درباره من

    امين هستم 21 روز بعد از سال تحويل 62 به دنيا اومدم و تا الان 23 فروردين رو به روايت زيستن پشت سر گذاشتم و اولين متن وبلاگم رو توي 27 مهر 81 به روايت بودن نوشتم.

متا

آرشیو دسته بندی Nothing


از اونجا كه درس رو تمام كردم و تا چند وقت ديگه سرباز مي باشم ! و با توجه به مراجعه 5 ارديبهشتم به دايره گزينش يكي از ادارات ! بنده فردا از دو كتاب آموزش احكام و انسان و ايمان امتحان دارم!
كتاب انسان و ايمان كه اصلا بوشهر گيرم نيامد و اونم بعد از يك هفته امروز صبح بازش كردم يه نگاهي بهش بندازم ! از صبح از پس واجب ،حرام،مستحب،مباح،پاك،غسل،جنب،آميزش ،شك در نماز،روزه و ازدواج اين چيزا بلغور كردم همه چيزو قاطي كردم با هم ! ولي همه كتاب يه طرف اون بحث 43 هم يه طرف ! بمونيد تو خماري كه چه بيده :))
واقعا مسخره است كه يه نفر رو براي كاري با توجه با اين اطلاعات قبول يا رد مي كنند ! اصلا به اين چيزا اعتقاد ندارم كه بايد ازشون پيروي كنم ،اونقدر مي فهمم كه چه كارا رو بكنم و چه كارايي رو نكنم ! اكثر چيز هايي هم كه توي كتاب (رساله) هست بايد با توجه به زندگي الان تغيير كنه !
يه تريپ براتون بيام كه مثلا يادمه : اگر بر اثر تماس ته كفش يا كف پا با زمين ،نجاست برطرف شود پاك مي گردد، ولي بهتر است حداقل پانزده قدم راه برود! زمين هم بايد خشك باشد ! حال كرديد اصلا حفظم همشو !!
خلاصه بايد به روز بشه و مسائل جديد هم اضافش كنند ،مثلا همين وبلاگ نويسي! به طور مثال:

مسئله 1 وبلاگ نويسي : انسان يا موجود وبلاگ نويسي كه خون جهنده دارد بايد نوشته هاي خود را با توجه به تراوشات ذهن خود بنويسد و از هر گونه دزدي و كپي خودداري كند ! زيرا كه دزدي حرام مي باشد .
مسئله 2:وبلاگ نويس بايد شئونات اسلامي رو در نوشته ها رعايت كند در غير اين صورت گناه كبيره كرده است .
مسئله 3: تنها براي رضاي وبلاگ نويسي لينك دهد و نه براي ريا به ديگران اينكار را كند .
مسئله 4: بايد بيشتر از از 5 خط بنويسد واگه شك كند كه نوشته اش كمتر از 5 خط مي باشد ،آن نوشته را پاك كند ،و اگر پاك نكند وبلاگش هك شده و غسل بر او واجب است
مسئله 5: وبلاگ خود را بعد از هر نوشته پينگ كند ،كه اين كار موجب ثواب و خشنودي ديگران است و احتياط آن است كه از پينگ كردن مطمئن باشد، در غير اين صورت پينگ آن باطل است *
*كساني كه هر فرت و فرت پينگ مي كنند ،گناه كبيره كرده اند و روزي آنها كم مي شود


به خدا من بي تقصيرم الان كه دارم اينا رو مي نويسم و هي به مانيتور نگاه مي كنم همش قسمت نگاه به نامحرم مي آد تو ذهنم ! برم تا گناه نكردم !

16 ارديبهشت

نظرات (22) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 7:26 بֽظֽ
22 اردیبهشت 1384

هي كثافت لاشي
هي گه لاااااااشي
انه لاشي
خوده خوده خوده لاشي
لاشيه لاشي!!

با توام راننده سمند مشكي به شماره 495ج88 شيراز
وقتي اشتباهي گه مي خوري حداقل جرات داشته باش و وايسا ! نه به ماشيني كه پارك كرده مي زني و فرار مي كني !!

22 ارديبهشت

نظرات (11) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:14 قֽظֽ
28 خرداد 1384

تصورش رو بكن
چقدر سخته كه بخواي 4 سال !
4 سال تصوير رئيس جمهورمون از تلويزيون احمدي نژاد باشه !
تصورش رو بكن
چقدر سخته كه بخواي 4 سال !
4 سال صداي رئيس جمهورمون از راديو كروبي باشه!
تصورش رو بكن
دلت هم خواست مي توني نكني ! بكني هم فرقي نمي كنه !
چون تحمل 4 ساله هاشمي از هر جا بهتره دو تا قبليه !

ديگه مگه فرقي هم مي كنه ! يه برگشت به عقب رو مردم ايران تبريك مي گم و مردم با حضور پر شور و خوبشون هم مشت محكمي به دهنه آمريكا زند و هم ثابت كردند كه لياقتشون همينه !

پ.ن 1:گفتم تصوير احمدي نژاد تا 4 سال كابوس و آيينه دق باشه و گفتم صداي كروبي چون نمي تونه توي تلويزيون راحت صحبت كنه ! توي راديو دراز مي كشه و راحت حرف مي زنه خوب! مگه نه ؟؟
پ.ن2:من نمی دانم کدام منجی آدم ها را از بی شعوری نجات می دهد !!

28 خرداد

نظرات (18) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 10:11 بֽظֽ

آخر يكيشو مي خرم ..خيلي وقته تو نخ يكيش هستم



--------------------------------------------------------------------
اينم دوست دارم ،اينو كه گوش مي كنم يه حالي مي شم ،ياد اون سحري كه بالاي كوه نور توي تاريكي نشسته بودم وكعبه رو مي ديدم ! ياد اون لحظه اي كه توي شلوغي دور كعبه براي دست زدن به حجرالاسود نوبتم نشد و همون طور كه توي صف بودم نظافتچي اومدن راه بقيه رو بستن براي تميز كردن و دور من رو گرفتن تا بتونم خودمو به اونجا برسونم ! ياد اون شبي كه روي پله ها و كوه صفا نشسته بودم و ياد روز آخر و ....
--------------------------------------------------------------------
تمام آرشيو پرشين بلاگ رو به اينجا انتقال دادم.با تشكر از مثبت بي نهايت و عماد!!!
--------------------------------------------------------------------
تو ! آره خودت ...مرسي

نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 10:28 بֽظֽ
13 آبان 1384

دل را مجال نیست که از ذوق دم زند
جان سجده می‌کند که خدایا مبارک است...
.
عید فطر مبارک

.
هر سال ما باید این برنامه رو سر تعیین عید داشته باشیم ,چند تا آدم که 5 متریشون رو به زور می بینند باید تایید کنند که ماه دیده شده !!هی از عصر پنجشنبه یکی در میون گفتند : ماه دیده شد , ماه دیده نشد ! د ٍ آخه مگه کورید؟!! آخر هم تعداد ماه ندیده ها بیشتر شد و عید نشد !
.
به قول ستیغ ما فردا ناهار می خوریم .ما فردا ناهار می خوریم ,ما فردا ناهار می خوریم !!!(مثه ناهار نخورده ها عقده شده بود سر دلمونا)
.
هی تو
هوا خوش است به يمن حضور شب بو ها

نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:14 قֽظֽ
25 آبان 1384

همون شعر سهراب که می گه: زیر باران باید رفت...بقیش رو خودتون برید بخونید!!
.
.
توی بوشهر آرزوی قدم زدن زیر بارون رو باید به گور ببری ...هیچ وقت نمی تونی به حرف سهراب برسی که می گه :عشق را زیر باران بایدجست!
خدا همیشه سهمیه بارون بوشهر رو یهو می بارونه!یهو بارون می آد که تا زیر زانوت توی آب می ره .
دانلود کنید!
.
پ.ن: ما به همین هم راضی هستیم
پ.ن.تکمیلی: الان بازی بحرین و تریداد و توباگو تمام شد و بحرین حذف شد ...تریداد یک گل جلو بود و وقت کشی می کرد و بحرینی ها اونجاشون می سوخت ...یک عمر ما همین بلا رو سر ما آوردن حالا خوردنش

نظرات (13) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 6:10 بֽظֽ
28 دی 1384


گر مسلمانی در این است که اینان دارند

وای اگر از پس امروز بود فردایی


.
.
.
.
انشاالله ... به امید خدا ...اگه خدا بخواد ... اگه مشکلی پیش نیاد ... ما که بخیل نیستیم ... از ما که گذشت ... حالا ببینم چی پیش می آد و غیره !
تمام مشکل کاری،سیاسی،اجتماعی،فرهنگی و کلی چیزه دیگه توی این زندگیمون به خاطر همین جمله ها و فعل های بالاست !
.
اصولا زیاد عصبانی نمی شم یعنی خیلی بیش از حد تحمل می کنم و مراعات طرف مقابل ولی وقتی هم از کوره در می رم دیگه امین نیستم ،طوری واکنش نشون می دم که بعدش خودم هم بدم می آد از کاری که کردم !
امروز سر کلاس یکی از بچه ها رو با لگد انداختم بیرون!!

