آرشیو دسته بندی Personal
|
امروز يه روز خوب براي من بود كه مي تونه بهانه اي براي افتتاح اين جا باشه .يه روز پر استرس از همون اول صبح .
5 ارديبهشت |
|
2 خرداد |
|
اين هفته خفن هوس نشستن توي كنج اتاق و روي تخت بهم دست داده بود ! دلم مي خواست همون جا بشينم و راحت بدون وز وز ها براي كمك كردن بهم ,به همه چيز فكر كنم ! دلم براي كنار دريا تنگ شده بود ولي توي اون شرايط ترجيح مي دادم نرم چون اعصابم الكي خورد مي شد! جملهء بی قراریت از طلب قرار تست نشسته داره فكر مي كنه ..و هي ذره ذره بيشتر توي فكر غرق مي شه ,بدون اينكه بفهمه اصن كل ماجرا اشتباه و خودشو درگير هيچ كرده ! رو ترش کن که همه رو ترشانند اینجا وقتي آدم دلش مي خوات يه چيزي درست بشه ,حتي اگه هيچي هم نفهمه با يه حرف عادي هم درست مي شه ! يه حرف كه مي تونه براي دل خوشيت زده باشه ولي وقتي به همين هم فكر كني , يه جورايي ته دلت ..اون جا كه تا چند روز همش سياه شده بود ,رنگ عوض مي كنه و قرص مي شه . هیچ فلک دفع کند از سر خود دور سفر؟
6 خرداد |
|
* 24 ساعت سکوت در اعتراض به تولد مردم آزارترین دوست دنیا انشاالله تولد 100 سالگيت در كنار خانم و بچه ها D: * انشاالله بعد از برد ايران باز مي نويسم پ.ن:جمله با از اينجا |
|
*خدايا خودت مي دوني كه هميشه توي زندگيم يه آدم قانع بودم ! هيچ وقت حرص داشتن چيزي رو نزدم ! شايد به خاطر اين بوده كه همه چيز دارم ولي مي تونستم بيشتر از اين بخوام ...شايد خيلي وقت ها به خاطر چيز هايي كه بهم دادي شكر نگفتم ولي هميشه اين باور رو داشتم كه همه چيزو از تو دارم .
تو ميداني كه ما چندان نپاييم و چشم مستت را شتاب است جفا كن، جفايت لطف است بسي سر ها ربوده چشم ساقي مي و ساقي چه باشد، نيست جز حق يكي گويد كه اين از عشق ساقي است پ.ن 1: شعر از مولانا 15 خرداد |
|
هميشه خواب هاي بد يا همون كابوسي كه مي بينم يه شكلند ...از همون بچگي همين خواب رو مي بينم تا الان و هنوز هم ادامه داره ...هميشه وقتي تب مي گيرم اين خواب مسخره رو مي بينم ,خوابي كه تا حد جنون مي رسونتم و براي فراري از اين خواب بايد مرتب راه برم حتي تا خوده صبح , گاهي با اين هم برطرف نمي شه ! آخرين باري كه اينجور شدم دي ماه قبل بود كه اومدم تهران و بعد يه هفته تب كرده بودم و توي خونه تنها بودم ! بدون اينكه 4,5 روز اول خانواده بفهمند ...اون شب هر كاري مي كردم براي فرار از اون خواب ..حتي sms زدن به تازه داماد ! ولي فايده نداشت .يادمه اونقدر راه رفتم تا از خستگي ساعت 6 صبح باز خوابم برد .چيزي حدود 2,3 ساعت درگيري 22 خرداد پ.ن:البته توي اون هفته زحمت مراقبت از من به عهده همسايه بالايي ها بود ! |
|
من شنبه ديگه سربازم ! حدودا 2 ماه آموزشي اونم كرمانشاه ! فعلا تعطيل تا برگردم 9 تير |
|
