درسا! خانم دکتر ساقی هم که مزدوج شده و تازگی هم دماغش رو عمل کرده هنوز منتظر جای مطبشم قرار بود دندونام رو درست کنه ! این ناملد هم این ترم ترکونده و 24 واحد گرفته ،حالا این ترم برای ما درس خون شده ! هادی رو هم که سر کلاس ها می بینم ،امروز خیلی خسته بید گفت شب قبل جایی بوده حالا کجا بوده به ما چه ( :دی)!!!! مرمر هم که در به در دنبال مقاله می گرده و هنوز نیافته ! نوشین هم که دیگه همش از دوران متاهلی می نویسه و حاشیه هاش ..ایش ! پریا خانم اولین نظر دهنده وبلاگم که الان زهرا اش 3 ساله شده و گرفتاره ولی هنوز اون بسته و متن قشنگش رو دارم ... تنها وبلاگ هایی که از اول تا آخر می خونم هم جمهور،عاقلانه و زیتون همیشه معرکه اند،همکار عزیز هم که انشاالله دیگه نبینیمش مثه چند روز پیشا ،اصن فعلا نبینیمش تو بوشهر دیگه نمی نویسه ! این ژینوس هم که الان دستش توی گچه وکلی حال کردم از امضای خودم (مگه نه ژینوس؟؟)،انشاالله زودی خوب بشه ! باران هم که هنوز آی دی ش رو پاک نکردم ! یاسمین هم که درگیر این روز ها که انشاالله زودی تمام بشه یه قول هایی داده ! عماد هم که این روز ها از بایرن می نویسه !! این ندای ناملد هم که دو سال قرار یه متن بنویسه برای ما و هنوز خبری نیست ،اینم دور و برش خبرایی هست (:دی) !!!!!!! |
|
* رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام: جهان اسلام امروز بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند وحدت و بیداری مسلمانان است |
|
اینکه چه خبره شده ! ماجرا راست ِ یا دروغ و هزار تا سوال بی جواب 4 ساله دیگه ! |
|
ما تماشاچياني هستيم كه پشت درهاي بسته مانده ايم ،دير آمده ايم! |
|
حالا نشسته ام دوباره ، |
|
نگاه می کنی ما را مگه عاقل ندیدی |
|
شايد ای خســتگان وحشــت دشت! |
|
چقده این مرتیکه علی دایی .... ، ..... ، ...... ، ...... ، ...... ، ...... ، ...... ، ..... ، !!! |
|
دايره ی ما به قدر دل است. برای بعضی ها تا سر کوچه هم نمی رسد و حتی برای بعضی ها کمتر از سه ،چهار متر و فقط حس مانکن بودنشان را درک می کنیم !. برای بعضی ها ولی تا تبريز هم جا دارند حتی اگه ناملد باشن . دل است ديگر.. |
|
این سری توی تنهایی ام به کسی باج ندادم و به همین خاطر الان احساس گناه، ترس و .. نمی کنم و اصلا هم از الان پشیمون نیستم .جدا از مشکلات و تکراری بودن های مسخره این روز ها که حتی نزدیک ترین ها هم خودشون رو به کوچه علی چپ زده اند و یکی با چرخ و دیگری با دین زندگی می کند ! جدا از تمام خاک مرده ای که به همه اطرافم پاشیده و یه حس مریض و مرده رو به وجود آورده!جدا از تمام حسرت هایی که هر روز می خورم و توی خودم می ریزم به خاطر احترام ! |
|
اعصاب من شده مثل جاده دو طرفه ، همه توش ويراژ ميدن ،من هم پليسی كه سر چها راه مي ايسته و فقط نگاه |
|
میگن دنیا کوچیکه ،توی بوشهر که اصلا دنیایی نیست ! صبح همین جوری قصد غیبت داشتیم در مورد یکی از نزدیکان با کسی صحبت می کردم ! نفر بغلی شنونده، آشنای غیبت کننده در اومد !! ها خوبه اونم دل خوشی نداشت !! |
|
تمام تعریفم از این روز هایم فقط همین ... ست |
|
هر چند خودم پرسپولیسی هستما ولی تیم شهرمون هر چند نابود هم باشه طرفدارشیم ! بعد این وقت یه تاپاله که جز سوتی دادن و ...ز کندن چیزی بلد نیست هی چرت و پرت گفت ! |