نظرات (14) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:13 بֽظֽ
14 بهمن 1384

به میرزا رضای کرمانی که به خاطر ترور ناصرالدین شاه افتاده بود توی زندان گفتند : می دونی الان که زندانی شیخ فضل الله نوری داره به ریشت می خنده !
جواب داد : خوب حتما ریشم خنده داره که این کارو می کنه !
.
خواستم بگم آقای ریئس جمهور عزیز اومده بوشهر با سوتی دادن های ماه توی سخنرانی هاش!

نظرات (10) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:27 قֽظֽ
15 بهمن 1384

آه کردم چون رسن شد آه من گشت آویزان رسن در چاه من آن رسن بگرفتم و بیرون شدم شاد و زفت و فربه و گلگون شدم

.

نظرات (9) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 7:22 بֽظֽ
2 اسفند 1384

داريم شطرنج بازی ميکنيم .
اسب رو برداشته و می گه زندگی مثه اين بازيه شطرنجه ! در جواب حرکتش يه پياده رو می برم جلو و همين طور به بازی نگاه می کنم ،تنها شباهتش رو من توی خونه های سياه و سفيد ديدم ! باز دست می کنه به اسب ! گير داده ،آدم هميشه بايد توی اين زندگی هم حواسش به پشتش باشه و هم جلو خودشو ببينه ! و حرکت بعدی و بعدی همين حرف ها ! يه حرکت می کنم و کيش می شه ! به رو خودش نمی آره ! و باز حرف می زنه تا اينکه مات می شه ! بهش می گم آدم تو زندگی نبايد زياد حرف بزنه ،حواسش پرت می شه و اينجوری مات می شه !اونی.... (حذف شد !). دست می کنه آدمای روی صحفه زندگی رو می ريزه روی زمين!

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 6:26 بֽظֽ
10 اسفند 1384

از:<<در اینکه انرژی هسته ای حق مسلم ماست، هیچ کس شکی ندارد و اصلا غلط می کند شک داشته باشد. اما خوب است در کنار حق هسته ای - که به نظر می رسد ایرانی ها مادر زاد این حق را دارند - حق های مسلم دیگری هم داریم:

فیل ترینگ بدون ضابطه و اشتباه حق مسلم ماست
هوای آلوده و شهر کثیف حق مسلم ماست
داشتن اینترنت کند و گران حق مسلم ماست
ترافیک سنگین اتوبان ها، خیابان ها، کوچه ها و حتی بن بست ها حق مسلم ماست
خرید اتوموبیل ها با چند برابر قیمت تمام شده حق مسلم ماست
حروم شدن دو سال از عمر ما در سربازی حق مسلم ماست
داشتن رتبه اول در تصادفات جاده ای حق مسلم ماست
سفره های خالی از پول نفت حق مسلم ماست
نداشتن رادیو و تلویزیون خصوصی حق مسلم ماست>>

نظرات (9) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:24 قֽظֽ
16 اسفند 1384

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند
.
- ... وسپس رسید مژده که زرشک !!!
.
پ.ن1: از پاساژ
پ.ن2:حذف شد !

نظرات (13) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:12 قֽظֽ
15 فروردین 1385

با کلمات زیر جمله بسازید !
.
13 بدر -خیلی- با - خوش گذشت- سگی - دوباره- و -تمام شدن -سال - که -من -مشتی گوسفند -شدم

نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:38 بֽظֽ
24 فروردین 1385

تو در نماز عشق چه خواندی؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه‌های پیر
از مرده‌ات هنوز
پرهیز می‌کنند...

. .
نظرات (15) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:36 قֽظֽ
11 تیر 1385

خوب امشب جام جهانی هم تمام شد
.
خوب بازی نکردیم دیگه اینم جریمش .ولی بازم مثه همون دورانی که تمام اتاقم پر عکسای برزیل بید می دوستمش .
.
پ.ن: اصن دلم نمی خواست این متنم هم فوتبالی باشه می خواستم از تخت 38 بگم ! از به زور ایستادن توی گرما ! از مرگ فکری توی اون شرایط ! اون روز های مسخره و داغون , تحمل همه چیز برای رسیدن جمعه هاش .
پ.ن:باید خودم را به ثبت برسانم تا چند روز دیگه .

نظرات (9) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 3:01 قֽظֽ
25 تیر 1385

آن چيست که بهتر از مادر ما را می شناسد ؟ ؟
.
روز مادر هم مبارک
.
پ.ن: به آیینه نگاه کن !

نظرات (10) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 7:37 بֽظֽ
9 شهریور 1385

اگر روزی خواستی و نتوانستی معذوری ,ولی اگر روزی توانستی و نخواستی منتظر روزی باش که بخواهی و نتوانی.
.
پ.ن:بمونید تو خماری که چی شد !

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:57 قֽظֽ
23 شهریور 1385

+ می دونی خیلی قشنگ می خوابی !
- مرسی چشمات قشنگ دیدن !
+ خدا را شکر که این صدا هایی که ازت پخش می شه فقط شامل همین دو تا سوراخ بینی ات بود!
- $%#@@!$#%$^%&
.
.
پ.ن:جشن هم به خوبی برگزار شد ,دست بچه هایی که زحمت کشیدن توی این کار درد نکنه و خسته هم نباشند .

نظرات (11) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 11:52 بֽظֽ
5 دی 1385

به هیچکسِ دلم
دیگر نامه‌ای نخواهم نوشت…
شهر ویران شده‌ام، بیهُوده این خاک مکاو
که شناسایی من درد و دریغا دارد
محمدعلی بهمنی

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 6:22 بֽظֽ
18 دی 1385

نقاش خوبی نخواهم شد!
ديشب سيبی کشيدم
اما بخاطر لرزش دستانم
زير آواز رنگها ناپديد ماند
.
حسين پناهی
.
و سال ها وقت لازم است تا جای نمک پاشیدن ها خوب شود ! خواب هایم روال صحیحی ندارند ,یکی در میان سیاه سفیدن ! زمانش بین آینده و گذشته می چرخد و فصل ها مخلوط !
وقتی که ساکتم یا می خوام ساکت باشم ,صدهای مزاحم رو می شنوم !اول شاکی می شوم از بقیه ولی بعد می فهمم که صداها از ذهن خودمه ! بلبشویی مسخره

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 10:03 بֽظֽ
13 بهمن 1385

هوا کاملا قدم زدنیست ,از اون قدم زدن ها که پاهات به اجبار همراهیت کنن .داشتم به حرفت فکر می کردم که گفتی ترک کردن بعضی حالات و گفتار ها از زندگی کردن هم سخت تره ,اینو امروز فهمیدم اونم از روی ناچاری !
اون سیبی که آدم تو باغ بهشت خورد رو یادت هست ؟ می دونی تو اون سیب منطق بود . منطق و چرندیات . اگه می خوای همه چیزو همونطوری که هستن ببینی باید اون سیب رو بالابیاری .. " . "وای که این انبوه سیب خورها حال آدمو به هم می زنن " .( سالینجر ) .
.
.
بعد از قطع شدن یک بند انگشت ,بسته شدن دست خودم ,اینبار هم .....

نظرات (6) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 4:00 قֽظֽ
1 اسفند 1385

دلم می خواد بعضی از موقع ها وبم خود به خود به روز بشه ! بیام و یکی اون چیزی رو که می خوام نوشته باشه ,نه اینکه مرتب با خود سانسوری ها خوانده شوم !
دیگه حوصله فکر کردم به چرا های گذشته رو ندارم !دیگه نمی خوام با خاطرات خوش گذشته و ترک خورده فعلی زندگی کنم ! ترک ها خود به خود عمیق می شن و همه چیز شکسته می شه.
.
بالاخره کارت عضویتم رسید ! شاید یه روز مردنم باعث زنده ماندن چند نفر شد !