الان يه چهار روزي هست كه اومدم مرخصي با همون مياندوره .همين مدت 32 روز با اينكه اون چيزي كه از سربازي مي گفتند ،نبود يعني زياد اذيت نمي كردند و به جز هفته اول كه اونم به خاطر ناآشنايي با محيط مشكل بود بقيه اش برام عادي شده بود و تكراري وار مي گذشت،ولي همينم باعث از ياد بردن پسورد هاي ياهو و وبلاگم شد و از ياد بردن خيلي چيز ها . خلاصه فعلا نمي شه بيشتر چيزي گفت و بد يا خوب عادت كرديم ، بايد 20 روز ديگه حداقل اونو تحمل كنيم تا راحت شيم ! بعد از اين همه مدت به روز كردم و همش شد گلايه ! اگه شد قبل از جمعه كه مي رم چند بار ديگه به روز مي كنم براي فروكش كردن عقده بي وبي توي اونجا |
|
خيلي دلم مي خواست مرتب به روز كنم ولي ! و اين جهان به لانه ماران مانندست و اين جهان پر از رد پاي مردميست كه همچنان كه مرا مي بوسند در ذهن خود طناب دار مرا مي بافند تا 20 روز ديگه كه باز برگردم |
|
1.فقط يه هفته ديگه! يك هفته ديگه من اين موقع اولين روز كاريم رو پشت سرگذاشتم! بعد از گرفتن گواهي تدريس ،اول، پيشنهاد تدريس رياضي راهنمايي رو داشتم و فرداي همون روز هم تدريس نقشه كشي ساختمان هنرستان! فردا صبح آخرين وقت براي انتخابيكي از اين دو درس هست و من هنوز نمي دونم چكار بايد كنم! 2. از همين جا از حسين جان هم كه تمام زحمات پيدا كردن طراح قالب ،پيگيري هاي مدام در نبود من ،و رفع اشكالات طرح رو به تنهايي كشيدن ممنونم و اميدوارم بتونم توي عروسيشون برقصم!! 3.يه مدته خيلي خودم رو گرفتم كه از كوره در نرم !!!! از اينكه هنوز صبورم خوشحالم |
|
خو کرده ی قفس را خدايا مرسي به خاطر اين روزهاي خوب |
|
همسفر عشق امروز سه ساله شد. |
|
دير گاهي است در اين تنهايي |
|
1.امروز خودم رو به علی چپ ترین کوچه ممکن زدم !
|
|
باید زندگی کنی ،هیچ کس با سگ های وحشی شوخی |
|
یک من دنیا . . . پ.ن:آخه مردم یه جاهایی بی شعورن که دلت می خواد خیلی با شعور باشن |
|
|
|
|
|
هی شما! |
|
آنقدر بین تقدم و تاخر این تبریک و تسلیت چرخ زدم تا آخر خواستم که اینطور بنویسمش ، تا رعایت تقدم و تاخر زندگی هم شده باشد ...گو اینکه زندگی رعایت ما را نمی کند : |
|
بهترین روز زندگیم |
|
چند روز قبل از اینکه بریم تهران یه اتفاقاتی افتاد که ما در اومدیم یه متن نوشتیم ! این که مخاطب متن کی بود و چرا نوشتم به خودم مربوط بود ولی اینکه بعضی ها خودشون رو مخاطب اصلی متن شناختند و فرت و فرت جوابیه می دهند و دست بردار هم نیستند بحث دیگه داره ! |
|
من گاهی دچار جنون ادواری می شم ! حالا من ،چند وقته بد جوری به اين درد دچار شدم ،ديگه گاهی دست راست و چپم را هم گم می کنم اين وسط . |
|
روزهای تکراری کارای تکراری همه چیز یکنواخت.... |
|
رو ترش کن که همه رو ترشانند اینجا |
|
(کسانی که مشکل قلبی دارند و به خودشون می گیرند ,نخونند)
. . . . . این مدت ننوشتم چون چیزی نداشتم بگم ! چیزی نبودم که باشم ! اونقدر به روحم تجاوز شد که روحم ایدز گرفت .دیگه اون انگیزه وبلاگ نویسی رو ندارم حداقل توی این وبلاگم. هر چیزی بخوام بگم مثه اینه که تف سر بالا بندازی ,غافل از اینکه تف درست به صورت و هیکل خودت برمی گرده ! اون موقع اس که از گ... خوردن پشیمون می شی و همه چیزو به جهنم واگذار می کنی . گاهی به فردا که 30 ساله می شی فکر می کنی به فردای اون که 40 ساله می شی ! معیار ها و ارزش هایی که الان داری اونی نیست که باید داشته باشی و همین آدم رو بیشتر خرد می کنه .