نظرات (5) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:54 قֽظֽ
7 اسفند 1385

بعضی آدم ها هستند عینهو مترسک .از اون مترسک هایی که با یونجه ساخته می شن!یه کلاه حصیری هم سرشونه و یه لباس پاره! با همه این ها بازم کلاغ ها ازش نمی ترسند و روی دست و سرش می نشینند
بعضی مترسک ها هم مثه آدمند .از اون هایکه از گوشتند! مو دارند ! یه لباس شیک می پوشند ! ولی آدم حالش بهم می خوره از 10 متریشون رد شه !
توی این بین من هم یه مترسک می خوام برای نشستن و هم دلم می خواد یه کلاغ باشم چون فقط کلاغ می دونه که چطور هیچ کس رو نبینه و برای خودش زندگی کنه !
.
پ.ن: مدتیست در حال غرغر می باشیم ! باشد که ما نیز آدم شویم !
الهی آمین

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:00 قֽظֽ
27 فروردین 1386

دو تا پیتزای مخصوص به همراه خارش شبانه بدن من !
سه سیب زمینی به همراه غریب شدن حال بعضی ها !
سه آب هویچ بستنی به همراه کار های هادی !
از همه اینا بگذری و نا دیده بگیری خوب بود !
..................
دو تا خاله زنک می افتند زندان به مدت 20 و اندی سال.. چند سال بعد یکیون عفو می خوره و آزاد می شه . موقع خداحافظی رو به اون یکی می کنه و می گه یادت باشه حرفای دیروز رو بقیه اش اومدم بیرون می گم !
یک سال گذشت از همه ماجراها و هنوز داستان وزوزک هایتان گاهی ادامه دارد ! ما که همه چیز را حواله کردیم ،باشد که شما هم شاد باشید از نجات خانواده تان !
.
پ.ن:اون بعضی ها حالشون چطوره ؟

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 7:35 بֽظֽ
7 اردیبهشت 1386

مثل اینکه دوباره یه بازی راه انداختن و شروع کردن به ضایع کردن خودشون و ماهم دعوت شدیم توسط هدی از بلاد کفر! این بار 3 تا از ترسیدن ها و این چیزا!
.
1.هیچ وقت بیشتر از زمانی که با ماشین تصادف کردم و روی زمین و هوا بودم نترسیدم و وقتی هم سالم از اون تکه آهن در اومدم دیگه هیچ حس و هیچ خاطره ای از چند لحظه قبلم به یاد نداشتم !
2. یه بار داشتم شلوار می پوشیدم که برم بیرون همین پام رو کردم توی پاچه شلوار یه چیزی تند از روی پام رد شد و فرار کرد ،من فقط جیغ زدم ! هنوز هم به همین خاطر مارمولک رو که می بینم چندشم می شه به خاطر همون موقع !
3. هیچ چیزی بیشتر یه خواب که اونم بیشتر موقع مریضی ها به سراغم می آد منو نمی ترسونه یا بهتر بگم دیونه نمی کنه !یه خواب که از بچگی می بینم و شاید خواهم دید !
.
پ.ن: خوششون اومده ها هی فرت و فرت بازی می سازن !!این مثه قبلی حال نمی ده ولی ما پنج نفر رو دعوت می کنیم که وظیفمون رو انجام داده باشیم :مثبت بی نهایت .و این منم .جودی آبوت.آبجی اخمالو و یاس سفید شب

نظرات (9) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 5:59 بֽظֽ
16 اردیبهشت 1386

همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشد
دل من به شیشه سوزد همه سنگ می فروشد
به کرشمه نگاهش دل ساده لوح ما را
چه به ناز می رباید چه قشنگ می فروشد
شرری بگیر و آتش به جهان بزن تو ای آه
ز شراره یی که هر شب دل تنگ می فروشد
به دکان بخت مردم که نشسته است یارب
گل خنده می ستاند، غم جنگ می فروشد
دل کس به کس نسوزد به محیط ما به حدی
که غزال چوچه اش را به پلنگ می فروشد
مدتیست کس ندیده گهری به قلزم ما
که صدف هر آنچه دارد به نهنگ می فروشد

نظرات (6) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:31 قֽظֽ
23 اردیبهشت 1386

بفرما نیمروی خانواده !!

نیمرو ی خانواده

نظرات (17) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 9:20 بֽظֽ
25 اردیبهشت 1386

همیشه خوردن قهوه رو ترجیح می دم به چای . مخصوص وقتی که با اسم قهوه یاد عماد می افتم ،که قهوه را برای رفع کم خوابی من تجویز کرد!
.
قهوه‌ای دیگر برای راه،
قهوه‌ای دیگر پیش از آن که بروم
به راهِ دور...
داشتم به یکی از عکس های نه چندان قدیمی  نگاه می کردم ، که رگ تلخی قهوه بیدارم کرد !
عکس رو پاک کردم !
.
پ.ن:بعضی از موقع ها که کیفولم یه کارایی می کنم که خودم هم خندم می گیره ! امروز یه ایمیل داشتم از یه بنده خدای کچلی بعد از اینکه کلی خندیدم نگاه کردم تا همین جوری یکی فرستاده برای دوستش و اونم همین طور فاروارد کرده . نشستم از بیکاری یکی یکی شماردم !از نفر اول تا موقعی که به دست من رسیده بود  193 اینو، حالا چه تکی یا  گروهی برای هم فرستاده بودن !
پ.ن: ما هی می ریم وب بعضی ها هی در مورد بارون نوشتن هی می گه زیر باران باید رفت ! حالا هی  مای بی بارون توی بوشهر رو بسوزون . تنها چیزی که می تونیم تلافی کنیم  اینه دیگه !
پ.ن: عکس قبلی هم تخم شتر مرغ بود . وزن 5/1!

نظرات (13) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:36 قֽظֽ
28 اردیبهشت 1386

یه تیکه شیشه کوچیک چقدر می تونه دید و منظره های اطراف رو تغییر بده ! همه چیزش خوبه به جز سر درد های روز های اول!
.
پ.ن:بعضی موقع  ها مثه الان انگار که گرد دلتنگی روی تنت پاک نمی شه هیچ جور!
پ.ن: نشسته بود و هی می گفت و می گفت : رو کرد به من و گفت راستی شنیدی فلانی هم آره ؟! گفتم هووم توی خانواده شما چیزی ساکت نمی مونه!( آی حال کردم با خودم یهو )

نظرات (13) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:49 قֽظֽ
30 اردیبهشت 1386

ایول ،ایول ،داش علی رو ایول
چه حالی داد این علی دایی با این بازی،هرچند برای ما فرق نمی کرد!













پ.ن: همون ضرب المثل دیگ و سگ!

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 6:39 بֽظֽ
2 خرداد 1386

توی رانندگی یه کم یه دنده هستم ،نه اینکه  بخوام فرمون بدم و یا سرعت اینا رو به رخ کسی بکشم، اینو هم بگم اصلا عادت یه بوق زدن ندارم مگر در شرایط خیلی خاص که واقعا لازمه.
 ولی وقتی توی ترافیکم و یکی هی بوق می زنه و هی پشت سر هم چراغ می زنه یه جورایی کرم اذیتم می گیره و یواش تر می رم ! وقتی توی قسمت خودم دارم حرکت می کنم و ماشینی که سبقت بیجا گرفته و هی به من چراغ می زنه کرم اذیتم می گیره !
امروز از سر کار می رفتم خونه ،طبق معمول تنهایی هایم توی ماشین  صدای بلند ! ماشینی از جلو سبقت گرفته بود و هی به  من چراغ می زد !این طرف هم که من جا نداشتم و اون هم بیخیال نمی شد که بره سر جاش و همین طور اومد! شاید مطمئن بودکه  من که به خاطر ماشین هم شده کنار می کشم! خلاصه من کاملا ترمز کردم و اون با خنده و حرکت انگشت رد شد!!  کرم اذیتم گرفت دور زدم و پشتش حرکت کردم !هر چی گاز می داد نمی تونست کاری کنه درست رفت توی همان خیابونی که خودمون داریم کار می کنیم !
خوب به اون قسمت هایی که خراب بود یا به خاطر فاضلاب پایین افتاده کاملا آشنا هستم دیگه بعد از یک سال  یه کم تند رفتم و رسیدم  کنارش اونم اومد تند بره خودشو زد توی یکی از چاله ها !
دور زدم و بدون اینکه نگاهشون کنم برگشتم ! عصر از کارگر ها شنیدم یه چرخش ترکیده بوده!