وقتی می بینی توی اون سن به عقب که برمی گردی پشتت هیچی نیست که بهش بنازی ! هیچ چیزی نیست که باهاش زنده باشی و خوش . هر وقتی خواستی تصمیمی رو الان بگیری ٬ به ۱۰ سال دیگه فکر کن. به ۲۰ سال دیگه ٬ به اون روزی که به عقب نگاه میکنی و لبخند میزنی . چون اون لبخند میتونه تلخترین لبخند زندگیت باشه ٬ میتونه آرومترین لبخند زندگیت باشه. . من دیده ام مردی که روزی سایه اش در پیش پایش مرد نور پلیدی سایه اش را خورد . خوبی این مدت حداقل به سرگرم بودنش با فوتبال ها و دوباره نزدیک شدن به ماهی ها بود ,تنها موجوداتی که در مقابل محبتی و کاری که ببراشون می کنی تنها و تنها زیباییشون رو به رٌخت می کشند و اونقدر هم بهشون وابسته می شی که تلف شدن یکیشون می تونه مدتی دپرست کنه ,مثه الان ! . . پ.ن:این دل اونقدر پر هست که اینجوری خالی نشه ! و اون چیزی که نشه در موردش با کسی حرف زد و از تحمل خودت هم خارج باشه چقدر سنگینه . پ.ن: بالاخره از دست اسپم های لاشی و مسخره که تمام وبلاگم رو گرفته بودن راحت شدم از دست هر 56000 تاش ! پ.ن:از شما دو تا هم مرسی از نوع زیادش ...هووم با خودتونم
|
|
یه نفر میتونه برات مثل غروب جمعه دلگیرو کسل کنننده باشه |
|
الان یکی از همون وقت هاست ! |
|
یه زمانی بیش از حد وابسته بودم ! به امور زندگیم , به والدین , به دوستان کمی که دارم , به اینکه هر کاری رو که می خواستم بکنم برای انجامش از کسی انتظار داشتم .هر چند اکثرش بیجا بود ! ولی الان هیچی نمی خوام ,هیچ کمکی به جز اندکی درک متقابل ! |
|
شده گاهی اونقدر سکوت جمع شه توی سرتون که فقط صدای تیک تاک ساعت رو بشنوی .من الان اینجورم |
|
+ گاهی کل کل کردن هم حال می ده |
|
مردم، |
|
می بینی که آرومم؟صورتم یخ زده,اما توی دلم آشوب است.همه چیز قاطی شده.دارم گم می شم...خیلی بد شدند.خیلی بد شدید.خیلی بد شدم.امین لعنتی! |
|
اول نامه به جای دل تنگ چند نقطه می گذارم ... |
|
Alt + Ctrl + Delete |
| .. اینم عاقبت پازل چیدن یکی از دوستان با توجه به داشتن کلی عکس نصفه و نیمه از من ! با تشکر از بوبو میلانی به خاطر پشتکارش توی عوض کردن تیم ها و موهای وزوزی داریوش جان و همچنین همون اسمشو نبر توی سریال جوات ها که ایشون رو در این امر یاری کردند ! . پ.ن:من آخرش نفهمیدم چکش رو برای چی خریدیا ! |
|
دخترک هر روز برای ارضا کردن خود و پسر های دانشجوی همسایه دم در حیاط درس می خونه !و این صحنه هر روز و هر روز توی محله ای که داریم کار می کنیم تکرار می شه ! یک روز با شلوارک ,یک روز با شالی آویز از گردن و یک روز با تاپی بالای ناف! |
|
اون روز که دفتر خاطرات رو بهم دادی ,یاد قدیم ها افتادم که رادیو رو روشن می کردم و زیر نور چراغ مطالعه حس می گرفتم تا بتونم روزنوشتم را بنویسم ولی هیچ وقت نمی تونستم ! بعد که می خواستم بخوابم همه چیز یادم می اومد و گاهی هم حس شعر و دویاره روی تخت دراز کش مشغول نوشتن می شدم! اصولا کل نوشته های دوران تحصیل و درس خوندن هاییم را خوابیده انجام دادم به جز روز های اولی که میز خریده بودم و جو گیر بود ! |
|
تولّد ٬ مرگ ٬ بهار ٬ درد ٬ بيماری ٬ عشق ٬ زخم ٬ بهار و باز هم بهار : بهار 24 سالگی . پ.ن. تکمیلی:چچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچقدر سبز مرسی پ.ن.تکمیلی تر :بازم شرمنده شدیم ،دست گلت درد نکنه . مرسی |
|
سعی خودم رو می کنم که بیشتر از این غرق نشم توی خودم . |
|
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود تو منشین منتظر بر در
که آن خانه دو در دارد روز ها گذشته و من دیگر با من جدید خود کنار آمدم ! منی که پر از حرفِ و ساکت! منی که دیگه دنبال خیلی از رابطه ها نیست و یه جورایی به درک گفتن برایش راحت شده ! گذشتن از این موضوع و برگشت به روز های عادیم رو مدیون دو سه نفر خاص هستم که توی بدترین شرایط و در نبود دوستان همیشگی کمکم کردند! یکی شاید برادری.یکی شاید خواهری و دیگری شاید مادری در مورد برنامه هایی که از قبل داشتم و دیوار سربازی جلوشون بود فکر می کردم که به اینا رسیدم ! کلی کار عقب مونده دارم . . پ.ن: کسی که توی این متن اول بشه 6666 نظر دهنده وبلاگمه! |
|
تا وقتی شک نمی کنی به چیزی |
|
بهترین لحظاتم رو کنار تو داشتم و همچنین بدترین هاش! بهترین های رو برای تقسیم با آبی پاک ت و بدترین ها رو برای دادن آرامشی که از دیدنت پیدا می کنم !
مدتیه دلتنگ نشستن دو سه ساعته هستم در کنارت ! یا حتی شنا کردن توی موج ها و خوردن اون آب شورت! |
|
هی تو |
|
اگر گیاهان به بهار ایمان دارند |
|
برگ به برگ! |
|
پر بودم و سیر بودم و سیراب . و لذتی تنها این که ... |
|
اتفاق تازه ای نیافتاد! |
|
الف ... میم ...ی... نون |
|
همیشه وقتی آب و روغنم قاطی شده و تو خودم نیستم،وقتی کلافه ام ،وقتی حوصله هیچی رو ندارم |
|
مهم نیست چه غلطی تو زندگیت میکنی. مهم اینه که دیگران خیال کنن داری یه کاری میکنی، تا دست از سرت بردارن و بذارن با خودت خوشبخت باشی. خودت باشی |
|
|
|
از مرز خواب می گذشتم.. سایه روشن یک نیلوفر روی همه ویرانه من فرو افتاده بود. |
|
سالی یک بار همچین موقع ای خاطرات را مرور می کنم ،خنده ها ،شادی ها و اون روز هایی که امین اخمالو بود و تو فقط گوش.اونقدر زیادن که نمی شه اون ها رو شمرد ! همیشه بودنت گرمی خاطر بوده و نبودنت تشویش ! برای همین حاضر نیستم حتی لحظه ای این ها رو از دست بدم حتی اگه توی تمام مدت اون نگاه خشمگینت روی من سنگینی کنه ! |
|
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من .من خودم هستم و صد حس غریبی که هر روز باهاش زندگی می کنم ،حس هایی که به صد عشق و هوس می ارزد ! |
|
می خواهم پرواز کنم ،بی هیچ بالی برای پرواز... |
|
ماه رمضون امسال یه مزه دیگه داشت ! اینکه توی هوای خوب تهران دیگه اذیت نمی شدی ! تنهایی هاش ،بیدار شدن هاش، غذا ساختن و خوردنش همه همه خوب بود ! اکثر موقع ها ساعت 9 .10 افطار می خوردم برعکس بوشهر که ساعت های آخر روزه داری دیگه چشمام سیاهی می رفت ! هر چند که امسال خیلی کمتر از سال های قبل توی جو ِش بودم ولی انشاالله که قبول کنه خدا ! |