نظرات (13) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:44 قֽظֽ
4 خرداد 1386

دیشب رنگ اتاق رو تمام کردم . بعد از جا دادن وسائل، روی تخت دراز کشیدم و به کار خودم نگاه می کردم ! اون چیزی که می خواستم نشد ولی بازم بهتر از رنگ قبلی بود .خسته بودم ولی خوابم نمی برد .رفتم و از سایت آرشیو  قالب و نوشته های پرشین رو باز کردم !
اولین قالب وبلاگم! با اون رز مسخره بالای صحفه اش که مُردیم تا پاکش کردم ! اون موقع آپولو هوا کرده بودیم ! بعد  ها یاد گرفتم رنگ قالب رو عوض کنم و اولین بار اینو ساختم . چه روز هایی بود کلی به خودم می افتخاریدم  به همین خاطر! بعد ها دوباره تغییر رنگ(این و این ) و سر انجام دات کام شدن !
خلاصه که کلی خاطره هایمان قلمبید!!

نظرات (13) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:57 بֽظֽ
11 خرداد 1386

خوب که بازی تمام شد،چیزی نمونده بود شش تایی بشیما!!!
تو فینال جبران می کنیم حالا!
.
خدا که بعضی ها رفته باشن اصفهان!! الان نیان اینجا

نظرات (4) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 7:03 بֽظֽ
22 خرداد 1386

باورت نمی شود...
فراموش کرده ام کدام رکعت قرار بود تو را
دعا کنم!!!
امشب ،
دست هایم را به تو قرض می دهم
ببینم حالا که با منی
کی عمر دوری ات تمام می شود
.
بعضی موقع ها یه مشکلاتی توی کار هست که می شه ازش بگذری ! گاهی می بینی ولی نمی تونی کاری کنی برای درست شدن اوضاع! بخوای گیر بشی درست می شه ها ولی در شرایط فعلی باید خیلی حرف ها و کنایه ها رو بشنوی و ساکت باشی!
همین ساکن شدن های کاری یه روز می شه لجن زار! پس ترجیح می دم قید خیلی چیز ها رو بزنم !
.
پ.ن: چقدر زود یک سال پیر شدین از دستش ! در هر حال  مبارک گفتیم و کیک می خواهیم !
یه روز جلوتر نوشتم برای اطلاع و انتظار خبر از  دایی خانعلی جان.

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:49 قֽظֽ
23 خرداد 1386

لحظه‌هايی هست  برایم ، که احترام و ترس رو فراموش می کنم ،گاهی هم محبت شايد دستی داشته باشد و مهربانی ام گل کرد. ناظرانی که منو می شناسند گیج می شوند توی این شرایط !
امروز بد جوری راننده غلتک رو بافتم !
بعد از کار کلی پیاده روی فرمودیم تا دوباره آدم شدیم !
.
پ.ن: اینکه منو پینگ می کنی کار خوبیه ولی زمانی این کارو کن که به روزم!

نظرات (10) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 11:59 بֽظֽ
27 خرداد 1386

دارم کم کم عاشق می شوم ! عاشق فکر هایم !
فکر هایم یکی یکی متولد می شوند ! بزرگ می شوند !
و باز تولید مثل می کنند!
کاشکی اون ها بهداشت و تنظیم خانواده رو پاس می کردند تا این همه زیاد نشند توی مغز آدم !
هه یکی از فکر هایم را نفله کردم الان  !
.
همش تقصیر این کتاب بهداشت توی کتاب خونه بید !

ادامه مطلب ...
نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:26 قֽظֽ
30 خرداد 1386

از دوره پیش دانشگاهی که صبح ها بیکار بودیم و عصر ها کلاس ،تنظیم  خواب من به هم خورد ! از اون به بعد به جز مدتی که آموزشی کرمانشاه بودم بقیه شب ها هم به همین منوال گذشته و می گذره!
شب ها به هر دلیلی ؛ وبگردی،کتاب خوندن،فیلم دیدن ،و ....بیدارم .تمام کار هایی رو که توی طول روز باید انجام بدم شب گرفتارش می شم ! گاهی بدون هیچ دلیل هم روی تخت دراز می کشم و همین طور با آکواریوم و فکر هایم مشغولم! حدود 3 و گاهی 4 می خوابم و صبح هم سر کار تا ظهر! بعد از ناهار تخت می خوابم و عصر دوباره کار ! روز هایی که مشغله کاری خیلی زیاده ظهر هم بیرونم و عصر ها خوابم و دوباره شب به همین رویه !
این شده یه عادت برام ، اینجور بودن سخته ولی دوستش دارم ! شاید مسخره باشه ولی آرامشم بیشتره.
خیلی از دوستان و آشنایان هم که از این عادت من با خبرند از جغد بودن ما استفاده می کنند ! یکی برای زنگ زدن و بیدار کردنشون برای نماز شب! یکی برای درس خوندن ! یکی برای بیدار شدن و رفتن به دریا !
همه اینا رو گفتم به این خاطر که امروز ظهر یه دونه رفیق  اومده بود خونه و من در حضور اون خوابیدم ،جدا نمی تونستم بشینم و اون هم با ناراحتی رفت! الان که داری اینو می خونی اگه هنوز ناراحتی می تونی سرت رو بکوبی به دیفال  تا من بگم معذرت! :دی
.
پ.ن:یاد ایمان و پایه بودنش توی استرس های شبانه بخیر ! بعد از خودت یکی پایه نشد توی استرس ها !

نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:53 قֽظֽ
5 تیر 1386

دیگه این حرف ها و حرکات کسانی که  دنیاشون فقط  تا نوک بینی مبارکشون می باشد من رو اذیت نمی کنه !
دایورت می کنم همه رو به شماره ای خاموش!
پس خودتون رو جرواجر هم کنید و از حرف ها و تیکه ها هم بترکید اثری نمی کنه !
.
برنامه 90 داره پخش می شه ! خوب آقای قلعه نوعی نظرتون در مورد تیم  چیه؟
من تشکر می کنم از آقای دایی! از بازیکن های تیم هم تشکر می کنم ! من لازمه از اینم تشکر کنم! یه تشکر هم دارم از بابای فریدون  به خاطر لهجه قشنگ پسرش،همچنین تشکر دارم از آقای نبی که برامون توپ خریده، یه تشکر هم از مادر فلانی دارم به خاطر دست پخت خوبشون! از ناصر فرفری هم تشکر دارم برای نزدن مو های با مزه سینه ان! یه تشکر هم از بقالی دارم . دیگه صحبتی نیست فقط خواستم بگم تشکر می کنم که سیستم ما توی جام هم باعثه تشکره! و ....
.
پ.ن1:با اجازه از نوشین خانم که کپی رایت بی مخاطب ها  رو دارن ! قسمت اول بی مخاطب می باشد!
پ.ن2: تشکر می کنم بابت دوربین شما که.....!!
پ.ن3:یه تبریک ويژه بابت ماشین نو به بعضی ها! روزی بهتر از اینا باشه البته بعد از بستنی دادن برای این ماشین
پ.ن4:امروز رفتم دوچرخه سواری 20 کیلومتر توی 15/1 ساعت . خودم که حاال کردم خفن!

نظرات (15) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:33 قֽظֽ
9 تیر 1386

مسئله خیلی پیچیده از این چیز هاست!
سَُمش رو از گلیمش دراز تر کرده و هی پا رو دُم ما می زاره ! 
بعضی بودن ها از نبودن بهتره و بعضی نبودن ها و دور بودن ها از هر چی بودن !
.
امروز حدود سه ساعت نشستم حرکت به حرکت ماهی ها رو زیر نظر گرفتم ،تا بدونم زیر اون همه گیاه شناور روی آب آکواریوم کدوم دو تا ماهی قایم می شن ! آخه موقع تمیز کردن های هفتگی یه اثاری از تخم ریزی رویت شد!
.
پ.ن: بدجوری وبلاگم زیر ذره بین رفته این روز ها ! تا حرفی چیزی می شه بازتاب داره ! خوشم می آد از این عادتشون که درست بشو نیستند!

نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:08 قֽظֽ
15 تیر 1386

فراموشی ها عمدی ام را دوست دارم !
انگار وقت خوابم است
آغوش گرمت را امشب از من دریغ نکن که بدجوری خوابم گرفته
مرسی پتو
.
پ.ن:حال کردم با اولین تار سفید سرم !
پ.ن: آرشیو وبلاگم هم بعد از مدت ها درست شد.مرسی حسین خان.انشاالله همه سنگ هات بیافته!

نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:36 قֽظֽ
16 تیر 1386

جنگل،دریا،کباب.دویدن توی ساحل پی هم بی دلیل ،دویدن و شاید به دلایلی ناگفتنی ،دور آتش نشستن،صدای دف که خیلی دوست دارم،بعد سروصدا موقع خوردن ،کباب لای نون،سماق ،ریحون و دوغ!
همه شان یه خواب بود ! دیشب مجبور شدیم یه پاتک توی خواب آلودگی به یخچال بزنیم ! ولی هیچ کدوم از خوردنی های خواب توی یخچال نبود!
صبح ساعت 7 سر کار بودم توی سایه درخت ها نشسته بودم و به کارگره می گفتم چه بکنه ! یه جا اومدیم کمکش کنیم ،کباب شدیم ! یاد خواب و تلافی بعضی ها افتادیم و می خندیدیم!
.
پ.ن:سر کار وقتی صندل می پوشی و یه سنگ 15، 20 کیلویی  از 1 متری می افته روی انگشت بزرگه پات حتما یخ فراموش نشه!

نظرات (13) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:36 قֽظֽ
24 تیر 1386

- ها امین ؟! باز ساکت شدی و رفتی توی صندلی! توی مرده شور برده سکوتت فقط توی دو حالته : یا می خوای کرمی بریزی و داری تجریه و تحلیلش میکنی برای انجامش !  یا باز رفتی تو کما !
حالا کدومشه این سری نکبت ؟ ها ؟؟
هنوز ، ها تمام نشده که  آخ گفتنه بلندش فضای ماشین رو می گیره !
.
پ.ن: من چکاره بیدم اصن!؟

نظرات (16) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:48 قֽظֽ
28 تیر 1386

ریسمان پاره با یه گره درست می شه ! اما هر کاریش کنی بازم ریسمان رو پاره می دونند!
.
امروز برای تسکین دادن یکی از دوستام کلی به عقب برگشتم! کلی فراموش کار شدم ،اونم منی که یه اتفاق رو با کوچکترین جزییاتش توی ذهنم ثبت می کردم !

نظرات (2) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:42 قֽظֽ
30 تیر 1386

مسافرت های 24 ساعته به شیراز این سری به 16 ساعت کاهش یافت ! رفتم ناهار خوردم و برگشتم!!!!!!
بعد از اون جریان تصادف خودم دیگه توی پیچ با سرعت نمی تونم برم ! می ترسم ،مخصوصا وقتی که خودم هم راننده نباشم ! هی خودم رو می خورم، هی با خودم کلنجار می رم ! هی خودم رو به یه چیزی مشغول می کنم که مثلا جلو رو نبینم ولی بازم نمی شه و آخرش واکنش نشون میدم !
.
پ.ن:اونقدر این افتخاری رو گوش کردم توی راه رفت و برگشت که اون آهنگ قدح رو حفظ شدم !

نظرات (14) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:21 قֽظֽ
1 مرداد 1386

نمی دانم این راه عبور
کجاست؟ به کجاست این همه خیال ها که می آیند
ذهن پرنده روح ام را
مدام به اشاره ای پر ِ پرواز می دهند
در تردید های ممنوع
آمدن از کجاست؟ این آمده ای که می آید و
دیگر نمی آید

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:13 قֽظֽ
6 مرداد 1386

دارند می رن توی یه جمع موجود زنده و فکر می کنند بهشون خوش می گذرد ! و مثه همیشه در جواب در خواست  برای همراهیشون می گم : نه !
اینکه اینجور راحت از کنار آدم ها می گذرم روزی برام خیلی سخت بود ولی حالا خیلی بی احساس شدم به گمونم ! اینجوری کمی هم راحت ترم . دیگه لبخند های محبت آمیزی که دو دقیقه بعد از خداحافظی  از یه شمشیر هم بدتر و عمیق تر می بُره رو نمی بینم !
دیگه دستم به بعضی قسمت های مغزم نمی رسه و اون هم این شرایط رو پذیرفته و اُخت شده با این اخلاقم !
دم در خونه هستند و یه بار دیگه می گه : یه چیزی بود اتفاق افتاد تمام شد ،پاشو بیا لوس هم نشو ! و دوباره نه می شنوه  و  آخرین سرو صداها که می گه : خیلی کینه ت شتریه ،خیلی امین ! و صدای بسته شدن محکم در !
.
پ.ن: خوب وقتی نمی خوام یه جمع رو ببینم !چکار کنم ؟!!
پ.ن: خان بابا ی ما 3 ،4 ساله توی پرشین می نوشته و الان دات کام شده ! تازه وارد هم نیست !

نظرات (10) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:08 قֽظֽ
7 مرداد 1386

توی وبگردی ها اینو دیدم پوکیدم !
یاد چند وقت پیش افتادم سه راه عاشوری که چه جوری یه بنده خدایی پشت موتور نشسته بود و خودش رو محکم گره زده بود !
.
پ.ن:بعد بگید امین به فکر نیست و ما رو فراموش کرده ! توی کوچک ترین اتفاق ها به یادتونم !

نظرات (10) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:46 قֽظֽ
9 مرداد 1386

 یه حسی دارم که  هنوز خودمم نمیدونم چیه! فقط یک حس نا شناس ! دلم سفر میخواد، یک سفر طولانی، به یک جای دور!  یا شاید هم یه فرار بزرگ از همه روزمرگی هام ، دلم یه سفر تنهایی می خواد !
راحت و بی دغدغه !
.
پ.ن:
photo by abji

نظرات (24) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:40 قֽظֽ
10 مرداد 1386

رفته‌رفته بهتر می‌شوند. در نگاه‌شان می‌خوانی که می خواهند خوب  باشند .از وجود خود، یکدیگر و اشیاء آگاه شده‌اند. هر کس از قالب‌، نقشی که هر روز بازی می‌کند، بیرون آمده . سرخوشی، رضایتی داده که جای کدورت را تنگ می‌کند ولی.....
هر چی توی این وب می نویسم عملی می شه ! خدایا اگه وب ما رو می خونی یه کم بیشتر حال بده به ما ! امروز دیدی که زرد شدم و چه جوری بدنم سرد شد !  
می دونی که دوست های واقعیم چقدر کم هستند پس هواشون رو داشته باش !

نظرات (11) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:19 قֽظֽ
16 مرداد 1386

چه باید کرد !؟
 اون روز که اومدی گقتی امین قضییه اینجوریه ، من خودم رو کنار کشیدم و رفتی پیش کسی که بُرش ِ بیشتری داشته باشه ، می دونستم چه می شه ! با دُمت گردو شکستی و رفتی ! حتی فکر هم نمی کردم که این قدر مصصم باشی تو این مسئله و اینقدر راحت هم جواب بگیری ؟! حالا که دنیا یه روت خندید چرا اینجور کردی؟! همین 3،4 روز  پیش بود که دمار ما رو در آوردی که چه خبر؟ چی شد؟چی گفت؟ ... نشستی توی خونه اون پشم ها هم انداختی بیرون و فکر می کنی ! خجالت هم داره عزیزه من ! نگاه کردن توی روی بعضی ها خجالت هم داره ! الان تازه یادت اومده که یه نمه احساسی هم نسبت به قبل داری؟! آره برادر من  کِز کردن تو خونه هم داره !
و تو خواهر من اینکه هر کسی گفت چشمات قشنگه که نباید عشوه بری! تفاهم توی 20 دقیقه این چیز ها هم داره !  بهتر بود قبل از اینکه  توی ذوق و شوق دوستات غرق بشی و گرفتار خاله خانباجی های بقیه بشی خودت به فکر خودت می بودی و آینده ات رو می دیدی! اینکه برای آینده ات هیچ حرفی نداشته باشی خیلی بده! در هر حال با اینکه بازیچه شدی توی این ماجرا ولی بدون گاهی اندکی تحقیق بدک نیست
.
بروند گشتی بزنند، هوایی بخورند،
بروند و عاشق گره‌های دستی‌ هوس‌باز شوند،
شکست عشقی بخورند و بازگردند

پ.ن:همیشه توی عشقوله بازی ها و رمانتیک بازی ها دو نفره هستند و توی غم و ر..دمان هایشان یاد بدون امین می افتند که تسلی بده بهشون!
پ.ن: هی چند مدت می خوام اینو بنویسم گفتم مصلحت نیست دیگه نشد !