|
تلخی لبخندم را |
|
آدم بشو نیست این دل ِ! باز داره بازی در می آره با اینکه یه بار از همون سوراخ بدجوری نیش خورده ! باز کرمش گرفته ،ولی این بار خودش رو هم تیکه تیکه کنه محلش نمی ذارم ! |
|
اگه می دونستم یه کارت سوخت این قدر معجزه می کنه توی روابط دو طرف ،حتما تی انتخاب اولیه ام بیشتر دقت می کردم !!! |
|
بردندنم و بردم همه را از خاطر |
|
بعضی آدم ها اونقدر بدشانس هستند که ،اگه یه پوست موز توی یه خیابون باشه ،درست زیر پای همون شخص می ره و می افته ! بعضی ها اونقدر خوش شانس هستند که همه جا با باسن مبارک توی عسل می افتند و زندگی به کامشونه ! |
|
ساعتها حرف مي زند و گوش مي دهي و بايد درك كني . ساعتها …ساعتها پي در پي مي آيند و آرام آرام بي هيچ سر و صدايي مي لغزند و در به ساعات ديروز انباشته مي شوند . |
|
شهری که همه به دنبال ظاهر و لباس های مارک دار هستند ! در حالی که باطن و لباس زیرشان سوراخ است ! |
|
خسته از کشاکش ِ ناتمام ِ واژه ها |
|
این روز ها زندگی ام تغییر کرده ! پاک کن ذهنم رو بیشتر ازاون چیزی که فکر می کردم پاک کرده و همین یه احساس سبکی همراه سردگمی بهم داده ! |
|
ظرفيت های آدم ها با امکاناتشون يه اندازه رشد نمی کنه، معمولا امکانات بيشتر از ظرفيتِ آدم ها رشد می کنه و برای همين برای تصميم گيری های مهم زندگی ، که غالبا بعد از يک تغيير در امکانات انسان پيش می آد، بهتره که صبر کنی تا ظرفيت ات به اندازه امکاناتت بشه بعدش تصميم بگيری.ولی کاش همه این اصل رو قبول داشتند ! |
|
من را صرف ميكني! |
|
دیدن یه عکس و کنجکاوی بعد از اون ! زیر و رو کردن کمد و کشف چیز هایی که خودم هم سراغشون نداشتم ! این سری نه ناراحت شدم و نه غصه خوردم ! |
|
یه چیز هایی باید عوض بشه ولی انگار اینجا کسی وقتی برای این کار نداره ! منم صبح زود می رم سر کار تا عصر و بعد هم می خوابم مثه گاو ! نه حس جایی رفتن هست و نه کار خاص دیگه ای .شاید اینا فقط و فقط برای اینکه باشه که بگم سرم شلوغه و بونه بیارم که وقتی برای عوض شدن خیلی از مسائل ندارم ! |
|
گر من ز می مغانه مستم ،هستم |
|
نوع اخلاق، رفتار و احترامم بسته به شخصیت طرف مقابل فرق می کنه ! مجموعه ای از قواعد اخلاقی وجود دارن که همیشه و همه جا کار می کنن و درست اند ولی نمی شه این نکته رو فراموش کرد که زمان همه چیز و از جمله باورهای اخلاقی رو دگرگون می کنه |
|
یه سفر 5900 کیلومتری و 12 روز بی اینترنتی و بدون زنگ موبایل *،بدون هیچ ارتباطی با کار و البته برای اولین بار بدون دغدغه های مسخره اکثر سفر هایم ! اشتباهي كه يك عمر پشيمانم از آن |
|
قدم مبارک را در چنین روزی بر زمین نهادیم ! در دفتر موالید ها ثبت شدیم .. سرد و گرم را چشیدیم و بزرگ شدیم و چیز های بسیار دیدیم ! خیلی را قبول کردم و خیلی ها رو تا عمر داریم قبول نمی کنیم ... در هر حال بزرگ شدیم و اندکی شعور یافتیم ! |
|