نظرات (14) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:05 قֽظֽ
16 مرداد 1386

ماهی در اب غرق شد
آرام آرام
آنقدر آرام که کسی به
مرگش شک نکرد !
<+>

نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 8:47 بֽظֽ
24 مرداد 1386

+ ما تلخی عبور را چشيده ايم...
در تشنج اکنون شناوريم...
و در التهاب فردا جان می دهيم...
چگونه می توان در وهم يک لحظه گم شد
و به پايان رسيد؟

امروز راحت و کمتر از چند دقیقه کل ماجرا تمام شد ! البته اینجور فکر می کنم .  برای من جواب دادن مسئله مِن مِنه ای شده بود ! در هر حال خيرگي زخمهاي تهي دلان از تو دور باد

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:29 قֽظֽ
26 مرداد 1386

فرسود پای خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذيرد آخر که : زندگی
رنگ خيال بر رخ تصوير خواب بود

ادامه مطلب ...
نظرات (6) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:01 قֽظֽ
13 شهریور 1386

دو ساعت چرخ زدن توی اتوبان ها هر چند اعصاب خورد کنه ولی برای  رسیدن به مراسم ازدواج دو دوست می ارزید .ازدواج دوستی که خیلی خیلی خاطره دارم ازش و توی خیلی از کارا هم ممنونشم ... انشالله که 120 سال با هم زندگی با سعادتی داشته باشند و به دست هم پیر بشن !
توی مراسم سر یه میز نشستم که همه وبلاگی بودند ! هر چند نمی شناختم ولی بعد که یکی یکی معرفی کردن از خودم خجالت کشیدم که بگم آره منم وبلاگ می نویسم ! کلی طفره رفتم تا آقای داماد اومد پته ما رو ریخت روی آب !

نظرات (3) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 11:32 قֽظֽ
14 شهریور 1386

من عادت کردم به نبودن ها و دلهره های دائمی ! عادت کرده ام که قلبم کمتر بتپد ولی گاهی بلرزد ...!عادتی که یه چیزی کم دارد...شاید این برایم نهایت عاشقی باشه ! شاید هم نهایت تنفر !
هی می نویسم و هی پاک می کنم ! هی می نویسم و هی سانسور میکنم ! خط می زنم و پاک می کنم که نخواند و نخوانند ! ولی همیشه قله هایی هست که از اون بالا بشه روی ابر ها رو دید ،ابر هایی که خورشید را همیشه جمع و جور می کنند!
گاهی خسته می شوم از لبخند های مصنوعی و تکراریم و فراموش می کنم  لبخند را برای چه می خواستم ؟! فراموش می کنم که این لبخند آخر را باید به کی تقدیم می کردم و نکردم !

پ.ن:متنی که همش سانسوری توش باشه همون بهتره که نباشه ،ولی ترجیح دادم همین هم بذارم برای یاد آوری  حداقل!
پ.ن:مرسی دیشب خوب حالش رو گرفتی ! هر شب همین برنامه رو بذار این دست از سر ما برداره ! شام هم می دمتون بیخیال اون یکی شام شید !

نظرات (6) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 10:08 قֽظֽ
17 شهریور 1386

گفتی که مرده باد ....
زخمی عظیم از کوه خرده باد ...
فکر می کردم جمعه ها تو بوشهر که هستم و جایی برای تفریح نیست دلگیر می شم و دیونه ! نگو ناف جمعه رو اینجوری بریدن!این جا هم همین طوره ! لامصب ساعت هم توی جمعه ها تکون نمی خوره!

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:58 قֽظֽ
19 شهریور 1386

شروع می کنی به حرکت !  چراغ قرمز اولی ،دومی ،سومی  رو رد می کنی و می رسی به جاده به حساب کفی . ماشین جلویی تو باند سبقت داره موبایل حرف می زنه و سرعت 80 ،خوب بوق نمی زنی که همین اول بسمه الله اعصابت خورد بشه .از سمت چپش رد می شی و راه خودت رو می ری ! یهو ماشین جلویی می زنه روی ترمز و تو هم خودت رو به زور نگه می داری ! یارو با زنش یا دوست دخترش یا نمی دونم کی ش دعواش شده ! خوب اینم می گذری ! هنوز اعصابت روبه راهه !
می ری سمت لواسان و اون جاده پرپیچ و خمش ! یارو هن هن کنان وسط باند داره می ره ! برای اولین بار یه بوق می زنی تا یارو اونم با عصبانیت از بوقت بره کنار ! پیچ بعدی یهو یکی خودش رو می کشه سمت راست و تا 10 .20 سانتی تو می رسه ایتجا یه بوق ممتد و یه نگاه بد کافی می دونی .خوب می رسی به سه راهی یارو الاغ وسط خیابون تغییر مسیر می ده و میره به طرف فشم! اونجا دیگه بوق هم نمی زنی به یه فحش اکتفا میکنی!
گشتن توی ویلاها و رفتن تا پیش سد و خیابون سید پیاز و 6 تا آب هویچ بستنی !

نظرات (18) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:14 قֽظֽ
26 شهریور 1386

در بیرون،برروی آلاچیق های سبز،مرغان چهچه می زنند و خروس سرود طلوع آفتاب را می خواند و روشنی مزارع را فرا میگیرد  ،جوانه ها باز می شوند .شاخه ها سر بر می آورند :شیره نباتی درتنه درختان بالا می رود .اینجا کودکانی دیده می شوند،با چه شادی جنون آمیزی بر چمن های نمناک از ژاله سحری راه می روند و نفس میزنند بی آنکه خسته شوند !
چه نشاطی،چه روحی و چه وجدی!
آنها چه توجهی به مرگ دارند ؟!آنها رشد خواهند کرد و یاد خواهندگرفت و عشق خواهند ورزید و شاید هم پیش از مردن کیفیت حیات را کمی بالاتر ببرند...به هنگام مرگ فرزندانی خواهند داشت که با پرستاری و مراقبت آنها را بهتر از خود ساخته اند و بدین گونه مرگ را گول می زنند .
در زیر سایه درختان نرم و آهسته آنها با صدای مرغان که جفت خود را می خوانند درمی آمیزد:آن عطش و گرسنگی کهن از راه چشمان حریص و نیمه خوابیده سخن میگویند و شیفتگی والایی از راه دست های به هم فشرده و لبهای به هم مالیده به هم جاری میگردد!
زندگی پیروز میشود !

ویل دورانت

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:47 بֽظֽ
31 شهریور 1386

هر چیزی رو تغییر می ده فشار
بعضی ها با تحت فشار قرار گرفتن درست می شن ! و بعضی ها  داغون !
خوبه که آدم توانایی هایی داشته باشه و بتونه استعداد خودش را تحت اراده داشته باشه و در مواقع مقتضی و در ضرب العجل ازش استفاده کنه
اینجوری می تونی شب ها راحت بخوابی
...
یه دست اندازه تو اتوبان همت هست قبل از خروجیه یادگار امام و آل احمد توی باند سبقت ،هر سری که من از اونجا رد می شم می زنمش ! حالا قبلش هم کلی حواسم رو جمع این موضوع می کنم ولی باز می زنمش! آخرش خودم یه کامیون آسفالت می آرم درستش می کنم !

پ.ن:من نمی دونم کجایی پیشونی نوشت من اشکال داره که هر کی به من می رسه عشقوله بازی اش گل می کنه !
پ.ن:برای خونه باید یکی از از پشه کش های برقی بگیرم ! مٌردم از پس پیف پاف زدم و روی دیوار پشه پاک کردم بعد از زدنشون!

نظرات (13) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:21 قֽظֽ
2 مهر 1386

دیروز نمی دونم چم شده بود بعد از افطار که حوصله هیچی نداشتم ،همین جوری رفتم بیرون و همین جوری هم ساعت ها توی امامزاده صالح نشستم ! بعد هم اومدم ساعت 9 رفتم تو تخت ! دلم می خواست بخوابم ولی هر کاری می کردم نمی شد ! هی خودم رو مشغول کردم با کتاب و این چیزا ولی بازم خبری از یه ذره خواب هم نبود به همین منوال تا سحر گذشت و بعد از سحری مثه خرس مثه همیشه تا لنگ ظهر خوابیدم !
توی تمام زمانی که تو تخت غلت می خوردم  همه نوع فکر و خیال مثه فیلم جلوم می اومد ولی برای اولین بار تونستم فیلم رو خاموش کنم و مَحلش نذارم !
چقدر کار دارم من از امشب که باید انجام بدم !  

نظرات (18) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:08 بֽظֽ
10 مهر 1386

caco4 + 2h2o ------->  caso4 + /5 h2o     با 170 درجه حرارت
caso4 +  2h2o ------->   /3h2o+  caso4     با 200 درجه حرارت
               caso4 +  h2o2 ------->  caso4     با 300 درجه حرارت

                 h2o + co2 ------> h2co3
    h2co3 + co(oh2) -------> caco3 + 2h2o   

            ca(oh2) ------->ca + 2oh
           ca + al2o3 ------->cao al2o3
             ca + sio2 -------->cao sio2


بالاخره حفظ شدم !

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 10:35 قֽظֽ
3 آذر 1386

توی تختم نشستم و کتاب می خونم. زیر کولر و توی پتو قلت می خورم. بامبوها توی  گلدانی که آبش کم شده با باد کولر تکون می خورند .خوابم می بره .
یکی  وارد اتاقم شده و صدایی که می گه پاشو دیگه ! چشم ها رو باز می کنم مامانم نزدیک آکواریوم ایستاده و آروم به شیشه می زنه تا ماهی بزرگه تکونی به خودش بده ! و همون جوری صدام هم می کنه باز !
چشم هام را می بندم هنوز دلم ارامش شب را طلب می کنه
- دِ پاشو هادی دم در ایستاده منتظرته !
+ این خرمگس مزاحم باز اول صبح پیداش شد ؟!
- چی ؟ کی پیداش شد باز؟
+ ها هیچی  :دی

نظرات (10) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:56 قֽظֽ

سفر می کنم به دورها
-مثل کرگدنی تنها
از معبر اندوه تا متن کودکی
تا ملکوت سوسن
و بعد
در بارگاه سوسن – این بقایای عشق خداوند-
و در حضور معنویت پیراهنش
روحم را
آتش می زنم

نظرات (4) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:14 قֽظֽ
26 آذر 1386

یه روزی رنگ نوشته های وبم یا لینک کنار صحفه ام یه کم خراب می شد،آی خودم رو می خوردم و به این و اون التماس می کردم تا کمک کنه درست بشه همه چی! یادمه یه شب خوابم نبرد به خاطر خراب شدن پشت زمینه توی پرشین بلاگ .
دیشب که هک شده بود و وب محمد و ابی و بابام هم پریده بود ، انگار هیچی نشده فقط یه کم دلم می سوخت برای 5 سال وبلاگ نویسیم و خاطراتم که رفتم تا اونجایی که اجازه داد و جلوش رو نگرفت آرشیوم رو کپی کردم ! یه جورایی داره کمرنگ می شه از زندگیم ! مثه خیلی چیز های دیگه که تا دیروز برام ارزش بودند و الان یه زباله !

نظرات (17) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:19 قֽظֽ
4 دی 1386

90

چه حالی کردم با این صفایی فراهانی که همه سازمان تربیت بدنی رو قهوه ای کرد ! سیفون هم کشید

نظرات (3) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:35 قֽظֽ
24 بهمن 1386

خاطرتان جمع باشید. من  توی این زمینه روشن فکر نمی شم . هنوز قهوه  را به چای ترجیح می دهم.رگ تلخی اش با این آمار یکیه !
حالا هی آمار بدین که بعد انقلاب  اقتصاد  ،رشد ،دزدی ،فحشا ، امنیت ،تورم ، بیکاری و ... هی کم یا زیاد شده !
دهه تمام شد به خدا بذارین برای سال دیگه بقیه اش رو !

نظرات (4) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:18 قֽظֽ
6 اسفند 1386

فرض کنید دوست یا همکار خیلی عزیزی دارید ، یک روز به شما چیزی می گوید که کمی می رنجید و فردای آن روز فراموش می کنید . هفته بعد هم همین اتفاق می افتد و هفته ها و ماهها به همین منوال می گذرد : می رنجید ، فراموش می کنید . بعد یک روز می بینید که آن دوست عزیز یا آنقدرها عزیز نیست و یا اینکه شما دیگر نمی گوئید که بشنوید و برنجید ، قانون عمل و عکس العمل خیلی زیرکانه و بدون اینکه متوجه حضورش شده باشید همه چیز را خراب کرده است

نظرات (3) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:04 قֽظֽ
22 اسفند 1386

دراز کشیدیم کنار دریا و آسمون رو نگاه می کنیم

من: یه روزم به عماد نشسته بودیم کنار دریا مثه الان ما دو تا ،داشتیم ستاره ها رو نشون می کردیم !یادش بخیر 
- باحاله اینجوریا اون ستاره رو می بینی اون مال من ِ
من: همونی که داره به من چشمک می زنه ؟!!

نظرات (3) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:57 قֽظֽ
18 فروردین 1387

میخ چه سست، چه پا‌در‌جای...
چه تفاوت می‌کند، عزیز من!
به‌هر‌تقدیر،
سرانجام تصویر خواهد افتاد

امروز وقتی اونجا بودم دیگه هیچ تپش قلبی نداشتم ، این از اشکال از قلبم نبود از خودم بود!هر چند که باز به عقب برگشتم و اندکی مرور کردم همه رو ولی فقط مرور بود
در هر حال برای همه این خاطرات مرسی !

نظرات (9) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:29 قֽظֽ
28 فروردین 1387

- امین تو می فهمی چی می گه این نکبت !
آره دیگه داره در مورد خرپا این چیز ها حرف می زنه سادس که  یه کم می خوات بخونی ! که ما نمی تونیم ! همین
- آره جون عمه ات !!

به جان خودم نباشه ،به جان شما توی دوران قبلی دانشگاهمون مثه مرد خودمون نمره می گرفتیم ... نه تو امتحانی تقلبی کردم و درسی رو حذف کردم ! اگه هم می افتادم مثه مرد می افتادم !!! فقط ترم آخری اونم دو تا درس دو واحدی دست به دامن استاد شدیم که اونم هر کدوم یه نمره می خواستیم !

من حالا موندم این  دوره چجوری دست به دامن استادا بشم با این 82 واحد !!!!

نظرات (12) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:08 قֽظֽ
31 فروردین 1387

حالا که چی مثه بز نگاه می کنی که ما خجالت بکشیم ! نه آقا خجالت رو توی این زمینه یاد نگرفتیم ! از طرفی ما خودم 5 سال سیاه کارم به خدا !
شن سیاه می کنیم به اسم آسفالت ! مردم لجباز رو از دور سیاه می کنیم ! اصن همین چند وقت پیش ماشین این زنیکه ایکبیری رو سیاه کردیم ! به خدا
حالا روتو کم کن خودت برو ،که ما خودمون کلی واردیم !

نظرات (5) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:36 قֽظֽ
5 اردیبهشت 1387

همین طور که کنارم نشسته یواش موهاش خوشکلش  رو می کشم ! و می گم قیچی بیارم اینا رو بزنم !
دُرین -  تو برو سیبیل خودت رو بزن ، سیبیلوووو
نه دیگه سیبیل رو می دم به تو،  این موها رو برمی دارم ! من اینا رو دوست دارم
دُرین - خوب خودت موهاتو بلند بزار اینجوری شه . سیبیلت هم بزن می شی مثه من !
...
-  من بزرگ شدم می دونی می خوام چکاره شم ؟!
چکاره ؟
- می خوام برم کُررررررررره مریخ !ولی دوستام می گن رفتی کٌرررررررره مریخ ،مریخ می افته روی زمین !

نظرات (3) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:33 قֽظֽ
8 اردیبهشت 1387

دوباره موقع ای که باید آدم بشیم و صبح ها سروقت بیدار شویم ، این عادت نکبتیه جغد بودن گرفتتمان ! خوب اینترنت که هیچ نداره ! از فیلم  دیدن هم خسته شدیم ! درس هم که نوچ ! اصن این روز ها خالی ام از هر چی خیال ،حسرت و آرزوست...نه عشقی ،نه خیال یاری ،و نه عطر خوش بویی!  فکر می کنم این ماهی ها که اینجوری پشت شیشیه جمع شدن و زّل زدن به من چند روز غذا نخوردن و چرا من اونقدر .....د شدم که غذای روی آکواریوم رو باز نمی کنم و بهشون بدم !
عالمی دارم برای خودم !

می خواستم یه چیزی بنویسم دیدم نمی ارزد به جروا جر شدن  خیالم !

پ.ن دلم همون قدیم ها می خواد که  تو نظر خواهیم بیای بنویسی امین.. له ،داغون ،خسته و همون شوخی های بعد از هر متنم ....همون قرار پسته ایی که من فقط از دور ایستادم و نگاه کردم ،منه ترسو !! اینو دیشب که داشتیم بعد از مدت ها چت می کردیم فهمیدم  !