قبل تر ها موقع دپرسی کاملا پنچر می شدیم و تا وقتی که با کسی حرف نمی زدیم ،درست بشو نبودیم ! الان حتی با قار قار کلاغ و یا قد قد های مرغ و خروس ها هم اوضاع به راه می شود خُنُک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش |
|
... اول خدا ... |
|
یه عادت دارم وقتی یکی روی یه چیزی پیله شد و نوارش روی همون موضوع گیر کنه ؛مطمئنا باهاش مقابله می کنم ! وقتی یکی هر روز صبح که می بینیش در مورد یه چیزی حرف می زنه ! موقع خداحافظی همین طور ! پشت تلفن همین طور ! آدم حالش بهم می خوره چه به برسه من با این عادتم و این کینه شتری ام !! |
|
ساعت 4 بعد از ظهر : |
|
نمی دونم الان باید چجوری خوشحالیم رو اینجا نشون بدم ! این که توی این دو روز، چند بار inbox ام رو چک می کردم برای گرفتن جوابی از تو و چقدر ذهنم خاطرات قبلی رو مرور می کرد یاد غلط های املاييم روکه ازم می گرفتی! اینکه می اومدی می گفتی : بچه ها نترسيد امشب امين باز قرص پردينوزولون خورده قاطی کرده ! و کلی مسخره بازی ديگه ! توی چت هميشه بهم می گفتی : بزرگترين عيب تو اينه که دلت نمی خواد کسی ازت ناراحت بشه و همين به تو ضربه می زنه! ياد بگير گاهی بگی نه !و ...... |
|
فقط برای ثبت لحظه ای تلخ |
|
اینکه در هر صورتی هیچ بدی و تصویر بدی رو نمی شه ازش به یاد آورد و همیشه توی سرحالی و مریضی هیچ سوءظنی نمی شد توی چشم هاش دید و همیشه با همون مهر همیشگی اش میوه قاچو می زد و اینکه همیشه موقع سلام با تمام بزرگی اش دست های نوه ها رو می بوسید و .... |
|
چیزی که همیشه خیلی برام ارزش داره خاطره هام بودند،و چیز هایی که منو یاد کسی یا کسانی می اندازه حتی اگه یه بلیط سینما باشه ،اینو خیلی از دوستان و یا نزدیک ترین کسانم می دونند.شاید اگه یه روز کسی به غیر از خودم قرار باشه کمد و یا کشو ام را تمیز کنه به اندازه یه پلاستیک پر از انواع بلیط های هواپیما از سال ها قبل، بلیط های سینما،حتی فاکتور های کافی شاپ و یا رستوران و .... رو جمع کنه به عنوان دور ریختنی ! |
|
وقتی که فکر کنی عشق برایت یک بار و فقط یک بار اتفاق می افته توی یه برهه از زمان . وقتی که به اون عشق به هر دلیلی نرسی ، به قول قدیمی ها می شه برات یه شکست عشقی ! و شاید تا مدت ها دِپ باشی به همین خاطر ! بعد ها که می گذره دو راه هست، یا اینکه به پای همون عشق بمونی و در حسرت همون عشق باشی ! یا اینکه فراموش کنی و قید همه چیز رو بزنی . توی اون زمان برای تصمیم گیری یکی از دو راه هیچ وقت فکرش رو هم نمی کنی شاید یه روزی ؛ باز هم دلت جایی خالی بشه و هری بریزه ! چشم هایت روزی باز هم به چشم هایی خیره بماند و .... |
|
پیمان جان كمي آنتطرفتر |
|
- امین امتحانات تمام شد یا نه؟ |
|
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید |
|
فاصله را تو یادم دادی اما... اگر... شاید، |
|
کاش؛ کاش اينجا را نمی خواندی تا می نوشتم همه نگفتنی ها را... |
|
کاش من یا توی تاریکی را درست می دیدم ، یا اصلا خبر نداشتم که تاریکی هست |










باز کن پنجره را که نسیم 