نظرات (5) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 2:04 قֽظֽ
15 اردیبهشت 1387

محمد خودمون که مثه همیشه توی بلاگش بی ناموسی می کنه ! روزی روزگاری توی مُد دپرسیه ! هدی که از وقتی دانشجو شده تحویل نمی گیره و اس ام اس هم نمی ده ،آخرش من زنگ می زنم به یکی از اقوامش و فوت می کنم(:دی) ،اصن از همون اول بی جنبه بود  ! حسین هم مثه خودم پنچر شده و لنگ در هوا مونده تو این درسا! خانم دکتر ساقی هم که مزدوج شده و تازگی هم دماغش رو عمل کرده هنوز منتظر جای مطبشم قرار بود دندونام رو درست کنه ! این ناملد هم این ترم ترکونده و 24 واحد گرفته ،حالا این ترم برای ما درس خون شده ! هادی رو هم که سر کلاس ها می بینم ،امروز خیلی خسته بید گفت شب قبل جایی بوده حالا کجا بوده  به ما چه ( :دی)!!!! مرمر هم که در به در دنبال مقاله می گرده و هنوز نیافته ! نوشین هم که دیگه همش از دوران متاهلی می نویسه و حاشیه هاش ..ایش ! پریا خانم اولین نظر دهنده وبلاگم که الان زهرا اش 3 ساله شده و گرفتاره ولی هنوز اون بسته و متن قشنگش رو دارم ... تنها وبلاگ هایی که از اول تا آخر می خونم  هم جمهور،عاقلانه و زیتون همیشه معرکه اند،همکار عزیز هم که انشاالله دیگه نبینیمش مثه چند روز پیشا ،اصن فعلا نبینیمش تو بوشهر دیگه نمی نویسه ! این ژینوس هم که الان دستش توی گچه وکلی حال کردم از  امضای خودم (مگه نه ژینوس؟؟)،انشاالله زودی خوب بشه ! باران هم که هنوز آی دی ش رو پاک نکردم ! یاسمین هم که درگیر این روز ها که انشاالله زودی تمام بشه یه قول هایی داده ! عماد هم که این روز ها از بایرن می نویسه !! این ندای ناملد هم که دو سال قرار یه متن بنویسه برای ما و هنوز خبری نیست ،اینم دور و برش خبرایی هست (:دی) !!!!!!!

همین جوری تو لینک دوستان می چرخیدم یاد قدیم ها افتادم و ماجراهاشون و اینکه الان چکاره اند !

نظرات (4) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:56 قֽظֽ
17 اردیبهشت 1387

!!!

* رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام: جهان اسلام امروز بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند وحدت و بیداری مسلمانان است

* بدون شرح 

پ.ن:
هیچ ربطی به این دو تا لینک نداره ها ولی نمی دونم چرا از تیکه تشکر نوشین از پرزیدنت وقت خوشم می آد

نظرات (3) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:52 قֽظֽ
19 اردیبهشت 1387

اینکه چه خبره شده ! ماجرا راست ِ یا دروغ و هزار تا سوال بی جواب 4 ساله دیگه !
و اینکه من الان در حین شوکه شدن کامل از این ماجرا ،حتی نمی دونم خوشحالم یا نه ؟

فعلا تا  مشخص شدن ماجرا موضوع سر بسته می ماند !!!

| لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 3:24 قֽظֽ
21 اردیبهشت 1387

ما تماشاچياني هستيم كه پشت درهاي بسته مانده ايم ،دير آمده ايم!
خيلي دير...
پس به ناچار حدس ميزنيم، شرط ميبنديم، شك ميكنيم
و آن سوتر در صحنه بازي به گونه اي ديگر در جريان است

اگه یه روز سکته ای چیزی کردیم ،همه اش زیر سر پرزیدنت وقت است !

نظرات (0) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 9:47 بֽظֽ
11 خرداد 1387

حالا نشسته ام دوباره ،
تا از کنار ریل ،
شاید ،
یک روز ، صدای سوت یک قطار
برقصانتم اما
ایستگاه اینجا نیس

نبرد پوچ ... ایستگاه ... صدای سوت قطار ... انتظاری بیخود ...

من به احترام تو بادبادکی به باد داده ام ،
او ، نشانی مترسک متروک را ،
خوب می داند

نظرات (3) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 7:19 بֽظֽ
17 خرداد 1387

نگاه می کنی ما را مگه عاقل ندیدی

!امروز به یکی از  نقطه ضعف های  باحال خودم پی بردم ! ولی به علت سواستفاده های بی مورد نمی گم ! :دی

نظرات (8) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:23 قֽظֽ
30 خرداد 1387

شايد ای خســتگان وحشــت دشت!
شايد ای مانــــدگان ظلــمت شب !
در بـــهاری کـــه می رســد از راه
گـــل خـــورشــيد آرزوهــايـــمان
سـر زد از لای ابرهای حسود
شايد اکنون کبوتر امـــيـــد
بال در بال آمدند فرود...

پ.ن: به یادش !

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:27 قֽظֽ
9 مرداد 1387

شهردار بوشهر : از مجموع 42 كيلومتر ساحل در بوشهر، تنها 16 كيلومتر آن براي شهرداري قابل استفاده و بهره‌برداري است و حدود 40 كيلومتر باقيمانده آن توسط ادارات دولتي، نيروهاي نظامي و ... محصور شده است.

قضییه همون حاکم شهر و مرغابیه !

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 8:27 بֽظֽ
5 شهریور 1387

چقده این مرتیکه علی دایی .... ، ..... ، ...... ، ...... ، ...... ، ...... ، ...... ، ..... ، !!!
اه حالم بهم خورد !
از ناظر کار قبلی و استاد منگولمون هم بدتره !!!!

نظرات (1) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 3:37 قֽظֽ
29 شهریور 1387

دايره ی ما به قدر دل است. برای بعضی ها تا سر کوچه هم نمی رسد و حتی برای بعضی ها کمتر از سه ،چهار متر  و فقط حس مانکن بودنشان را درک می کنیم !. برای بعضی ها ولی تا تبريز هم جا دارند حتی اگه ناملد باشن . دل است ديگر..

نظرات (3) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 6:29 بֽظֽ
1 آبان 1387

چون من گدای بی‌نشان مشکل بود یاری چنان
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند

نظرات (11) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:59 بֽظֽ
8 دی 1387

این سری توی تنهایی ام به کسی باج ندادم و به همین خاطر الان احساس گناه، ترس و .. نمی کنم و اصلا هم از الان پشیمون نیستم .جدا از مشکلات و تکراری بودن های مسخره این روز ها که  حتی نزدیک ترین ها هم خودشون رو به کوچه علی چپ زده اند و یکی با چرخ و دیگری با دین زندگی می کند ! جدا از تمام خاک مرده ای که به همه اطرافم پاشیده و یه حس مریض و مرده رو به وجود آورده!جدا از تمام حسرت هایی که  هر روز می خورم و توی خودم می ریزم به خاطر احترام !
یک بار سادگی کردم و به تاراج بردنش

تمام سهم عشقم را می بخشم این بار

نظرات (7) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 1:29 قֽظֽ
30 فروردین 1388

اعصاب من شده مثل جاده دو طرفه ، همه توش ويراژ ميدن ،من هم پليسی  كه سر چها راه مي ايسته و فقط نگاه
ميكنه!! و اکثر موقع ها در مغازه های  همون حوالی مشغول خوردن و تماشای این بلبشو  ِ .يه چيزي تو مترسک مزرعه ها ،حالا کلاغ ها و کاراشون جای خود !

.....
همین جوری داشتم قسمت معرفی شهردار و معاون هاش رو توی سایت شهرداری بوشهر رو می دیدم ،تنها کسی که هیچ گونه سوابق و عکسی ازش نیست همون دوست عزیز ماست ! همین جوری دلمان تنگولیده بود براش ! 

نظرات (2) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 9:43 بֽظֽ
10 اردیبهشت 1388

میگن دنیا کوچیکه ،توی بوشهر که اصلا دنیایی نیست ! صبح همین جوری قصد غیبت  داشتیم در مورد یکی از نزدیکان  با کسی صحبت می کردم ! نفر بغلی شنونده، آشنای غیبت کننده در اومد !! ها خوبه اونم دل خوشی نداشت !!
آدم غیبت هم نمی تونه بکنه توی این شهر !!!

پ.ن: البته به ضعف فامیل شناسی خودم هم بر می گرده ! نه تعداد ایل و تبار  اصلی زیاده نمی شه همه رو به یاد آورد بالاخره !

نظرات (2) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 0:25 قֽظֽ
31 اردیبهشت 1388

تمام تعریفم از این روز هایم  فقط همین  ...  ست

حالا تو هر جور می خوای این سه نقطه را بخوان !

نظرات (4) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 11:19 بֽظֽ
24 شهریور 1388

هر چند خودم پرسپولیسی هستما ولی تیم شهرمون هر چند نابود هم باشه طرفدارشیم ! بعد این وقت یه تاپاله که جز سوتی دادن و ...ز کندن چیزی بلد نیست هی چرت و پرت گفت !
خوشم می آد آخر بازی قهوه ای شد مرتیکه بشکه !

نظرات (4) | لینک مطلب | ترک بک(0) | نویسنده : amin | ساعت 5:27 بֽظֽ